نخستین 186 خط.
زیرنویس
و
ترجمه
A
m
i
n
.
F
A
n
i
m
W
o
r
l
d
.
N
e
t
K
o
n
a
n
_
S
. بالاخره تموم شد
... در نهایت این وظیفه ی سنگین هم به اتمام رسید
برات یاد آور گذشته ها نیست ؟
. پیش بینی اینو نکرده بودم که به این دنیا برگرده بشه
. حتماً میدونی که چقدر خطرناکه
. میدونم
. در تمام این مدت براش محافظ گذاشته بودم
اما شاید همین خطرناک بودنش بزرگترین دلیل . برای اون بچه هاس که تو این سفر بهش نیاز دارن
. باید زد به پای نگون بخت بودن
. اوه ، من همچین باوری ندارم
، انسان ها ممکنه بارها و بارها خطایی رو مرتکب بشن . اما سرنوشت یه چرخه ی هموار نیست
. بلکه مارپیچه
لزوماً هیچ دلیلی نداره که اونها . همون مسیری رو انتخاب کنن که من و تو انتخاب کردیم
. اومدن
، برای اونها که به این راحتی تونستن از حصار من عبور کنن . شایان ـه که قدرت من در مقابلشون ضعیفه
تو بجای من می جنگی ؟
. در هر صورت ، سرنوشت من مُهر و موم شده
. دلایل بیشتری هست که باید در آرامش رهسپار بشی
. ممنونم
. هیچوقت این از خودگذشتگی ـت رو فراموش نمیکنم
، دلم میخواست میتونستم برای آخرین بار . اون لبخند محجوبت رو با چشمای خودم میدیدم
زره برسرک
ها ؟
چیزی شده ؟
. نه ... واسه یه لحظه فکر کردم که بانو از نظرم رد شد
! شاید فلورا داشته حرف ـتُ میزده ، گوش ـت زنگ زده
، شرط میبندم شجاعت های ساحره کوچولو ، تو ریشه کن کردن هیولاها . الان دیگه یه افسانه ی جدید شده که این اطراف همه ازش حرف میزنن
... من که اینطور فکر نمیکنم
. من فقط لونه ی ترول ها رو مُهر و موم کردم
هر 4 تا قدرت عظیم رو احضار کردم اما نتونستم . کامل کنترلشون کنم ، نتیجه ـش هم شد خرابی های بی مورد
. هنوز خیلی مونده تا تبحر پیدا کنم
! مبهوت مونده بودم
... د ... درسته
. هی ، تو چشمات یه شیفتگی میبینم
! فکر کنم فهمیدم
صادقانه بگم ، واقعاً شک دارم که . این آدم ها تو سرنوشت من نقشی داشته باشن
... اما
!گاتس ؟
چـ ... چی شده ؟
مگه زخمات تو کلیسا مداوا نشده بود ؟
... این
. نگاه کنین ، همش بسته شده
. نه ، این یه زخم دردناکه
اِه ؟
، زخم های فیزیکی ـش خوب شدن
. اما بدن غیرمادی ـش بهبود پیدا نکرده
اگه هیچکاری نکنیم ، ضعیف تر میشه . و زخم های بدن فیزیکی ـش هم سر باز میکنن
! اوه ، نه
میتونیم نجاتش بدیم ، مگه نه ؟
. اگه عجله کنیم و از داروهای بانوی من استفاده کنیم ، آره ، خوب میشه
. همگی زود کمکم کنین
... انقدر گنده ـش نکنین
. فقط یه لحظه احساس ضعف کردم
. میتونی به شونه های من تکیه بدی ، بی تعارف
. من خوبم
، زخم هایی که تو دنیای معنوی به بدن وارد میشه ، در واقع به روح جراحت میزنه . دردش اونقدر شدیده که روان آدم رو بهم میریزه
. حتی هوشیاری ـش هم از دست میده
، گاتس ، اونجا چه اتفاقی افتاده بود بعد از اینکه از هم جدا شدیم رو میگم ؟
. اون زخم کار یه ترول نمیتونه باشه
. حتی طلسم محافظی هم که کار گذاشته بودم ، دیگه از بین رفته
باهاش تونستم جلوی یه هیولا که تو قالب . یه فرشته ظهور پیدا کرده بود پیروز بشم
چی ؟ چطور ممکنه ؟
چطور یه جنگنجو انسان میتونه با یه موجود معنوی سطح بالا بجنگه ؟
... اون شمشیر
شاید با قدرت خاصی که اون داره ، تونسته . مدت زیادی رو در مقابل موجودات معنوی دووم بیاره
. هیچوقت فریب معجزات مخفی رو نخور
. و چشم هات رو باز کن و حقیقت جلوی چشمت رو ببین
. اون هنوز زنده ـست
این جریان اُود چیه ؟
... از جنگل میاد
! از عمارت میاد
! حصار جنگل شکسته شده
کاسکا ؟
! فارنیز و کاسکا ، همینجا میمونن
چه خبر شده ؟
بازم دسته ی ترول ها ؟
. یه چیز بدتر از ترول ها تو عمارت ـه
. اون پیرزن تو دردسر افتاده
. اونان
... بـ ... بانوی من
! بانوی من
! شماها ، برین جلوشُ بگیرید
! بـ ... باشه
... هیچ شکی ندارم
... اونان
. حواریون
تو دیگه از کجا پیدات شد ؟
چی ؟
. بین ما یه انسان هست
تو از آشناهای اون ساحره ای ؟
! عجب دردی داشت
نگاش کن ، شمشیر به این بزرگی ! گرفتی دستت ، همش هم داری لق میزنی
تو ... اینجا چیکار میکنی ؟
. من با بانوی این عمارت رابطه ی عمیقی داشتم
... رابطه
. که اینطور
. پس برای همینم تو مخفیگاه ترول ها بودی
تو کی هستی ؟
. اسم من ، اسم کسیه که از شما حواریون بیشتر از هر چیزی متنفره
. ساده تر بگم ، من دشمن " دست خدا " هستم
!چی زر زدی ؟
. صبر کن ، اونو یادمه
! تو همون شوالیه ای هستی که تو مراسم تجدید حیات اربابمون پیدات شد
ارباب ؟
. تو رو هم میشناسم
. تو قربانی ارباب ما هستی
! تو یکی از اون 2 نفری هستی که زنده موندن
. ممکن نیست
. کی فکرشُ میکرد که جفتتون رو با هم اینجا زیارت کنم
. فکر کنم این همون سرنوشته
... زاد
تو اینجا چیکار میکنی ؟
... صبر کن ، اونی که بهش میگین ارباب
. هیچ سّری درش نیست
. جماعت غیر انسان ، فقط از یک چیز به عنوان اربابشون اسم میبرن
... جناب زاد
. به من ، گرونبلد ، اجازه بدین تا خودم با این انسان دست و پنجه نرم کنم
. بسیار خب
. بینهایت ممنونم
. در موردت خیلی شنیدم
، با وجود اینکه فقط یه انسان هستی . اما اونقدر قوی بودی که تونستی از کسوف فرار کنی
اون ساحره شاید خیلی قوی بوده باشه ، اما حمله کردن ، به پیرزنی که تو اعماق جنگل پنهان شده ، اونم با این تعداد سرباز
. چندان افتخاری برای یک سلحشور نداره
لُپ کلام ، من تو این ماموریت شرکت کردم تا
. فرصتی باشه برای ابراز وفاداریم به شاهین
. و حالا ، توفیق این رو دارم که با جنگجویی مثل تو روبرو بشم
. ارزشش رو داشت که خودمُ با این جماعت همراه کردم
دستورِ گریفیث ؟
چرا اون پیرزن ؟
، من ، گرونبلد ، به عنوان عضوی از گروه شاهین
. شمشیر زن سیاه پوش رو به مبارزه دعوت میکنم
چی ؟
. شروع میکنیم
اون الان چی گفت ؟
!گروه شاهین ... ؟
! بانوی من
ایزیدور ؟
!چیکار میکنی ، ساحره فسقلی ؟
پس جادوت کجاست ؟
... اما
، خیلی بهم ریخته ـم ... نمیتونم از وِرد جادویی خوب استفاده کنم
... بانو
! شما 2 تا ، زود باشید از اینجا بیاین بیرون
! سرپیکو
اون شنل بادبزن ـت نمیتونه این شعله ها رو یه کاریش بکنه ؟
. مگه الکیه
! فقط باعث میشه شعله ها بیشتر باد بخورن
بانوی من ، شما کجا هستین ؟
! خواهش میکنم جواب بدین
... شیرکه
! بانوی من
. خوب گوش کن ، شاگرد عزیزم
. اون رو بده به شمشیرزن سیاه
... شما که منظورتون
چه اتفاقی افتاده ؟
چرا اینجوری شده ؟
. عجله کن
No comments yet. Be the first to leave one.