نخستین 200 خط.
قسمت 3
هي,منو بي خيال شو
من خستم.بيا استراحت کنيم
هي اقاي مين
ما ميريم فاحشه خونه اونقدر بخوريم تا پس بيوفتيم
به ما ملحق نميشي؟
نه.برين خوش باشين
يه مرد واقعي بايد بدونه چه طوري خوش بگذرونه
چقدر تنگ نظري
خودتون برين
چرا يه وقايع نگار...
چنين چيزي ميخواد؟
چرا تو محل هيو ون دو بودين؟
به خاطر ساچو؟
ساچو
او ميدونه من کي هستم
او هويت منو ميدونه
او يه قاتله
و او منو ديد که هيو ون دو رو کشتم
قاتلي که هويتش اشکار ميشه بايد ناپديد بشه...
يا شاهد رو بکشه
دارن ميان
دارن ميان
اون جوونه داره چکار ميکنه؟
حالا خيلي بهتره
او بعد از اينکه
به سختي مراقبش بودين بهتره
او مثل يه لات,شمارو خيلي نگران کرد
ولي او مورد علاقته عزيزم
ميدونم که واقعا اينطوري فکر نميکني
چي؟چرا بايد از خوشم بياد؟
فکر ميکنم کس ديگه اي هست
کي ميتونه باشه؟
جوونترين براي سلام به ما مياد بيرون؟
چي ميتونه باشه؟
يه اسبه
واي!رئيس تو هر روز بهتر ميشي
ولي اين دفعه بامزه نبود
هي!پيرزن هنوز زنده است
چي؟
ببين.هنوز داره نفس ميکشه
وقتي چرخيدي شمشيرت از وسط بريده
اينجا,اينجا.گردنش هنوز سالمه
کشتن دونفر با يه ضربه اسون نيست
رد کن بياد
چي؟
تو قول دادي اگه نتوني با يه ضربه اونهارو بکشي به من پول بدي
رد کن بياد
خوب
اوه...!
مواظب اتش باش!
مواظب باش!
مواظب اتش باش!
کي اونجاست؟
مواظب اتش باش!
پدر
تويي گيوموک
نزديک بود قلبمو ازکار بندازي
يه نگهبان شب از واحد شهرباني بايد شجاع باشه
چرا اينجايي؟
فکر کردم شايد گرسنه باشي
بيا
تنهايي اومدي
براي اين,اونم نصفه شب؟
خب تو نميتونستي ذرتي که پخته بودم رو بخوري پس اينو بخور
پدر
شايد نبايد ازدواج ميکردم
شايد بهتر بود ازدواجو بهم ميزدم وبازهم با تو زندگي ميکردم
اين پچ پچهاي بي فايده رو تموم کن و غذاتو بخور
ولي پدر من نميخواستم ازدواج کنم و تنهات بزارم
اينو نگو
مادر مرحومت چي فکر ميکنه؟
اينها متعلق به مادرت بودن
من ميخواستم روز ازدواجت اونهارو بدم بهت
مثل تو,مادرت بامن ازداج کرد
با اينکه کاملا باهم غريبه بوديم
راهش همينجوريه
نگران من نباش و زندگي شادي داشته باش
پدر
لعنتي.يکي داره ميره
حتي اگه اين دفعه موفق بشي مبلغ کامل رو نميگيري
امروز بايد روز خوش شانسيت باشه
حالا اماده شو
حالا وقت ضربه زدنه
مواظب اتش باشين!
مواظب اتش باشين!
اونو ديدي؟
يه ضربه
برش تميزي بود!
اون کيه؟
منتظر چي هستي؟بگيرش!
پدر!
پدر!
پدر!
پست...
عجيبه.الان بايد صداشو بشنويم
در مورد پدر گيوموک حرف ميزنين؟
اره.اميدورام بعد از اينکه دخترش ازدواج کرد به من علاقه مند بشه
مادر!
اوه!چه احساس خوبي تو کف پام دارم
چکار ميکني؟
عزيزم بايد امتحانش کني
ميگن براي بنيه ادم خوبه
من گرسنمه.يه چيزي بده بخورم
شنيدم تو ضعيف رشد کردي
بيا اينجا و امتحانش کن
من ضعيف رشد کردم؟کي اينو گفته؟
مادر! من نگفتم
ميگن يه مرد بايد تو رختخواب نمايش خوبي بده تا خانوادشو خوشحال نگهداره
اگه مريض بشي و بميري و دخترم مجبور بش مثل يه بيوه فقير زندگي کنه چي؟
من نميتونم تنها زندگي کنم مادر
اگه اين اتفاق بيوفته من با يه مرد خوب و قوي ازدواج ميکنم
فکر خوبيه
خوب باشه!امتحانش ميکنم اينجوري؟
ميگن يه مرد هيچ وقت پولش رو از همسرش مخفي نميکنه
اين پوله
_ مادر _ چه روشي براي پول دراوردن
راه رفتن تو شب ترسناکه
_ شوخي نيست _ چند نفر کشته شدن؟
سه نفر روي پل ناکسو تو شب کشته شدن؟
درسته.حتي يه نگهبان شب از واحد شهرباني هم کشته شده
کدوم نگهبان شب؟
ميشناسيش,اقاي سئو
_ پدر گيوموک؟ _ درسته
وحشتناکه
بله.اونها بدون هيچ دليلي ادمها رو تصادفا ميکشن
اين نه
دارم ميگم اويگيوم بو مسئوله...
و ما زمان کمتري براي رشوه دادن داريم
ديروز يه قاتل احتمالي ديگه تو پل ناکسو بود
قربانيها يه زوج سالخورده و يک نگهبان شب بودن
تاحالا 16 قرباني بوده
اقاي چوي برو ببين شاهدي وجود نداره
بله قربان
و از دارودسته هاي بوکسئونگ چون بازجويي کن
ولي دارودسته ها جرئت نميکنن کسي رو از واحد شهرباني بکشن
تو بايد بفهمي
از کنار هيچ موردي نبايد به سادگي بگذريم!
البته,حق با اوست!
برو سر کار
عصام کجاست؟
او صورتمو ديد!
لي من شک دارم که او بتونه تو تاريکي خوب ببينه
مشکل اين خاله
مشکلي نيست
ميتوني ازشر اون خال راحت بشي
چطوري ميتونم از شر اين خال راحت بشم؟
تو که نميخواي به خاطر اون ادمکش منو سرزنش کني؟
احمق
من يه نقشه دارم پس نگرانش نباش
يه نقشه؟
شاهد کشتار ديشب برامون يه نقاشي از قاتل فرستاده
_ شاهد؟ _ درسته
اينهارو بزار تو محدوده هاي خودت
شاهد کجاست؟
نميدونم
من اينو از افسر جيونگ دريافت کردم
افسر جئونگ
هي...!هي!
اين جوون کجاست
کدوم جوون؟
اون جووني که اينو بهت داد
من رفتم تا به کاپيتان اطلاع بدم و او رفته بود
من بهش گفتم که اينجا منتظر بمونه.چرا؟
_ بزار اينو داشته باشم _ ها؟
هي,نيزم! اون قرضيه!
اوه.اون دختر خيلي خوشگله
موافقم
من اونو تو مهماني تولد رئيس نديدم
مهماني تولد؟
_ پس او برده اويگيوم بو است؟ _ درسته
پس اون مامورها همه اون دخترهاي خوشگل رو براي خودشون نگه ميدارن؟
انگاري همينطوره
من باور نميکنم
بيا به رئيس اطلاع بديم و فردا ببريمش شکار
باشه!
يارو,خودتو نشون بده!
بزدل
منو زدي تا بياري اينجا؟
تو هيو ون دو رو کشتي,قاتلي که کيم هونگ جو رو کشت.چرا؟
براي هرچيزي دليلي وجود داره
خب چرا کشتيش؟
حرف بزن!
اون چيکارت داشت؟
سوال پرسيدم
تو براي هيو ون دو يا کيم هونگ جو کار ميکني؟
براي کي کار ميکنين؟
من براي کي کار ميکردم؟
يادم نمياد
اگه با من بازي کني گلوتو ميبرم
من فقط مامور قتل بودم
خب کي بهت دستور ماموريت داد؟
وزير چوي يا شاهزاده جين سنگ؟
رذل!
وو يانگ بود...
وو يانگ کيه؟
خواهر من و دخترخونده کيم هونگ جو
پس دختر کيم هونگ جو خواهر توست؟
من به خاطر خواهر هيو ون دو رو کشتم کسي که من بهش خيانت کردم...
و هيو ون دو رو کشت به من ماموريت داد
No comments yet. Be the first to leave one.