نخستین 200 خط.
تهیه، تنظیم و ترجمه زیرنویس ماهان ح
قاتلها
بعنوان رحمت خود آخرین شانس را به تونی داد
خدا را شکر که تونی این شانس را هدر نداد
او توبه کرد و درگذشت
بنابراین ما به تونی کمک کردیم
ولی میتوانیم به او بیشتر هم کمک کنیم
با طلب آمرزش برای دو نفری که بجا گذاشت
همسر و پسرش
هر کاری که تونی کرد
هرکاری که تونی کرد و باعث شد تا فرد دیگری او را بکشد
ما نمیتوانیم او را قضاوت کنیم
یادم می آید روزی را که
تونی در همینجا روبروی من ایستاده بود
همراه با رز
دست خداوند به همراهت باشد
بخشش تمام گناهانش
از عدل الهی تو
و مجازاتی که در دنیا می آید
پشیمون نیستی که اومدی؟
رویاها به حقیقت پیوست
نمیخواد حس پشیمونی داشته باشی
من دارم خواب میبینم؟
تو باعث شدی که همه چیز به حقیقت بپیونده
بیشتر
ما که برای مدت زیاد توی این اتاق زندگی نمیکنیم؟
بزودی کل خونه رو میگیریم
من نمیتونم صبر کنم
چطوری قراره توش وسایل رو بچینم
از بالا تا پایین همه چیز جدید و قشنگ
باید یه عالمه کمد داشته باشه
و یه گاراژ برای خودمون
رز بله
برای یه همچین چیزی باید یه کم صبر کنیم
هیچکس تونی را مجبور نکرد برای تبدیل شدن به مردی که بود
هرکس مسیر خودش را انتخاب میکند
بدترین حادثه اینست که
وقتی وارد این راه شد دو نفر بیگناه را هم به همراه خودش برد
برای رز بیانکو
و پسرش
و برای تونی
دعا میکنیم
خداوندا
خالق و نجات دهنده مومنان
دعای ما را بشنو و به عشق بیکرانت
رز باز هم اضافه کاری کردی؟
کار رو توی خونه هم آوردم حداقل با اضافه کاری
یه کم پول درمیاری خدا میدونه چه استفاده ای ازش میکنی
شرکت بیمه باید بهت پول بده
میدونی چه طبیعی باشه چه نباشه، مردن مردنه
این شرکتهای بیمه به سیاستهای پرداختشون اهمیتی نمیدن
ولی برای جمع کردنش باید در راه اونها خودت رو بکشی
میشینی اینجا و تمام شب رو تنهایی کار میکنی؟
رز این وسایل رو بردار و بیا به خونه من
میشینیم با هم صحبت میکنیم بجای اینکه هرکدوم تنها توی خونه خودش بشینه
تو دو تا دختر بزرگ و یه داماد و یه شوهر داری
به این میگی تنهایی؟ جمعه شبهای میشینن ورق بازی میکنند
فرانک والنته میاد پیششون
فرانک والنته رو میشناسی که زنش رو از دست داده؟
بیچاره فرانک یه دختر به اسم مری هم داره
ماه دیگه میره عروسی کنه
و فرانک کلا تنها میمونه
شوهر آینده اش در شهر آتلانتیک تجارت میکنه
بهمین خاطر داره میاد و قراره با هم برن اونجا زندگی کنند
فرانک بیچاره تنهای تنها میشه
درست عین خودت
میدونی به چی فکر میکنم؟
فکر میکنم از تو خوشش میاد کی؟
فرانک رو میگم هفته پیش گفت
هیچکس نمیخواد
اون خانوم بیوه زیبا که همسایه شماست رو از خونه بیرون بیاره؟
یادت رفت بهش بگی من عزادار هستم؟
اون میدونه همیشه تو رو توی لباس سیاه دیده
میدونی اون چی میگه؟
تو اون رو یاد ارکیده سیاه میندازی
جولیا
اون امشب داره میاد برای ورق بازی
رز بیا پیش ما وقتی که اون داره میاد
اینقدر رمان درست نکن، بهش بگو بره یه کسی رو پیدا کنه که
که شوهر کشته شده اش رو توی قبر نذاشته باشه و پسرش رو توی مزرعه
بهش بگو بره کسی رو پیدا کنه
که یه تکه از قلبش براش مونده باشه
اون از ساعت 8 ببعد اونحاست
اوکی بابا 5 دل برای تو
اینم چهار منه
هشت
بیخیال فرانک مسخره بازی درنیار بازیتو بکن
بیخیال پاول بیا جدی بازی کنیم
هنری داره عصبانی میشه
تو باید با یه پوکر فیس مثل پدرت عروسی میکردی
فرانک لطفا
سه خشت بنظر خوب میاد من که کمترش رو دارم
و اینم بخاطر تو بابا 6 پیک
من که نیستم کسی بهترش رو داره؟
آس پیک هی نگاه کن
ببخشید هنری، بی بی پیک
بیخیال
آره بی بی پیک تنها ورقیه که داری
ما داریم دل بازی میکنیم فقط همین یه ورق رو داشت
ببین این تنها پیکیه که من دارم
تنها پیک تو بود
رز
بیا اینور
ایندفعه منم که میخندم رفیق
باشه حالا ما زوج شدیم
میبینی بابا خنده خوش شانست میکنه
مخصوصا وقتی ورقی داری که این
اون ترجیح میده بیاد توی تاریکی کار کنه تا بیاد پیش من
کی اون بیوه؟
میای به یه نفری کمک کنی اینجوری میشه
تمام همسایه ها باهاش رفتار خوبی دارند
اون حتی یه لبخند هم تحویلشون نمیده
جوری نشون میده انگار خودش شوهرش رو کشته
جولیا خفه شو
همه دیده اند که اون باعث شد تا شوهرش
قاطی اون داستانها بشه
همه براش ابراز تاسف میکنند
ولی نه اون باید مخفی شه انگار که
جولیا برو بشین اونجا توی سالن
میدونی طعم دهنم یه کم مسخره شده
باید بخاطر ماهی امشب بوده باشه
فکر کنم برم یه کم توی حیاط
و یه کم نعنا پیدا کنم و بجوم
یه دقیقه...من میرم
نه نمیخواد خودم میدونم کجاست
اونور حیاطه میدونم ولی
چیزی که اونجا میخواد رو خودش باید بره پیدا کنه
بابا در موردش فکر نکن
با این مقدار نور چشمهات رو کور میکنی
من فرانک هستم دوست گالو
دارم یه کم نعنا میخورم میخوای تو هم؟
دارم کار میکنم با این نور؟
میتونم این کار رو توی زیرزمین با چراغ خاموش هم انجام بدم
خوشحالم که حین کارت به دیگران اهمیتی نمیدی
وقتی دخترعموی من عزادار شوهرش بود
برای یکسال با هیچکس صحبت نکرد
فکر میکنم میترسید که دیگران آرامش صورتش رو ببینند
توی سورت من همین رو میبینی؟
چی شده؟ لااقل توی خونه توهین نمیشنوم
کی توهین کرد من فقط دنبال نعنا اومدم
پس بردار و برو داخل، برگرد اونجا و یه کم بخند
اوه صدای خنده من رو شنیدی؟
باشه میرم مزاحمت نمیشم
من میرم
خدای من اون گلها انگار واقعی هستند
فکر کردم داری میری
گفتی که به کسی اهمیت نمیدی
این رو تو گفتی
چیزی که بنظر میومد رو گفتم
از دست چی عصبانی هستی؟
هی جی شده؟
میترسی که بخندی؟
ببین 35، 40 من امشب 72 سنت بردم
من یه برنده بزرگی هستم باشه باشه
اما فردا میخوایم بوچه بازی کنیم
اگه خیلی گرم نباشه فرانک بهم یه لطفی میکنی؟
چی؟
من هنوزم عصبانیم که اون زن چرا امشب نیومد
ولی فکر میکنم اون شامی نخورده
این رو بهش میدی؟
باشه
میخوای چی کار کنی؟ وایسی و تماشا کنی؟ برو داخل
فردا میبینمت
تویی، من داشتم سکته میکردم
ببخشید من فقط زنگ رو زدم
تمام خبرهای بد زندگیم
با یه زنگ خونه توی شب بهم داده شد
چی میخوای؟ هیچی
فقط جولیا این شام رو برات فرستاد
چه جای قشنگیه
تو اینجا چی کار میکنی من تو رو کم میشناسم
معلومه که من رو کم میشناسی
هرچی بیشتر سعی میکنم گرم بگیرم تو شروع میکنی فریاد بزنی
چرا اینجوری اذیتم میکنی؟
چون ازت خوشم میاد
هی
هنوزم تو گل درست میکنی؟
آره حالا برو خونه ات
برام خیلی بامزه است چی بامزه است؟
تو شبها گل درست میکنی
حتی خدا هم توی شب گل درست نمیکنه
برای پول درآوردن مردم خیلی کارها رو انجام میدن که خدا انجام نمیده
هی اینو نگاه کن، شکوفه نارنجی
اینها قشنگن
میدونی مری
اون تنها بچه منه و داره عروسی میکنه
آره جولیا بهم گفت؟ جدی؟ آره
یه تاکسیدو دادم بدوزند برای عروسی دخترم که باهاش دخترم رو همراهی کنم
البته احتمالا دیگه نمیپوشمش
ولی فکر میکنم هر مردی باید یه تاکسیدو توی کمدش داشته باشه
باعث میشه که حشرات به اون فرد احترام بیشتر بذارند (منظورش اینه که توی کمد کمتر بید میزنه)
میدونی توی شهر من توی ایتالیا
مردهایی که شبیه تو میخندند
همیشه یه عالمه بچه داشتند
جدی؟ بعد از بدنیا اومدن مری زنم مریض شد
راست میگی باید بچه های بیشتری میداشتم لااقل یه پسر
تا الان باید خونه من شلوغ میشد
با اینور اونور دویدنش
من یه پسر دارم
جدی داری؟
No comments yet. Be the first to leave one.