نخستین 200 خط.
گریس کلی -- آلک گینس لوئی ژوردان
درفیلم : قو محصول سال1956
فیلمنامه : جان دیتون
موسیقی : برونیسلا کاپر
کارگردان : چارلز ویدور
ترجمه وزیر نویس - م. تاج الدینی تیرماه1401
لطفا درو باز کن.
صبحانه عالیجناب و یه تلگراف.
کاملا مطمئنی که دکتر گفته
اول غر غره کنی بعد قورتش بدی؟
همینو فرمودید علیاحضرت.
من گفتم؟ گاهی فکر می کنم اون دکتر از حدش میگذره.
باورم نمیشه.
السا، نمکهای من.
نه نه. همین حالا لباس میپوشم.
نه، نه، مهم نیست. بفرست برای سزار
باید فوراً باهاش صحبت کنم.
اینجا علیاحضرت؟
بله بله!
اعلیحضرت صبحانه خوردن؟
اوه، خب، مهم نیست. فرقی نمی کنه.
اوه، خیلی خب، پس، طبقه پایین، اما عجله کن، عجله کن.
سزار
صبح بخیر علیاحضرت
میخوام الان همه رو ببینم یه لحظه هم وقت نداریم
همه را؟
آره. آبدارچی، خانه دار،
سر باغبان، مهتر، سرآشپز -- به ویژه سرآشپز --
اوه، شکارچی و میرشکار،
اما منتظرنمیمونم تا شما شکارشون کنی.
به کارتون برسید
بله جناب سزار
خاله.
خاله!
خاله سمفوروزا
خاله سمفوروزا
اوه بئاتریکس داشتم دوچرخه سواری میکردم
این اتفاق افتاد، درست وقتیکه تمام امیدم را از دست داده بودم.
چیه عزیزم کسی فوت کرده؟
تلگراف.
اعلیحضرت بشما افتخار میدهند""
"با یک بازدید 4 روزه ازروزبیست وسوم این ماه"
"بدون مهمان دیگری.
«قطار ساعت هشت ونیم بامداد وارد ایستگاه خواهد شد
وروز بعد با خانواده ملاقات خواهند کرد."
اون به ملاقات آلکساندر میاد
نه. برای دیدن آلبرت میاد
آلبرت!
دو سال طول کشید تا به این دعوت پاسخ داد.
اون باید همه دخترای اروپارو دیده باشه اما میاد
میدونستم تو لیسبونه اما نگران اینفانتا نبودم.
قدش6فوت و2 اینچه
باضافه هفت ونیم اینچ طول تاج
فکرمیکنم داره میره به درسدن
حتما عکس ماریا ترزا را دیده
وهمین کار رو تموم کرده
من همیشه می گفتم الکساندرای عزیز
درنهایت فرصتشو پیدا میکنه
بیا عزیزم روپوشتو بردارم
آلکساندرا ملکه من
آه، اگه پدرش میتونست برای این زندگی کنه.
تنهائی بدون مرد خیلی سخته.
یه مرد میتونه به طرق مختلف کمک کنه.
از خیلی راه ها
من به کارل تلگراف میکنم
کجا میتونم مداد پیدا کنم؟
اون باید همین حالا بره.
دیدن کارل عزیز خیلی خوبه
درسته ولی مگه نگفت بدون مهمون؟
کارل؟ اون برادرزاده شما و برادر منه.
چطور میتونه مهمان باشه؟
اوه چیکار میکنی؟
هنوز با پر مینویسی؟
الان قرن بیستمه.
از قرن بیستم خوشم نمیاد.
باید آزمایش کنم
آزمایش، دیوارکه آنجا نیست.
حالا اگه این یکی را بگیرم و ورق بزنم...
صبح بخیر.
صبح بخیر مادر.
علیاحضرت.
مادر، امروز نمیخوای لباس بپوشی؟
دنبال یه مداد میگردم
اینجا چه اتفافی افتاده؟
اوه، من فقط به والاحضرت مقداری...
درس استاتیک و دینامیک ابتدایی آموزش می دادم.
اینا ایستاتیک و دینامیک هستن؟
نه علیاحضرت اینا سنگ مرمرهستن
یه بازی که بچه های رعیت انجام میدن
اوه، پروفسور کاملاً در این کار وارده به مادر نشون بده استاد
پروفسور آگی، باید دوباره درخواست کنم؟
که کارت فقط محدود به آموزش بچه ها باشه؟
ومیخوام که پسرها در تحصیلشان خوب جلو برن.
قراره ظرف یکی دو روز آینده با دیدار...
والاحضرت ولیعهد آلبرت از اینجا بما افتخار داده بشه.
شاهزاده آلبرت!
جورج!
میدونم. اون میخواد به الکساندرا نگاه کنه.
آرسن
شاهزاده آلبرت پسر عموی شماست
و سالهاست که ما را ندیده .
اون صرفاً برای دیدار با خانواده میاد اینجا.
حالا به درسات ادامه بده
وتا مارو رسوا نکردین کت هاتون را بپوشید.
مداد، علیاحضرت.
متشکرم.
پروفسور آگی این اسمو شما اون بالا نوشتی؟
بله قربان.
من نمیخوام اسم این مرد تو خونه من برده بشه
چرا مادر؟
ناپلئون یه نابغه بود. اون تقریباً همه را کتک میزد.
اون در نبردهای مارنگو و آسترلیتز و بورودینو پیروز شد.
اما در نبرد واترلو. نه.
اون یه تازه کار بود. لطفا یادت باشه چی بهت میگم
شما اینجا هستید که به پسرها آموزش بدید
نه اینکه سرشان را پر از شایعات تاریخی کنید.
عالیجنابان بهتره استاتیک و دینامیک را درک کنند.
میدونی چرا مادر از ناپلئون متنفره؟
اون باعث شد که ما تاج و تختمون راازدست بدیم و مجبوربشیم بیاییم اینجا زندگی کنیم.
دیگه زیاد شرط نمیبندیم درسته پروفسور؟
ما قصد داریم چند کسر مبتذل تمرین کنیم. دفتر تمرینهارو بیارین بیرون.
نمیشد با تیله انجام بدیم؟
نه نمیشه
مادر احتمالاً کسرهای مبتذل هم تایید نمی کنه.
نه با یک ملکه در خانواده.
ما هنوز یه ملکه نداریم
خب، پسر عموی آلبرت ولیعهده، مگه نه؟
پس آلکساندرا ولیعهده
بنابراین یه روز اون یه ملکه خواهد شد.
در مورد منو،
میخوام فرداصبح همه جزئیات مواد غذائی رو ببینم.
آنها نه تنها باید طعم خوشمزه ای داشته باشن
بلکه باید با خدمات مطابقت داشته باشن.
متوجه شدم گل های رز از قبل شروع به شکوفه دادن کردن.
اونا در بهترین حالت خود هستند، علیاحضرت.
نمیخوام تا پس فردا در بهترین حالت باشن
کاری کن عقب بیفته
سزار زمان دقیق را بهتون اطلاع میده بعد کالسکه ها.من...
الکساندرا
دنبال من فرستادی مادر؟
آره عزیزم فرستادم دنبالت
سزار، وقتمون خیلی کمه.
لطفا همه چی رو شروع کنید.
بله قربان.
الکساندرا، یه خبر فوق العاده
پس فردا آلبرت میاد
امروز صبح یه تلگراف داشتم
وقتمون برای ترتیب دادن همه چی خیلی کمه
آلبرت
بله مادر
اوه، من خیلی امیدوارم که اونو دوست داشته باشی.
مطمئنم که همینطوره.
البته از 10 سالگی ندیدمش،
اما میگن جذابه، خیلی جذاب.
اصلا دنبال مادرش نمیاد
اون سراسر اروپارو گشته
به همه شاهزاده خانمها نظر کرده
و همشون رو رد کرده
حالا داره میاد پیش تو
فکر کنم نمیتونه یه شاهزاده خانم دیگه رو تحمل کنه
آلکساندرا، این مهمترین لحظه در زندگی شماست
عزیزم قرار نیست عصبی بشی؟
نه مادر امیدوارم اینطور نباشه.
امید تنها کافی نیست باید خودتو کاملا آماده کنی
فرزند عزیزم .این تنها فرصته،
تنها فرصتی که تمام عمرت براش دعا کردم
برای اینکه شما ملکه شوید
بله مادر میدونم.
شما باید در این 4 روز به آلبرت ثابت کنید که
تمام خصوصیاتی که او در یه همسر انتظار داره رو دارید.
همسری که روزی تاج و تخت را بااو تقسیم خواهد کرد.
شما باید مهربان و باوقار، گرم
جذاب و سرگرم کننده باشید.
اوه، میدونم بیشتر از شما دنیادیده است
اما شما هم میتونی اینو به یه مزیت تبدیل کنی.
بگذار ببینه چقدر شیرین و دست نخورده هستی
عزیزم تمام تلاشت را بکن که خجالتی نباشی.
مردها از این خوششون نمیاد به خصوص مردی مثل آلبرت.
به هر حال، این یکی از اولین وظایف یه ملکه است.
باهمه راحت برخورد میکنه
یادت میاد اینو بهت گفتم؟
بله مادر، یادم میاد.
میگن آلبرت خودش قانونه
اما نذار این موضوع تورو بترسونه
بعنوان یه چالش بهش نگاه نکن
فراموش نکن که برداشت های اولیه همه چیزو روشن میکنه.
البته شما هم باید طبیعی رفتار کنی
این خیلی مهمتره، اما مهمتر از همه، عصبی نباش.
نه. من - من... نه. میدونم، مادر.
تو انجام میدی؟ مطمئنی از پسش برمیای؟
بله، البته که مطمئنم، اما اگه مدام یادآوری کنی
این باعث میشه بیشتر مطمئن باشم...
الان باید برم تمرین شمشیر بازی.
میتونم برم؟
نگران نباش مادر
والاحضرت!.
امروز صبح دیر اومدی
ببخشید والاحضرت
برای گفتن حقیقت،
حدس می زدم امروز صبح سرتون خیلی شلوغ باشه
No comments yet. Be the first to leave one.