نخستین 149 خط.
چرا باورم نکردی؟
همهش دروغ بود؟
تو...
تو تنها کسی هستی که دارم، ستسونا.
اون دیگه چی بود؟
روش صحیح رویاپردازی
اگه همه این ساحل واسه اوناست، پس خیلی پولدارن.
فرقی نداره چقدر کار کنم، تمومی نداره.
به جای اون دهن گشادت دستهات رو تکون بده، مفتخور!
جفتمون خدمتکاریم، یادت رفته؟
این فقط شغل پاره وقتمه.
عوضی.
روحهای سرگردان دور شید!
دورکننده روحهای سرگردان
وقتی من رو داری مخ کارن رو نزن...
چی چیو تو رو دارم؟
کدوم خری همچین تصمیمی گرفته؟
بازی و خوشگذرونی بسه. بیا نقشه رو شروع کنیم!
آره، راس میگی!
وایسید بینم، یادتون که نرفته نقشهی کیه؟
آه، خوش بحالت.
یعنی واقعا رینه گول میخوره بیاد بیرون؟
نقشهی الهه آمانو ایواتو
با رقص دخترا بهترین بود نه با زور بازو.
وقتی ببینه چقدر داریم کیف میکنیم، رینه کنجکاو میشه و میاد بیرون.
باشه، بیاید امتحانش کنیم.
کیا کیا اوفوفو
به این میگن روحیه!
هوی، صبر کنید!
دوتا دختر دوست داشتنی گرفتم.
ستسونا از چیزی که فکر میکردم قویتری.
میشه از بازوهات آویزون شم؟
راحت باش.
من دیگه اون پسر بچه ضعیف نیستم.
یوهو!
منم میخوام!
عاشقتونم!
منم عاشقتم!
بیا باهم بوسش کنیم!
خوابه؟
آره خوابه.
ستسونا، واقعا فوقالعادهای!
بیرون نمیاد!
بیا یکم منحرفانهش کنیم!
شاید به اندازه کافی تحریک کننده نیست.
یه طوری انگار داری باهامون کیف میکنی!
بَرِش میگردونم!
اه، وای من...
هی، چطور جرئت کردی صورتت رو بکنی تو گنجینههای سارا!
ببخشید، ببخشید.
مهم نیست! صورتت رو بیشتر بمال!
کارن، جمله بعدیت اینه، "اگه میخوای صورتت رو روی گنجینههای کسی بذاری، روی مال من بذار!"
واضح و بلند بگو.
تو هم میتونی لیسش بزنی، ستسونا.
عمرا بگم.
متن نمایشنامه کیا کیا اوفوفو
حتما اشتباه شنیدم.
ستسونا روم روغن بریز!
خوب و لیز لیزیم کن!
باور نکن، باور نکن...
نه، اونجا نه...
مطمئنی بسه؟
یه کوچولو...
ستسونا سان هنوز همه جامو روغن نزدی.
مثلا اینجا، زیر لباس شنام.
مطمئنی میخوای دست بزنم؟
معلومه که نه!
فکر کردن ساحلِ کیه اینکارا رو میکنن؟ عوضیا.
این وظیفه خانم خونهس که رفتار خدمتکاراش رو اصلاح کنه.
دیگه چیزی نداریم بگیم.
رینه هم که بیرون نیومد!
تو که داری آفتاب میگیری!
بذار برات کرم ضدآفتاب بزنم.
ها؟ لازم نکرده تو اینکارو کنی!
پس میتونی واسه من بزنی.
باشه، حتما.
هی!
رینه!
تمیز کردن ساحل چی شد؟
سرباز کارن، یه موجود مرموز اینجاس!
ممکنه یکی از هیولاهای کفوهو باشه!
فرمانده اون موجود... تو سایهی پشت اینزموث بود!
اومدم بیرون.
آسونتر از چیزی بود که فکر میکردم.
خدارو شکر.
متن نمایشنامه کیا کیا اوفوفو
شما نقش بازی میکردین تا منو بیرون بکشین؟
خب، ببین... چطور بگم؟
یجورایی میدونستم.
چیو میدونستی؟
که سندرم دوده زدگی ندارم.
ولی...
وقت زیاد داریم.
ممنونم.
پسر، چقدر هوا گرمه!
تابستون اومده دیگه.
خیلی با شب فرق داره، کلی صدا و نور هست.
خیلی قشنگ میدرخشه.
لازم نیست انقد به خودت سخت بگیری.
باش، ولی حالم خوبه.
سرباز کارن!
این مکان خالیه!
چیکار دارن میکنن؟
میرم یه نگاهی بندازم.
چیکار میکنین؟
خطرناکه! مراقب باش، سرباز ستسونا!
ها؟
به اون کلبه مشکوک نگاه کن!
یعنی ممکنه جن یا مار از اونجا بیرون بیاد؟
خیلی هیجان انگیزه!
اوضاع چطوره، سرباز کارن؟
هیچ نشونهای از هیولاها یا افراد مشکوک نیست!
عالیه! به پیش، سرباز ستسونا!
پس بازی جدید راه انداختین؟
فرمانده سارا، ورودی رو پیدا کردم!
کارت خوب بود، سرباز کارن!
هی، تازهکار، در رو باز کن!
باشه، باشه.
واقعا که مشکوک میزنه.
با خودشون چی فکرکردن منو تنها گذاشتن؟
بنظر قفله.
از اونجا که املاک این دور ور برای اوهاراست، اینم باید واسه اونا باشه.
ولی اصلا شبیه خونه تابستونی یا همچین چیزی نیست.
یعنی ممکنه داخلش گنج باشه؟
به همین خیال باش.
دارین چیکار—
اون... چیه؟
شرط میبندم میتونی با لگد بازش کنی، کارن.
هنوز از صبح عصبانیای؟
خب، بیاید باهم بزنیم!
خیلی خب، فهمیدم، فرمانده سارا!
چی؟ جدی؟
آماده...
بس کنید!
رینه!
رینه!
خوشحالم سندرم دودهزدگی نیست.
ولی واسه چی وحشت کرد؟
استرس روانی داره؟
درست همون موقع که خواستیم در رو بشکنیم از هوش رفت.
حتما داخل اون کلبه یه خبرایی هست.
دیگه چیزی در این باره از رینه نپرس.
چرا؟
فقط بخاطر اینکه خواستیم در رو باز کنیم وحشت کرد و از هوش رفت.
بذار هروقت آمادگیش رو داشت خودش بهمون میگه.
میشه یه چیزی بهتون نشون بدم؟
اون دیگه چیه؟
دفتریادداشت روزانهام از وقتی به این جزیره اومدم.
واسه چی یه دفتریادداشت روزانه نگه داشتی؟
No comments yet. Be the first to leave one.