هماهنگ با نسخه‌های زیر

 당신이 소원을 말하면 If You Wish Upon Me S01E12 KBSWEB Sunflowermag
ناشر sunflowermag
🌻کانال تلگرامی: @sunflowermag🌻

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2022-10-18
تعداد دانلود: 18
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

⭐️ آرزوتو بهم بگو ⭐️

کمک

کمک

لطفا مامان بزرگمو نجات بدین

هی، هو یون- چیه؟-

گفتم تنهایی برای خودت نچرخی

آجوشی شما کی هستی؟

چی؟ من؟

بیا اینجا بیا بریم

بهت گفتم با غریبه ها حرف نزنی

خدایا

ببخشید

هی

⭐️ آرزوتو بهم بگو ⭐️

میدونین پرستار سو کجاست؟

خیلی سرش شلوغه

همه مون از امروز سرمون شلوغه

سرپرستار رفته تعطیلات

راستی شیندم که پرستار سو

از روزهای مرخصیش برای رفتن به موکپو استفاده کرده

میدونم که بخاطر یه کار خیر بوده

ولی بین زندگی و کارش تعادل نداره- صبرکن-

واقعا حرف نداره- ...صبرکن، پرستار سو-

سلام

عه ایناهاش

اگه همچنان درد داشتین بهم خبر بدین

هی

خب ببینم تزریقتون که درد نداشت، نه؟

سو یون جو

یه دقیقه دیگه میام بهتون سرمیزنم

هی باید باهات حرف بزنم- باشه، چیشده؟-

همون اتاق طبقه چهارم- راستی، از دیروز شروع کردی-

الان خیلی سرم شلوغه مرسی که داری بهش میرسی

نه چیزه- درسته، باید برم-

...نه اون اتاق طبقه چهارم

ای بابا چرا امروز انقدر سرش شلوغه؟

لعنتی، باید بهش بگم- کجا داری میری؟-

فکر کردی داری کجا میری- دور شو-

زودباش بیا بریم دیدن مامانبزرگ

ببخشید

وقتی موکپو بودی مادربزرگشون توی اتاق 102 بستری شد

آها

...ولی چیزه بهم گفتن که

چون پدرمادرشون فوت کردن مادربزرگه داره بزرگشون میکنه

...بخاطر همینم وقتی مادربزرگشون فوت کنه

احتمالا میفرستنشون پرورشگاه، مگه نه؟

چرا؟ فامیل ندارن؟

نمیدونم

ولی مردم این روزا حتی از خودشون هم بچه نمیخوان

کی دلش میخواد بچه یکی دیگه رو بزرگ کنه؟ تازه اونم دو تا

چیه؟- ای فضول، یجور داری حرف میزنی-

جلوی این سالمندا انگار همه اینارو تجربه کردی

فکر کردی درسته؟

خب، فکر کنم بعدا معلوم میشه درسته یا نه

عجب

ولی باید بگم خوب نقاشی میکشیا

وقتی که خودآموز یاد گرفته باشی و اجازه بدی دست و قلبت

راهنماییت کنه نقاشیت خیلی بهتر میشه

واقعا خیلی خوبه

من خود آموز یاد نگرفتم

کلاس هنر رفتم

پولشو دادم

سلام

هی گیو ره- بله؟-

وقتی نقاشیت تموم شد

میشه بریم یه قهوه بخوریم؟

کمک

قیافه ات چرا اینجوریه؟

هیچی. حتما یکم دیگه میبینمت

خیلی خب تا بعد

چیکار کردی؟

از خرمالو خشک هایی که رئیس کانگ جاساز کرده بود کِش رفتی؟

چرا خرمالو؟

میتونستی بگی ماکارون یا کرافل

اینقدر با خانمای اینجا نگرد ...برو بیرون

و با دوستات بازی کن

خودت که میدونی من دوست ندارم

انقدر خودتو از بقیه جدا نکن

حتی دوست پسر هم داری

با دوست پسرت برو سر قرار

مگه تو نسل اِم زی نیستی؟ تو چته؟

داری شبیه پیرمردا حرف میزنی- خب منم پیرمردم-

خدایا

پاشو

منم برای بار آخر ...باید چک کنم و ببینم

که واقعا گفتی یا نه

ممکنه مجبور بشم تا آخر عمرم تو زندان بپوسم

واقعا گفتم

پس واقعا میخوای که بکشمتون؟

تو و یون گیو ره رو ؟

آره

تا به الان تونستم از زیر کارهایی که قدیم کردم در برم

ولی این یکی فرق داره همه چی تموم میشه

...این که هنوز تموم نشده

برای من غیرواقعی تر به نظر میرسه

تو واقعا

نمیخوای بری دیدن روانشناس؟

روانشناس؟

نه نمیخوام

اگه برم پیش روانشناس و دارو و این چیزا مصرف کنم

مجبور میشم بیشتر زندگی کنم

مرسی

قدیم و حتی الان

برای یون گیو ره، تو همیشه یه عوضی بودی

ولی برای من، هر از گاهی اوپا(برادر بزرگتر) بودی

...امیدوارم

صد سال عمر کنی

میدونی چیزه

اون اتاق ته راهرو طبقه چهارم

درسته اتاق 403

تو اون اتاق

یه عالمه لوازم پزشکی تو اون اتاق هست

تازگیا مجبور شدم اون اتاقو تمیز کنم

الکی درباره اون اتاق کنجکاو بودم

دیگه لازم نیست نگران اون اتاق باشی

باشه

به هرحال میخواستی درباره چیز مهمی باهام حرف بزنی؟

حتی این خرمالو خشکا رو هم آوردی بیرون

مگه فردا نمیری؟

بگیر

این چیه؟

یه دهکده تو هلند به اسم هوگوئی

هلند؟ ...هوگوئی

"دهکده زوال عقل؟"

درسته

توی اون دهکده 170 کارمند تمام روز از بیمارها مراقبت میکنن

و بجای یونیفرم لباس معمولی تنشونه

و 140 نفر داوطلب هم کمکشون میکنن

دو برابر تعداد بیمار ها کارمند هست

و همه باهم توی دهکده زندگی میکنن

و کارمندای پشتیبانی نقش حسابدار خواروبار فروشی، آرایشگر

راننده اتوبوس و الی آخر بازی میکنن

روی جنسایی هم که میفروشن برچسپ قیمت نداره

تا مثلا بیمارها بتونن بدون پول دادن نون بخرن

میتونن نقاشی بکشن

تو کلاب ها برقصن و از سرگرمی های مختلفی لذت ببرن

تا حس نکن که تو بیمارستان بستری شدن

اونجا بیمارها از همه چیز راضین

که بهشون کمک میکنه سرعت پیشرفت زوال عقلشون کند تر بشه

خب، به نظر جای خوبی میاد

ولی خب حالا چشه؟

درباره خانم چوی ئه

میخوام بفرستمش اونجا

آرزوی آقای هوانگ ئه

زوال عقلش هرروز داره بدتر میشه

چی داری میگی؟

خانم چوی زوال عقل داره؟- آره-

اگه خیلی وقت نباشه که میشناسیش ممکن نیست بفهمی

خاطراتش به آرومی دارن از بین میرن کم کم

خدایا باورم نمیشه

دارم دیوونه میشم

وقتی من نیستم

ببین کره ای ها هم میتونن توی اون دهکده بستری بشن یا نه

...و ببین اونجا زندگی کردن چقدر خرج برمیداره

و هزینه پروازش چقدر میشه

البته پرواز فرست کلاس

عه پس بالاخره میخوای اون شمش طلاهایی که قایم کردی رو بیاری بیرون؟

باید اینکارو بکنم

وقتی بمیرم که نمیتونم با خودم ببرم اون دنیا

باشه

خب، به هیچی فکر نکن

نگرانی هاتو بذار کنار

فقط روی درمانت تمرکز کن، باشه؟

مثبت اندیش باش

مدام به خودت بگو که مداوا میشی

باشه، فهمیدم چی میگی هیچیم نمیشه عوضی

میخوام فردا صبح بی سر و صدا برم

اگه منو ندیدی بدون که رفتم

شلوغش نکن فقط به بزرگترا بگو

من گفتم تا اونجا میبرمت

میخوام تنها برم اونجوری راحت ترم بچه

خدایا چقدر کله شقی

باشه هرکاری دلت میخواد بکن

یه چیز دیگه- الان دیگه چی؟-

وقتی من نیستم

یون جو رو فقط سر 3 تا قرار دیگه ببر

مگگه نگفتم انرژیتو برای نگرانی سر چیزای بیخود هدر نده

چرا نگران سر قرار رفتن مایی؟

چته؟

خدایا، پس میبریش سر قرار نه؟

!رئیس کانگ

خدایا

لعنتی. واقعا؟

خدایا چرا امروز اینجا انقدر سوت و کوره؟

بخاطر اینه که رئیس کانگ نیستش؟

این چشه؟- چرا نمیاد بیرون؟-

...گیر کرده؟ این

هی داری چیکار میکنی؟

نمیاد بیرون

نمیاد بیرون؟ برو کنار

بذار ببینم کدوم؟ این یکی؟

آره- باشه. ببین-

الان چی شد؟ اومد بیرون نه؟

بگیر- ممنون-

ازم تشکر کردی، باشه پس یکی دیگه

کدوم؟ این؟

بگیر قهوه

چه خفن

مگه نه؟ خیلی خفنم

نه مرسی نمیتونم قهوه بخورم

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left