نخستین 200 خط.
**سريال شاه سجونگ کبير**
کي اونجاست؟
امپراطور با يک رويه ي غلط از بخشش , مردم را آرام کرده اند
تا وقتي که با پرداخت مالي و نظامي موافقت کنند
و حالا هم پيگيري مي کنند تا وليعهد رو به عنوان وثيقه به مينگ بفرستند
آيا اين يک بي احترامي نيست؟
چيزي نيست نگران نباشيد
ممکنه يه نگاهي به اين بندازم؟
گفتم که چيزي نيست
ميخوام براي مدتي معبد سلطنتي را ترک کنم
اگه تلاش کنيد مانع من بشيد ميميريد
پس من حدس ميزنم که اولين کسي باشم که قصد داره بميره
تو اينجا چي کار مي کني؟
من نگران شما بودم
بنابراين اجازه گرفتم تا بيام از شما مراقبت کنم
ولي حدس ميزنم که به سمت مرگ خودم اومدم
برو کنار
اول شمشير رو بذار کنار
من نمي تونم بنشينم و نگاه کنم که امپراطور کشور را در هدايت اشتباه به حرکت درمياره
شما فکر نمي کنيد که بعضي از اينها تقصير شماست؟
از راه من برو کنار
ولم کن
من رو ببخشيد سرورم
ايشون را به تالار حضار ببريد و در رو از بيرون قفل کنيد
دلت ميخواد که بميري؟
اين رفتار متلاطم رو تمومش کن
وگرنه من شايد جاي وليعهدي رو از شما بگيرم
چطور جراٌت مي کني
ايشون رو ببريد
لذاريد برم بذاريد من برم
چطور جراٌت مي کنيد
شما نتونستيد وليعهد رو از معبد سلطنتي خارج کنيد؟
ما بايد محققين کنفوسيوس را به جنبش دربياريم
اونها تنها چاره و شانس ما براي شعله ور کردن خشم مردم هستند
فوراً يک گروهي از مدرسه ي سلطنتي بفرستيد
ما هيچ مدرکي نداريم که اونها پشت اين قضيه هستند
شخص ديگه اي نمي تونه اين يادداشت را براي تحريک کردن وليعهد فرستاده باشه
ما بايد اول حقيقت را بفهميم
وزير دفاع بله سرورم
دستور من را براي گسترش سربازها نشنيدي؟
شما نبايد اين کار رو بکنيد سرورم
حتي اگر اونها پشت اين قضيه باشند
فعاليت نظامي براي توقيف کردن اونها مي تونه اونها در خشم و غضب بيندازه
فقط اونها رو بکشيد اگر مقاومت کردند
پس اين کشور هيچ آينده اي نداره
ما ممکن نيست که امروز اين رو تمومش کنيم
بدون آمادگي هيچ آينده اي براي فکر کردن وجود نداره
چطور ارتش میتونه مدرسه رو محاصره کنه؟
اونها میخواند با یک حرکت سریع به این قضیه خاتمه بدند
آقا
محالفت و مقاومت نکردن و دادن هرچیزی
به مینگ حتی ولیعهد
این همون چیزیه که هیت
تو سربازان را به مدرسه ی کنفوسیوس سلطنتی فرستادی؟
حتم دارم که بهت گفتم که کار و بار این کشور به زن ها مربوط نیست
انگیزه ی واقعی تو چیه؟
انگیزه ی واقعی؟ ....اونهایی که در کار و بار دولت دخالت می کنند
به من نگو که این مربوط به دولته
تو می تونی هرکسی رو احمق فرض کنی ولی من رو نمی تونی
محققین , هدف تو نیستند هدف تو ولیعهده
ملکه
تو حسود و عصبانی هستی چون که ولیعهد قلب محققینی را که
هرگز به تو حمایت و پشتبانی صلدق و صمیمی را ندادند , تسخیر خودش کرده
کافیه اشتباه میگم؟
آزار و اذیت محققین رو تموم کن اگر
نمیخوای چوسان در طول سلطنتت خودت , خرد بشه و فرو بریزه
تو نمی تونی محققین کنفوسیوس را در کشوری که بر اساس اصول و قواعد کنفوسیوس تاٌسیس شده , آزار و اذیت کنی
برگردید داخل
ما اجازه داریم شما رو بکشیم اگر شما ما را به مبارزه طلب کنید
اونها رو توقیف کنید
بله
صبر کنید
من به شما گفتم به ما اعتماد کنید و منتظر بمونید این رفتار ببچه گانه چیه؟
ما دوباره فریب نخواهیم خورد قربان
ما راٌی و تصمیم خودمون را نگه می داریم حتی اگه این باعث کشته شدن ما بشه
پس آینده ی این کشور چی؟
چه اهمیتی داره وقتی که ما بمیریم؟ آینده ی این کشور , مشکل ما نیست
مشکل شما نیست؟
معنی این کار چیه؟
به داخل برگردید و دوباره یاد بگیرید
راه و شیوه ی محققین را دوباره یاد بگیرید قبل از اینکه برگردید و دهنتون رو باز کنید
نمی بینید؟
این امپراطور دورو و دربار سلطنتیه که ما رو به این کار در اینجا مجبور کرده
پس یک راه درست پیدا کنید تا ما رو درهم بشکنید و فرو بریزد
قلمتون رو مثل تیز کردن شمشیر , تیز کنید
نه این کار رو نمی کنیم
شما مجبور خواهید بود
برای چی منتظرید؟ اینها رو به داخل ببرید
افسوس چه اتفاقی افتاده برای مردی که می گفت ما باید از امیدواری محافظت کنیم؟
شما باید همین حالا از داماندونگ برید قربان
یک محقق چیزی بدون هدفش نیست
شما مردم را برای محافظت از هدف خودتون ترک کردید؟
مردم کجا باید به دنبال امیدواری بگردند؟
چطور می تونی درباره ی امیدواری صحبت کنی وقتی که یک قصاب یک کشور رو تصاحب می کنه؟
پس شما باید زنده بمونید تا این چاقو را از قصاب بگیرید
نه
صبر کنید
نه این کار رو نکنید صبر کنید
صبر کنید
شاید من باید با شما میمردم زمانی که شما
زندگی خودتون رو برای گوریو تسلیم کردید
درست مثل این محققینی که الان دارند این کار رو می کنند
اگر ما هنوز داریم قلم های اونها رو با شمشیر توقیف می کنیم پس
آیا ما برای رهبری این کشور نامناسب نیستیم؟
فراخوانی ملاقات خانواده ی سلطنتی؟
این یعنی اینکه تو خودت رو آماده کردی؟
من نمیخوام که این دولت در یک اغتشاش بزرگ تری فرود بیاد
من حدس میزنم که تو درصدد همه ی اینها یک مرد هستی
حتماً
تو مرد نیستی اگر قدرت و سلطتی که
در روبروی توئه را تصاحب نکنی
فرستادن یک یادداشت محرمانه به امپراطور؟
امپراطور باید باخبر بشند که
چوسان می تونه یک دشمن بزرگ تر از ژاپن بشه
ولی شما به امپراطور چوسان گفتید که میخواید وقت بدید
این به خاطر این بود که اونها نگهبانان خودشون رو سست و کم کنند
داری چی کار می کنی؟
دارم مزه می کنم خانم
من باید غذا را مزه کنم
چند بار باید به تو بگم؟
سرو کردن وظیفه ی تو نیست
من مطمئنم این وظیفه ی منه
گوش کن
نمی پذیره...نمی پذیره ما هرچیزی که برای ایشون بفرستیم رو پس می فرسته
من میخوام از ایشون بپرسم که چه چیزی میخواند تا از گلوشون پایین ببرند
چه زبون رکیک و پستی
از جلوی راه من برو کنار
** تالار صلح بزرگ **
بهش بگید راه رو باز کنه
چطور جراٌت می کنید که با ما چینی ها این کار رو بکنید
معنی این کار چیه؟
هیییی اینجا
من رو همین الان آزاد کن
اووه خفه شو
چوسان قبل از ژاپن , فتح میشه؟
کچا این پیغام رسون را گرفتی؟
ویلای سلطنتی؟
البته که نه
چرا داری خودت رو اینقدر پرمشغله و گرفتار می کنی؟
پرسیدم که چرا در کار و بار دولت , اینقدر خودت رو جذب می کنی
برای قدرت , ذوق پیدا کردی؟
شما فکر می کنید که می تونید با این بدرفتاری فرار کنید؟
بدرفتاری؟ چطور ما با شما بدرفتاری کردیم؟
عالیجناب
هیچ کسی در چوسان نمیخواد با شما بدرفتاری کنه
پس چه اتفاقی برای افراد من افتاده؟
این مشکل اتفاق افتاد چون اونها لباس های چوسانی پوشیده بودند
چیزی بود که باید با تغییر قیافه دادن افرادتون , له انجام می رسوندید؟
البته که نه
بله البته که نه
شما اینقدر احمق نیستید که موافقت ما صاحب منصبان رو رد کنید
درست نیست؟
به افرادت بگو جلوی خودشون رو بگیرند
این شهر الان خیلی امن نیست
افراد من بسیار گرفتار و مشغول فراهم کردن توجه کافی برای امنیت و سلامت مردم هستند
این واقعاً بوی خوبی داره
مادرت واقعاً بهترین آشپز این کشوره
من بهش گفتم این به خاطر بیماری صبحگاهیه
دستورالعمل داخلشه
صبر کنید
چرا شما اخیراً گرفتار و پرمشغله اید؟
فکر کردم که دیشب چند مرد مسلح رو دیدم
شما دارید یک ارتش خصوصی استخدام می کنید؟
اگر بزرگ ترها بفهمند شما کژبرداشت خواهید بود
فقط نگاه کنید
میخوام چیزی درست کنم که
به نماینده مشت محکمی بزنه
واقعاً؟
آره
گوشتی که سفارش دادم کجاست؟
دارم اون داخل ازش مراقبت می کنم
این ممکنه یه مقدار طول بکشه پس شما دخترها برید و یه گشتی بزنید
ما می تونیم؟
بعداً پیداتون می کنم
من باقی موندم
ما اینبار خوش شانس بودیم ولی چیزی از اساس بوده
تو چیز دیگه ای فهمیدی؟
من اول نیاز دارم تا مخفی شدن خودم رو حفظ کنم
اگر این کار انجام نشه این مهمه قبل از این که من با لگد از اونجا بیرون انداخته بشم
نیازی نیست که نگران این باشی
دستوالعمل کنارشه
چرا؟
من به هیچ وجه بوی الکل از تو نمی شنوم
حق با شماست چقدر زمان گذشته از آخرین باری که من نوشیدنی خوردم؟
ولی وقتی که نوشیدنی نمی خورم دستام می لرزند و نمی تونم کاری انجام بدم
دستانت که خوب هستند
خوب هستند
این دنیا خیلی عجیبه
من می فهمم و درک می کنم که چرا تو اینقدر احساساتی کار می کنی
تو نمی دونی چرا قصد و غرض من باید مورد سوٌال باشه
هرکسی حتی همسر من
از من می پرسه که چرا اینقدر سخت کار می کنم
این حس کنجکاوی من نیست اونها تلاش می کنند تا چیزی را از من دور کنند
آیا واقعاً ما می تونیم این کارهای نابخردانه را دور از دلایل خودخواهانه انجام بدیم؟
آیا واقعاً قدرت و سلطنت , مجذوب کننده ست؟
چطور تونستی یادداشت محرمانه رو از دست بدی؟
تو باید با جونت از اون محافظت می کردی
اون گفت که این توسط سارقان پست گرفته شد
اونها احتمالاً حتی نمی تونند بخونند
قربان
No comments yet. Be the first to leave one.