نخستین 200 خط.
:ادیتور میجان
مامان- چونگسان-
این چه کوفتیه؟
!لعنتی
بازم زامبی هست
!دسو
بس کن
!دسو! پاشو
!گفتم بس کن
!ولش کن- !هی-
!چونگسان چه مرگته؟
کثافت حرومزاده
!بسه
بریم
اینکارو نکن
!مامان
...مامان
زود باش
!بدو
هی بزن بریم
عجله کن
بریم
چونگسان بریم
به خودت بیا
بقیه کجان؟
چی؟
کجان؟
الان چی؟- دارن میان؟-
چونگسان لطفا
با ما بیا- بیا بریم-
!مامان
!مامان
...مامان
اونا اینجان عجله کن
!ووجین- پاشو-
بیا باید بریم
ببخشید خیلی متاسفم
ببند دهنتو خیلی سنگینی
می جین خیلی ممنونم ازت
پس باهام قرار میذاری؟- نه-
ای دهنت سرویس
صبر کن
چرا؟ چیه؟- ساکت-
شنیدی؟
اون زامبیای حرومی لعنت بهشون
بریم
بیا بدوییم
سمت کوه
عایی
جیمین کمکم کن
!هیوریونگ
!پاشو
پاشو
نونا
ووجین- اینجا چیکار میکنین؟-
بجنب
راه بیفت
هی- هیوریونگ تو اول برو-
!بیا بریم- بریم-
نامرا چی شده؟
بدو
بریم
ای لعنتی
!بدو
امشب میمیرم
بدو برو- فقط خودتو نجات بده-
!فقط برو وگرنه میمیری !بهم اعتماد کن
حالا هرچی
اونجا- !از این طرف زود باش-
!بجنب
دیوونه شدی؟ بیا بریم
هی نه نه
!نه
چه غلطی میکنی؟
!نه گمشو عوضی
!دور شو
ولم کن نه
برو بیرون زود باش
!نه جون سونگ ...جونسونگ
!جونسونگ
نه بذار برم
لعنتی
ایش لعنتی
...هی چونگسان من
متاسفم
نمیدونستم مامانته
ببخشید
متاسفم
!بسه
اینکارو نکن
!نه
...مامان
...یه ویروس باید یه الگوی ثابت داشته باشه
که بتونیم براش واکسن بسازیم
...اما ویروس جوناس
خودبهخود تکامل پیدا میکنه
یه هیولای همیشه درحال تغییره
امکانش نیست که واکسن بسازیم
فقط یه راه حل هست
قتل عام
کشتن و سوزوندن بدن میزبان
اینجوری حتی یک سلول هم باقی نمیمونه
لحظهای که غرور ما رو فرا میگیره و فکر میکنیم میتونیم ویروس رو شکست بدیم
انسان منقرض میشه
حجم فایلها خیلی زیاده نتونستیم همشو بررسی کنیم
ولی یه قسمت بزرگیش معتبره
و دلیلش چیه؟
خب سازمان کنترل و پیشگیری داره با استفاده از روشی که اون توضیح داد یه ویروس جدید میسازه
اگه همون ویروس رو بسازن
بعدش میتونن اثبات کنن که معتبره
...خب
...فکر میکردم سربازای روانی ترسناکن
ولی دانشمندای روانی ترسناکترن
شنیدین که دارن حکومت نظامیو گسترش میدن؟
منظورت چیه؟
ما که داریم کارمونو خوب انجام میدیم چرا باید اینکارو بکنن؟
دوستم تو تیم بازرسی انآیاسه
گفتش که دارن درمورد پیش بردن محدودیت تا یاندونگ و
گسترش حکومت نظامی بحث میکنن
هیوسان چی؟
احتمالا بخوان قربانی شون کنن
...ما هم ممکنه عملیات رو کنسل کنیم
ولی نمیدونم چه زمانی بازمانده ها رو نجات میدیم
محاصرهی اطراف هیوسان رو تقویت کنین
...لحظه ای که یه مبتلا به محاصره نفوذ کنه
ما باید بلند شیم و
هیوسان رو رها کنیم
اینو بگیر
نامهی استعفا
فکر کردم اومدی نجاتم بدی
ولی اومدی که رهام کنی
منبعم تو انآیاس میگه
یه چیزی قراره به زودی تو هیوسان اتفاق بیفته
اگه تو منطقهی شما اتفاق بدی افتاد
من میگم که شما استعفا دادید اینطوری بهتره
اینطوری هیچکس حتی به متهم کردن شما فکر نمیکنه
متهم کردن من واسه چی؟
بهم اعتماد کن، امضاش کن
من تا آخر مراقب وجهه سیاسیتون هستم
واسه فکر کردن بهش وقت میخواید؟
شماها تو نجات هیوسان شکست خوردین
میخوان همینطوری ولشون کنن؟
خب بهش فکر کن و امضاش کن
و بدش به فرمانده اینجا
...هممم
قربان، صدای منو میشنوید؟
بریم- !ببخشید، قربان-
اوه، لعنتی
خانوم نماینده؟ مارو میاری بیرون مگه نه؟
رییس حزب اومد، پس زود همه چیز حل میشه مگه نه؟
اون گفت، ما رو نجات میده، آره؟
خانوم؟
من کل شب بهش فکر کردم
چطوری زندگی کنم؟
باید چیکار کنم؟
چرا بعدا درموردش حرف نزنیم؟
فردا یا پس فردا
یا شاید هم هفته بعد
بیا از اینجا بریم بیرون یه چیزی بخوریم
و اول دوش بگیریم، باشه؟
بعدش در موردش حرف میزنیم
هوم؟
ما باید کلی در موردش حرف بزنیم، میدونی؟
بیا بسپریمش به زمان
...هرچی شد
لطفا تسلیم نشو
باشه؟
باشه
هیچوقت
اوهوم
تو هم همینطور
هممم
من هم همینطور
چیه؟
چیزی می بینی؟
بوش بیشتره
من واقعا هیچ بویی متوجه نمیشم
فکر کنم همشون دارن میان این سمت
بوش واقعا زیاده
مهم نیست ما هممون واسه همیشه اینجا گیر افتادیم
و هیچ راهی به بیرون نیست
لطفا اینو نگو
واقعا میگم
من فکر میکنم ما کارمون تمومه
!عاح، لعنت بهش
بذار اگه اونا میخوان مارو بکشن
ها ری
تو، توی مرحله مقدماتی نباختی نه؟
نه
نه خوب از پسش براومدم
مسابقه ات
چی شد؟ چرا اومدی مدرسه؟
تو داداششی؟- آره، منم-
اون عالی بود و جز ملی پوش ها شد
من دیدمش
واقعا؟
هممم. آره
امکان نداره، واقعا؟ تو واقعا رفتی تیم ملی؟
مامان و بابا نمیدونن؟
داداش، اونا چطور ممکنه بدونن؟ اطرافتو ببین
No comments yet. Be the first to leave one.