نخستین 200 خط.
یک داستان قدیمی هست که در اون پدری دو تا پسر داشت.
وقتی پدر میفهمه جنگ داخلی در حال شروع شدنه
یکی از پسرها رو به جبههٔ شمال و دیگری رو به جبههٔ جنوب فرستاد.
فکر میکرد اگر پسرهاش در هر دو طرف جنگ باشن
شانس بیشتری وجود داره که یکیشون نجات پیدا کنه.
چون وقتی آدم درگیر یک جنگ خانگی میشه
تلفات چنین جنگی همسایهها،...
دوستان و خانوادهٔ آدم هستن.
و باعث تنهایی آدم میشه.
لازمه کاری انجام بدی.
بهت گفتم که میکنم.
فقط لباسهای ظریفت رو جدا کن.
منظورم لباس شستن نیست.
موردی که میگم جالبه.
احتیاج دارم توی بیمارستان یک آنوریسم رو گیره بزنی.
من توی مرخصیام.
آره. اما باید از مرخصی در بیای.
- نه. - خواهش میکنم.
کوتاه بیا. بیمار یک راهبهٔ پیر و مهربونه که به جراحی قلب باز احتیاج داره
اما تا وقتی که آنوریسم مغزش گیره زده نشه، نمیشه عملش کرد.
خیلی غمانگیزه.
خواهر «اگنس» بیچاره.
من رو با این چیزها گول نزن.
یخرده آب و روغنش زیاد شد، ولی خواهش میکنم.
خواهش میکنم. کوتاه بیا. بهت احتیاج دارم. تو بهترینی.
و بهم نگو که دلت برای اتاق عمل تنگ نشده.
فقط یک گیرهٔ کوچولو و اینطوری میتونی از این خماری در بیای.
فقط یک گیرهٔ کوچولو.
میای و میری.
منم اطمینان حاصل میکنم که آون تو رو نبینه.
قول میدم.
بهم ده دقیقه وقت بده.
- صبح بخیر. چه خوبه که برگشتی. - صبح بخیر. ممنونم.
وقتی که من رئیس بودم...
رئیس «موقت».
از سر خود گزارشهای جمع شده از رزیدنتها،
بودجهٔ بخش، و سفارشات تجهیزات رو برات انجام دادم.
- میخواستم همین کارها رو بکنم. - البته که میخواستی.
با خودم گفتم درست مثل وقتی که
آدم ماشین کسی رو میگیره و با باک پر به صاحبش برمیگردونه...
تو ماشین رو دزدیدی.
قابلی نداشت.
ببین کی برگشته.
باید بگم فکر میکردم بیشتر از اینها طاقت بیاری.
- سریع عقب نشینی کردی. - اینطور نیست.
الان که اینجایی، مگه نه؟
رئیس مینیک رو اخراج نکرد.
دکتر وبر ازم خواست که برگردم.
عقبنشینیای در کار نبود.
باشه اگر تو میگی.
اگر از طرف خوشت میاد چرا راحت نمیری باهاش باشی؟
- چون نمیخوام باهاش باشم. - خودمونیم.
آیا بخاطر مگی هستش؟ اون با این کنار میاد.
نه. نمیخوام باهاش باشم.
خیلی خب. ولی میخوای.
اما نمیخوام.
گوش کن، آیا بین ما مشکلی نیست؟
منظورت چیه که «بین ما مشکلی نیست»؟
نمیخوام مشکلی با بیمارها بوجود بیاد.
آیا مشکلی نداریم؟ منظورم از کار کردن با همدیگهست.
مشکلی نداریم.
باید میپرسیدم چون پای بچهها در میونه.
مشکلی نداریم.
خیلی خب. خوبه.
تشکها؟
بله. لازمه تمام تشکهای اتاقهای استراحت پزشک آنکال رو عوض کنی.
- قابل قبول نیست. - اشتباه نمیگه.
تشکها قلمبه قلمبه شدن.
شکلشون رو از دست دادن و کمر رو پوشش نمیدن.
جراحهامون به استراحت کامل نیاز دارن نه اینکه آسیب نخاعی ببینن.
متوجه شدم.
میتونی به دکتر وبر بگی اگر میخواد درست و حسابی بخوابه
بایستی بیاد خونه و کنار عروسش بخوابه.
«این رو جزو توصیهها قرار میدم.» (یعنی «قصدی برای انجامش ندارم».)
تشک جدید!
سلام. حالت خوبه؟
نه. پشتم درد میکنه.
و هیچی به بدی این نیست که همه از زندگی خصوصیت سر در بیارن.
انقدر بد بوده؟
و تا زمانی که مینیک اینجا باشه اوضاع همینطوری بد میمونه.
نمیدونم چکار باید بکنم...
جز اینکه عقب بکشم و به مسائل تن بدم.
نه، نه، این قابل قبول نیست. همه پشت تو هستن.
همه پشت من «بودن». هر چی مینیک بیشتر اینجا باشه بقیه بیشتر بهش علاقمند میشن.
و وقتی افراد بیشتری علاقمندش بشن...
من پشتتم. فقط...
چرا نمیای خونهٔ من بمونی؟
من یک اتاق مهمون دارم و تشک خیلی خوبی هم داره.
مشکلی نیست.
آریزونا، ممنونم که پای من ایستادی.
تو دوست خوبی هستی.
داریم موضعمون رو میبازیم. همه مینیک رو دوست دارن.
من نمیتونم این رو بگم. کی گفته؟
و حالا هم که مردیت.
من پاش ایستادم و معلق شدم.
و حالا برگشتی. موضعت کاملاً عوض شد.
چون خودش بهم گفت که برگردم.
اما به نظر بقیه اینطور نیست.
تو موضعمون رو تضعیف کردی.
خب اگر اون خودش بخواد که تمومش کنیم دیگه موضعی نداریم.
- مردیت نکتهٔ خوبی رو گفت. - مشکل از مینیک نیست.
مشکل اینه که برنامهٔ اون خوبه
و الان همه این رو میدونن. از جمله ریچارد.
شماها غیر قابل باورید. میخواین راحت ریچارد رو طرد کنین؟
- نه. اینطور نیست. - نه.
من این کار رو نمیکنم.
- من براش میجنگم. - چطور؟
مادر من تنها «آوری» این بیمارستان نیست.
گذشته از این به نظر میاد فیستول کولووزیکال خود به خود بسته شده.
نیاز به بازسازی شکمی نیست.
خوبه. امیدوار بودم مجبور نشیم جکسون رو خبر کنیم.
توی خونه هنوز مشکل دارین؟
مطمئن نیستم بتونم بیشتر از این اونجا بمونم.
یعنی میخوام. چون مسائل مربوط به هریت خیلی آسون بوده اما...
اما الان همهچیز از اون حدی که باید دشوارتر شده.
- میدونم. - آره.
- و... - و چی؟
راستش تنزل رتبه خجالتآوره.
تو تنزل رتبه نداشتی.
از رئیس بخش جراحی عمومی به پزشک معالج تروما حساب نیست!؟
- اینطور به نظر میرسه. - آپریل، آپریل.
یک عنوان فقط به اندازهٔ خود شخصی که اون رو داره ارزش داره.
گری کارش خیلی خوبه
اما وقتی اینجا نبود
کسی که بهش رو آوردن تو بودی.
میدونم...
میدونی؟
پس طوری رفتار کن که این رو نشون بده.
شیر اومد، پس اسمش «لئو» میشه.
بیا تا وقتی که مطمئن بشیم حالش خوبه صبر کنیم.
بیخیال. بس کن.
خودت موافقت کردی که با سکه انداختن تصمیمگیری کنیم.
توی معاینهٔ بعد از تولد متوجه سوفل سیستولیک شدم.
حتماً چیزی نیست اما محض احتیاط خبرتون کردم.
من بررسیاش میکنم. دلوکا، یک پالس اکسیمتر بده.
عزیزم، پسر کوچولوی ما نیاز به یک اسم داره...
قطعاً تا قبل از رفتن به مدرسه.
اما احتمالاً قبل از اینکه از اینجا بریم هم لازمش میشه.
اگر شیر اومد، اسمش میشه «لئو» و اگر خط اومد میشه «آگوست».
چرا اسم مورد علاقهٔ من خط باشه؟
باشه. شیر برای آگوست.
شیر؟
میشه آگوست.
پالس اکسیمتر زیر حد طبیعی نشون میده.
بیا چند تا آزمایش بگیریم و متخصص قلب رو پیج کنیم.
جریان چیه؟ آیا حالش خوبه؟
اون سوفل قلب داره. باید ببرمش تا چند تا آزمایش بگیرم.
به محض اینکه اطلاع پیدا کردم شما رو در جریان میذارم.
اسم آقا کوچولو چیه؟
- گاس. - گاس.
گاس.
یک دقیقه وقت داری؟
همین الان به پذیرش پیج شدم. میشه صبر کنی؟
باید در مورد ماجرای مینیک باهات صحبت کنم.
کدوم ماجرا؟ اون کارش عالیه.
مامان تظاهر نکن نمیدونی چکار کردی.
از وقتی اون رو آوردی اینجا همه با هم دعوا افتادن.
- بیلی اون رو آورد اینجا. - در پاسخ به درخواست تو.
و چون من نمایندهٔ «بنیاد آوری» در این بیمارستان...
صبر کن. ببخشید. تو کی هستی؟
من نمایندهٔ بنیاد در هیئت مدیره هستم.
مقامی که خودت بهم دادی
و مجبورم کردی که قبولش کنم.
بله، و اون موقع در تمام مراحل
لگد میزدی و جیغ میکشیدی و نق میزدی.
بعد باهاش کنار اومدم.
پس من آوری این بیمارستان هستم.
بنیاد از طریق من حرف میزنه.
بنیاد فقط از بالا نظارت میکنه. ما فقط هدایت میکنیم.
ما در سیاستهای بیمارستان مداخله نمیکنیم.
چطور میتونی این رو به من بگی؟
تو این رو با برکناری مؤثر ریچارد وبر شروع کردی
که بهرحال پرسنل ما این رو غیرقابل قبول میدونن.
از الان به بعد من تصمیمگیریها رو انجام میدم.
میخوام برم پیش هیئت مدیره.
میخوام ریچارد رو برگردونم و مینیک رو بیرون کنم.
میخوام از طریق مافوقهات وارد عمل بشم.
«آناتومی گری» (فصل سیزدهم - قسمت پانزدهم)
ترجمه از بابـک @bandsx زیرنویس هر قسمت را از کانال تلگرام .دریافت کنید
من نمیفهمم.
اون هیچوقت علاقهای به بنیاد نداشت.
میدونم. اون قدردان نقش و گسترهٔ کاریمون نیست.
۷۷ بیمارستان در سطح ملی و ۴۳ درمانگاه با تمام امکانات.
لازم نیست به مؤسسهٔ «پیشگامان سلامت جهانی» هم اشاره کنم.
گویا یک نفر تکالیفش رو انجام داده. (کنایه از وقت گذشتن و تحقیق و مطالعه کردن.)
فقط کنجکاو شده بودم.
شایدم مسؤلیت داشتن رو دوست داری.
میدونی، مسئله اینه که
من توی اون شغل خوب بودم.
انجام اون قبیل کارها رو داست دارم. مثل کارهای مدیریتی و برنامهریزی.
مردیت حتی از این کارها خوشش هم نمیاد.
میخوام «مرکز ترومای آوری» در شیکاگو رو ببینی.
اونها کارها رو خیلی متفاوتتر از اونچه که اینجا انجام میدی انجام میدن.
ما بایست اونجا هم بریم.
قطعاً... خیلی دوست دارم بدونم چطور کار میکنن.
نه عزیزم. من میخوام اونها ببینن که «تو» چطور کار میکنی.
صحیح. خوشحال میشم.
- ممنونم. - ترومای ۱.
- چی داریم؟ - حادثه با قابلمهٔ بوقلمونپز.
کپسول پروپان ترکیده و ترکشهای تیز پرتاب کرده.
No comments yet. Be the first to leave one.