نخستین 200 خط.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
مال توئه؟- نه-
کی گوشیشو روشن کرده؟
متاسفم، خانم
چته بابا
هوانگ ته یونگ چرا وایسادی؟ چیزی شده؟
چیزی نیست، خانم
اون پاکت؟ من گذاشتمش اونجا
تو بودی؟- آره-
تو جشنت دیدمش و فکر کردم واسه دور انداختن حیفه
ولی خالی بود
واقعا؟ چیزی که توش بودو ندیدی؟
تو بهم مشکوکی؟
نمیدونم چقدر توش بوده، ولی من نبودم
واقعا که، این رفتاریه که جای برگردوندنش باهام میکنی؟
کجا میری؟ آیگو، چقدر سگ اخلاقه
اون راجع به نامه نمیدونه
ته یونگ، من دونگ کیونگو خوب میشناسم
از اون آدماش نیست که پول بدزده
وضع مالی خانوادهش خوبه
!هی، پسر سگ اخلاق
آیگو
پس من نامه رو گم کردم
ولی کی اون پیام ها رو فرستاده؟
کسی اینجا راجع به قاشق طلایی میدونه؟
ممکنه اونم مثل من با قاشق طلایی پدر مادرشو عوض کرده باشه؟
اوه یوجین
پارک جانگ گون
جونگ یون سو، کوان مین هو
چی میخوای؟
چرا میترسی اسکل
زود باش- نوبت کیه؟-
لی دونگ کیونگ، پارک جه دون
فکر نکنم نا جوهی باشه
!لعنتی، چام چام چام
هی، ساکت
وایسا
چرا باید واسه جوهی استثناء قائل شم؟
متاسفم، خانم- اونم یه نمه عجیب میزد-
اون خیلی آسون گیرتر از اونیه که خونوادش پولدار باشن
چطوری میتونه اینجوری شه؟
عذاب وجدان شدیدش واسه مرگ جونگ نارا
یه خانم پیر خواست اینو بهت بدم
کسی که نامه رو بهم داد هم جوهی بود
آیگو، آزمایش علمی واسه یه سونبه؟
همینو بگو، آزمون ورودی نزدیکه
آیگو- آیگو-
ته یونگ امروز عجیب نمیزد؟
کلا به سونگ چون زل زده بود
راست میگی، موندم چرا
فکر کنم به خاطر توئه
از اونجایی که به لی سونگ چون نزدیکی- چی؟-
نگو داری با جفتشون لاس میزنی
یوجین، اینجوری بهم احساس بدی نده من اینکارو نکردم
ببخشید، پس امیدوارم از الان از حدت نگذری
من به هوانگ ته یونگ یه حسایی پیدا کردم
من کنار آزمایشگاهم، زود میام
گوشیم
هوانگ ته یونگ
چرا داری وسایل بقیه رو میگردی؟ تو اینجوری نیستی
صبح کی بهت زنگ زد؟
چرا واست مهمه؟
چیه؟ کسیه که نباید بدونم؟
بابام بود، خیالت راحت شد؟
متاسفم، واقعا متاسفم فکر کنم واسم سوتفاهم شده بود
نمیتونی همینجوری بری، دلیلشو بهم بگو
چرا اینجوری نگاهم میکنی؟
خیلی خنک کننده نیست؟
چی؟ آره هست
بیخیال، مشکلت چیه؟
جوهی کجاست؟
هی، ته یونگ کجاست؟
جوهی رو هم نمیبینم
شاید باهمن- چه هیجان انگیز-
چی؟ یه پیام سرکاری؟
به خاطر همین کولهمو گشتی؟
من هوانگ ته یونگم
شاید یکی بخواد واسه پول ازم باج گیری کنه
به هرحال، نباید کیفتو میگشتم. ببخشید
پیام سرکاری؟
کسی هست که بهش مشکوک باشی؟
تو هوانگ ته یونگ نیستی، نه؟
کی اون پیام مسخره رو فرستاده؟
همینو بگو
خوب فکر کن
کی انقدر میخواد اذیتت کنه؟
به هرحال، من نیستم
میتونم از قیافهت اینو بگم
هوانگ ته یونگ، دیدم با جوهی دیرتر اومدین تو
...واسم مهم نیست درس خوندی یا نه ولی
جوهی- سونگ چون-
ولی نباید جوهی منم با خودت بکشی پایین
حرفمو یادت بمونه
"جوهی من؟"
بریم یه چیزی بخوریم
بهت افتخار میدم واسم نون بخری
هوانگ ته یونگ، تو هم بیا، به حساب من
بیخیال، چرا باید دعوتش کنی؟ بیا بریم
...اون هوانگ ته یونگ دهن سرویس
کی میتونه باشه؟
کی همچین پیامایی میفرسته؟
خانم گونگ، یه فنجون قهوه واسه من
...ته یونگ، به پدرت گفتی
که میخوای توی جلسهی سهامدارا باشی؟
بله
که اینطور
کاملا میفهمم چقدر میخوای اونو راضی نگه داری
ولی، نباید الویتت درس خوندن باشه؟
درسته
همین کارو میکنم، مادر
لطفا یه فنجون قهوه واسم بیارین اتاقم
خانم گونگ، اون الان قهوه خواست؟
بله خانم، اون هیچوقت کافئین نمیخوره
چقدر عجیبه
هی، جوهی
چی؟
همین مَرده، درسته؟
بله، خودشه
از اونجایی که دستگیرش کردیم نمیخواد نگران باشی
چجوری دستگیرش کردین؟
یواشکی رفته تو خونه قبلیش
بهونهشم این بود که دلش واسه دختر خدابیامرزش تنگ شده
دختر صاحبخونه گزارششو داد
دختر صاحبخونه؟
آره- اون یوجینه که-
اوه یوجین؟
خونوادهی نارا تو خونهی یوجین اتاق اجاره کرده بودن
بعد از چند ماه، اون یه دفعه مرد
به خاطر سرطان خون حاد
اون خیلی سالم بود
چجوری میشه همچین اتفاقی بیفته؟
خانوادهی نارا تو خونهی یوجین اتاق اجاره کرده بودن
اگه اوه یوجین در واقع جونگ نارا باشه چی؟
اگه اونم مثل من از قاشق طلایی استفاده کرده باشه چی؟
اوه یوجین
چه سوپرایزی، چرا گفتی بیام اینجا؟
قبلا گفتی یه دختر به خاطر نا جوهی مُرده
...و اسمش
چی بود؟
جونگ نارا- درسته، جونگ نارا-
شنیدم خاکسترش اینجاست
بین همهی آدما فکر کردم تو حقیقتو بهم میگی
چرا راجع به نارا کنجکاوی؟
اگه جوهی واقعا دلیل مرگش باشه چجوری میتونم باهاش عروسی کنم؟
موافق نیستی؟
پس راجع به نا جوهی کنجکاوی، نه نارا
بیا اول نارا رو ببینیم
موندم چرا ته یونگ خواسته یوجینو ببینه
چی؟
،نمیدونم جوهی راجع بهش چی بهت گفته
ولی من همیشه واسه نارا احساس بدی داشتم
هنوز یادمه
تو روزای ورزش، به ما نون و نوشیدنی میدادن
ولی اون گفت اشتها نداره
معلوم شد میخواسته اونارو بده به باباش
اون لیاقتشو نداشت
همینو یادمه، به هرحال اونقدم نزدیک نبودیم
من اونموقع خیلی مریض بودم، پس کم مدرسه میرفتم
که اینطور، ولی این چیزی که من شنیدم نیست
شنیدم تو و نا جوهی تنها کسایی بودین که باهاش وقت میگذروندین
،از همه مهم تر
شنیدم خونوادهش تو خونهی تو اتاق اجاره کرده بودن
نا جوهی حتی اینم بهت گفته؟ چقدر بی احساسه
درسته، خونوادهش تو خونهی ما زندگی میکردن
و نارا خیلی ازش خجالت میکشید و میخواست یه راز بمونه
اون رفته، ولی هنوزم باید بهش احترام گذاشت
پس چرا بابای بهترین دوستتو گزارش دادی؟
چرا اینکارو کردی، وقتی اون فقط دلش واسه دخترش تنگ شده بود؟
چون اون آدم بدیه
اون حتی لیاقت اسم بابا رو هم نداره
نارا حتی مامان هم نداشت
میدونی چقدر نارا رو میزد و اذیت میکرد؟
من فقط به جای نارا گزارششو دادم
به خاطر همین بهم زنگ زدی؟
چقدر رقت انگیز
جونگ نارا
تو جونگ نارایی، مگه نه؟
اون چیه؟
چی گفتی الان؟
هوانگ تهیونگ پس تو بودی؟
چی؟
کنجکاو بودم ببینم کی پشت همچین جوک مسخره ای بوده
این واست خنده داره؟ اصلا واسه چی همچین کاری میکنی؟
تو اوه یوجین نیستی نه؟
پس کیه؟
یعنی کی میتونسته باشه؟
من بودم من فرستادمشون
چی؟ بچه ای مگه؟
چطور انقدر نابالغی
چرا باید همچین پیامای احمقانه ای بفرستی؟
،شماها خیلی درس میخوندین
میخواستم بخندونمتون خنده دار نبود؟
اگه انقدر حوصلت سر رفته بازی بریز تو گوشیت بهجای این کارا
ولی با گوشی کی بود؟ شماره خودت نبود
اون؟ مال مامانم بود
اگه مال خودمو استفاده میکردم میفهمیدین
بخندین بره دیگه شوخی بود
میشه ساکت شی؟
نمیبینی همه اینجاییم؟ صداتو بیار پایین
No comments yet. Be the first to leave one.