The Boy in the Striped Pyjamas
نخستین 200 خط.
کودکي به وسيله شنوائي ، بويائي و بينائي متمايز مي شود قبل از اينکه بخش تاريک عقل رشد کند
راه برو - تکون بخور -
تکون بخور
حرکت کن
زود باش
رسيديم خونه
خداحافظ ، برونو - خداحافظ ، برونو -
سلام عزيزم - مامان ، اينجا چه خبره ؟ -
مي خوايم جشن بگيريم - جشن ؟ -
پدرت ترفيع گرفته
اين يعني يه شغل بهتر - خودم مي دونم ترفيع يعني چه -
به خاطر همين يه مهموني کوچيک داريم
ولي اون هنوزم يه سربازه مگه نه ؟
آره ، کوچولو بله ؛ اما حالا يه کمي مهمتره
خبرهاي جالبي هستش که بايد بدونيد
اما فکر مي کنم پدر خودش مي خواد بهتون بگه
مي ريم ؟ کجا ؟ - يه جائي بيرون شهر -
اونجا که خيلي دوره پس کارل و ليون و مارتين چي مي شن ؟
عزيزم مي دونم سخته
اما همه ما براي يه مدتي با دوستامون خداحافظي کرديم
در هر حال ، هر جا که بريم دوستاي جديد پيدا مي کنيم درسته ؟
البته شما دوستاي زيادي پيدا خواهيد کرد
برونو ، مي توني با دوستات صبح قبل از اينکه بريم ، ملاقات کني
فکر کن يه نوع ماجراجوئيه مثل يکي از کتابهات
اما هميشه اين خونه بهترين بوده
خوب ، تو که نمي دوني خونه اي که داريم مي ريم شايد بهتر باشه
پدرت مي گه اونجا يه باغ داره
ببين ، برونو ، موضوع اينه درباره سرباز بودن
واقعيت اينه که تو زندگي سرباز انتخاب جائي نداره بيشتر بايد خدمت کنه
پس اگه کشور به يه سرباز احتياج داشته باشه بايد به هر جائي که شد بره
... حالا رفتن به جاي ديگه آسونتر مي شه
وقتي که مي دوني خانواده ات هم از همراهي با تو شادند
برونو ، هر باري که مي بينمت بزرگتر مي شي
ناتالي ، تازه فقط يه هفته از ملاقاتتون گذشته
خوب ، شايد اين منم که دارم کوچيکتر مي شم
خوب ، شما دوتا
نظرتون درباره اتفاقات جديد چيه ؟ رفتن از برلين ؟
خوب ، پدر و مادر مي گن خوبه
به خاطر همين منم فکر مي کنم همين طور باشه
بچه ها ، مثل فرشته ها شديد . مگه نه ؟ بريد يه چيزي بخوريد
هاي هيتلر -
تبريک مي گم
با شکوه به نظر نمي آد ؟ - کاملا -
بهت افتخار مي کنم ، پسرم
اوه ، عزيزم ، بعضي وقتها تعجب مي کنم که همه اين چيزها براي من اتفاق افتاده باشه
دوختن اون لباسها براي بازيهاي بچه گونت وقتي خيلي کوچيک بودي
تو عاشق اون لباسها بودي - ... ناتالي -
هنوزم يه احساس خاص بهت مي ده ؟ رالف ؟
يونيفرم و نشان هاي روش ؟
مادر ، اينجا مهمونيه خرابش نکن
من ، خرابش مي کنم ؟
شما بايد مراقب باشيد
اعلام عقيده تون توي جمع مي تونه تو دردسرتون بندازه
خودتون مي دونيد
خوب ، چه مدتي ازت دور مونيم ، پسرم ؟
فکر مي کنم تا وقتي که تو جنگ پيروز بشيم - خوب ، پس زياد طولاني نيست -
برونو
خوب برونو ، وقت خداحافظيه
باي باي - باي باي -
وقت خوابيدن من رسيده خدايا ، تو را شکر مي کنم براي محافظت از من
امشب محافظ من باش و به من بياموز خدايا ، که به تو توکل داشته باشم
مراقب بچه ها ، بيماران و فقيران باش . به آنها بخشش عطا کن خدايا ، برکاتت را بر آنها نازل فرما
و به حق عيسي مسيح از خانواده من هم همينطور مراقبت بفرما
آمين
بچه ها ، نگاه کنيد ، نگاه کنيد ، خونه جديدمون
يه سري کار دارم که بايد بهشون برسم زود مي بينمتون
خوب ، نظرتون چيه ؟
زود باشين ، اينجا واقعا دوست داشتنيه
شما دوتا اتاقتون رو انتخاب کنيد به ماريا مي گم بياد
کمکتون کنه چمدونها رو باز کنه
ماريا ، نظرت دربارش چيه ؟ خونه جديد
اينو من نبايد بگم
اما به خونه ميلي نيستش تا وقتي که خودمون از خونه خوشمون بياد . درسته ؟
اون بالاست ؟
اون کي بود ؟
يکي از سربازهاي پدرت فکر کنم
قيافش خيلي جدي بود - خوب ، اونها اين طوري اند ديگه . درسته ؟ -
چرا داريم يواش حرف مي زنيم ؟ - نمي دونم -
مي خواي با کي بازي کني ؟ - بچه هاي توي مزرعه -
مزرعه ؟ من که مزرعه اي نديدم اون يکي رو هم بده
فقط مي شه از اتاق من ديدش
و بچه ها اونجان ؟
بله ، خيلي زيادند - عاليه -
پس ، من اجازه دارم باهاشون بازي کنم ؟ - چرا که نه ؟ -
فقط يه کم مي خوام ببينم چه شکلي اند ؟
چون اونها يه کمي عجيب غريبن - بچه ها هم ؟ -
بله ، و کشاورزها - يعني چه طوري عجيبند ؟
معذرت مي خوام
سبزيجات
اونجا
برونو ، همه چمدونها رو باز کرديد ؟
چونکه فکر مي کنم بايد برگردي طبقه بالا و کارت رو تموم کني
ممنونم ، خانوم
برونو
من که گفتم اونها عجيب غريبند - کي ها ؟ -
کشاورزها ، اونها پيژامه مي پوشند
برونو ، داشتم مي آومدم دنبالت
خوب ، به خاطر اون ممنونم واقعا مفيد بود
بعدا کاملتر با هم ملاقات مي کنيم - البته -
بيا تو
بشين ، بشين
خوب نظرت چيه ؟
اوه ، عزيزم
من مي خوام برم خونه
تو تو خونت هستي ، برونو خونه جائيه که خانوادت اونجاست
درسته ؟
برونو ، حداقل يه کم صبر کن
من بهت قول مي دم ... زياد طول نمي کشه که
چرا کشاورزها پيژامه مي پوشند ؟ من مي تونم از پنجره اتاقم ببينمشون
... برونو ، موضوع اينه که ، اين مردم
خوب مي دوني که اونها ابدا مردم به حساب نمي ان
برونو ، کي بهت گفت که اونجا يه مزرعه هست ؟
ماريا بهت گفت ؟ - نه -
اونجا يه مزرعه هست مگه نه ؟
بله
اين به شغل جديدتون مرتبطه ؟
برونو ، همه چيزي که بايد درباره شغل جديد من ... تو اينجا بدوني
اينه که اين کار خيلي براي کشورمون و براي تو ، مهمه
ما سخت کار مي کنيم که اين دنيا تبديل به بهترين جا
براي رشد تو بشه
اما شما که کشاورز نيستيد شما يه سربازيد
برونو ، مي توني بياي و به من کمک کني که آشپزخونه رو مرتب کنم ؟
هنوز هم مي تونم باهاشون بازي کنم ؟ بچه ها
فکر نمي کنم ، برونو . نه
همونطور که خودت گفتي يه کم عجيبند ... يه کمي
خوب اونها با ما فرق مي کنند
نگران نباش عزيزم برات دوستاي تازه پيدا مي کنيم
اما نه يکي از اونها که تو مزرعه هستند
رالف ، تو قول داده بودي
گفتي که خيلي دوره - همين طورم هست -
از کجا بايد مي فهميدم که مي تونه از پنجره اتاق خوابش اونجا رو ببينه
يکي از اونها اومده بود به آشپزخونه
ارباب برونو ، امروز حالت چطوره ؟ - خسته و بي حوصله -
توي تمام اين 2 هفته رو هر روز همينو گفتي
چون حقيقت داره - خوب ، بايد بري بيرون بازي کني -
با کي بازي کنم ؟ - نمي دونم . مثلا گراتل -
خوب ، مي توني خودت رو سرگرم کني - اين همون کاريه که دارم سعي مي کنم انجام بدم -
اينو مطمئن باش که
بي حوصله اينجا نشستن هيچ کس رو شاد نمي کنه
برونو ، داري چيکار مي کني ؟ - گردش -
نه ! نه ، نه اين پشت بهت گفته بودم ، اينجا اجازه نداري
تو حياط جلوئي گردش کن - ولي من همه اونجا رو گشتم -
خوب ، يه کار ديگه بکن - مثلا چي ؟ -
برگرد بيا تو تا دربارش فکر کنيم
خوب بچه ها امروز چي کارها کرديد ؟
مثل ديروز - چي گفتي ؟ -
مثل پريروز - به جز اين که امروز رفته بودي براي اکتشاف
من اکتشاف رو دوست دارم - رفته بودي کجا رو کشف کني ؟ -
مي خواستم به باغ پشتي يه نگاهي بکنم اما مادر بهم اجازه نداد
باغ پشتي ؟
خدا نکنه
من انتظار داشتم دست از اين دوستاي خياليت برداري
دلم براي مدرسه تنگ شده
خوب ، اصلا فکر نمي کردم اينو ازت بشنوم
به هر حال ، زياد ازش دور نمي موني
واقعا ؟ - من يه معلم خصوصي براي شما دوتا گرفتم -
آقاي ليزت هفته اي دوبار ملاقاتش مي کنيد
پس ما به مدرسه نمي ريم ؟
مدرسه مي اد اينجا ؟
با يه دوچرخه قديمي که خودم فراهمش کردم
... اين يه پرنده بدون
صبح به خير ، آقا کوچولو امروز حالت چطوره ؟
مي تونم ازتون يه چيزي بخوام - خوب ، بله مي توني
اين اطراف يه لاستيک زاپاس نيست ؟
يه دونه کهنه مال کاميون يا چيز ديگه ؟
خوب ، تنها لاستيک زاپاسي که من اين اطراف ديدم
مال ستوان ماينبرگ هستش
خوب ، اون ازش استفاده مي کنه ؟ - آره ، اون خيلي نزديکش بهش چسبيده
بسه ، اون نمي فهمه چي مي گي فقط 8 سالشه
خودت هم فقط 12 سالته پس وانمود نکن که بزرگي
لاستيک براي چي مي خواي ؟
مي خوام يه تاب درست کنم - تاب ؟ -
جالب به نظر مي آد
تو
بيا اينجا ، همين الان
تکون بخور
اين پسر رو ببر تو خونه بيروني توي باغ پشتي
چندتا لاستيک اونجاست اون يکيشون رو بر مي داره
هر جا که خواست مي بريش فهميدي ؟
خوب ، آقا کوچولو منتظر چي هستي ؟
اين يکي چطوره ؟
مادرم کجاست ؟
بيرون هستند
کي برمي گرده ؟ - به زودي ، فکر مي کنم
اما نگران نباشيد
اما ممکنه از خونريزي بميرم - نه ، شما نمي ميريد
لازمه که برم بيمارستان ؟ - نه ، فقط يه خراش سطحي هست -
بي خيال ، زياد هم بد نيست
خوب مي شه
اسمت چيه ؟ - پاول -
حالا ، بايد چند دقيقه بشيني
قبل از اينکه دوباره شروع کني به راه رفتن
به مادرم مي گي چه اتفاقي افتاد ؟
فکر مي کنم خودش مي فهمه
اون احتمالا منو مي بره دکتر
فکر نمي کنم
زخمم بدتر از اونيه که به نظر مي آد - نه -
از کجا مي دوني ؟ تو که دکتر نيستي
چرا ، هستم - نه ، تو دکتر نيستي -
تو يه سيب زميني پوست کني
No comments yet. Be the first to leave one.