نخستین 200 خط.
قسمت 35
فرمانده هان گوش کنيد_
ما بعد از سپيده دم با تمام قوا به قلعه آنسي حمله ميکنيم
و ژنرال يون نامسينگ اين حمله را فرماندگي خواهد کرد
من اينکار را نمي کنم_ تو از دستور من سرپيچي ميکني؟_
تو اين قدرت را نداري که به من دستور بدهي
چي ؟
من نمي ذارم تو اين تهاجم را خراب کني
اگر تو بي صلاحيت هستي من خودم فرماندگي را دست ميگيرم
چي ؟
فرماندهي را دست ميگيري ؟ فرماندهي را دست ميگيري ؟
نامسينگ عوضي
چطور جرات ميکني با من در بيافتي
تو فکر کردي حالا که توي چند نبرد پيروز شدي بالاتر از من شده اي ؟
اگه يه بار ديگه دهنت را باز کني اون وقت ديگه سرت روي گردنت نخواهد بود
اگه واقعا يه مبارز شايسته هستي
اول به زندگي افرادت فکر خواهي کرد
اما اگر يه مبارز هستي که پي نام و شهرتي
سربازانت را مثل فرستادن پروانه توي آتيش به جنگ آنسي بفرست
چي ؟ پروانه ؟
-عوضي -بس کن
تمومش کن لطفا شمشيرت را غلاف کن
برو کنار
من ميخواهم اين عوضي بدبخت را بکشم
ژنرال آرام باشيد
حالا وقت جنگيدن با هم ديگه نيست
سربازانتون بيرون منتظرتون هستن اين چيزي نيست که ميخواي اونا ببينن
لعنتي
توي اين اردوگاه ژنرال سورينگ تنها کسي است که ميخواهد با قلعه آنسي بجنگه
شايد شما بتونيد او را منصرف کنيد
من يه فرمانده زيردست هستم
چطورميتونم در دستور مافوقم ترديدي بکنم ؟
وضعيت ارباب من يون نامسينگ با
وضعيت قبيله خيتان مثل هم مي مونه
اگر او نتواند خدمات شايسته اي توي اين جنگ ارائه
بدهد او نميتونه قدرت پادشاهي گوگوريو را بدست بياره
شما هم توي همون وضع هستيد
قبيله خيتان اگر خدمات ارزنده توي اين
جنگ ارائه نده شايد به يانگزو نرسه
اما من از ژنرال سورينگو
بخوام نيروها را کجا ببره ؟
وقت براي جنگ کردن بسياره
تو نقشه اي داري ؟
نامسينگ هنوز به جايي نرسيده
دلش ميخواهد جاي من را بگيره
من خيلي نگران هستم قربان
ارتش ژنرال لي اونجا گير افتاده
اگر ما توي نبرد فردا شکست بخوريم چي ؟
ميترسم در اين تهاجم بزرگ هم دوباره شکست بخوريم
ساکت باش
-چرا اينقدر نفوس بد ميزني ؟ -ژنرال
-من ميخواهم با شما حرف بزنم -بگو
حمله فردا را لغو کنيد
تو هم طرف نامسينگي ؟
من غرور و حيثيتم را روي اينکار گذاشته ام
من فکر ميکردم تو لااقل اين را ميفهمي
قلعه آنسي را به راحتي نميشه تسخير کرد
شما ممکنه بخاطر حفظ غرورتون همه چيزتون را که براي بدست آوردنش تلاش کرده ايد از دست بدهيد
من به هيچي اهميت نميدهم من نميتونم غرورم را بخطر بياندازم
شما بايد مجبور نباشيد چيزي را بخطر بياندازيد
يه راهي هست که شما غرورتون را حفظ کنيد و هم به جنگ کمک کنيد
يه راهي که غرورم را حفظ و به جنگ کمک کنم ؟
اول بايد بي سرو صدا اردوگاه را تخليه کنيم
چي داري ميگي ؟ دشمن را ول کنيم و فرار کنيم ؟
ما ميتونيم بعدا هم برگرديم و کار آنسي را تمام کنيم
ارتش ژنرال لي جينگ در قلعه گئوسان زمين گير شده
اگر ما از عقب به قلعه گئوسان حمله کنيم به راحتي ميتونيم اينجا را تسخير کنيم
بله درسته
ادامه بده
عوضي لعنتي گولسابيو همش تقصير تو است
اگر تو جلوي منو نگرفته بودي حالا نامسنگ مرده بود
تو بايد ممنون من هم باشي که هنوز اينجايي
طبق قوانين نظامي تو بايد کشته ميشدي
بله بخاطر اين ازت ممنونم من بايد ميمردم اما زنده ام
پس من بايد با تانگ بجنگم تا بميرم
چيزي درست نيست
-چي ؟ چي درست نيست ؟ -چند روزه آنها خيلي ساکت بوده اند
و سربازاشون همون جايي که بودن هستن
من ميرم يه چک کنم
-هيوک سودول دنبالم بيا -صبر کن
بريم
ژنرال
ژنرال
اردوگاه تانگ در کوهستان جوپيل کاملا خاليه
پس نگهباناني که از روي ديوار شهر قابل ديدن هستن چي ؟
آنها مترسک گذاشته اند که ما را گول بزنن
چي ؟ مترسک ؟
اين همون نقشه اي است که ما وقتيکه از قلعه گوريو فرار کرديم استفاده کرديم
خب آنها کجا رفته اند ؟
اگر آنها از اينجا رفته اند من مطمئنم آنها به ارتش اصلي شون پيوسته اند
اما اين عاقلانه نيست چرا آنها نميخواستن ما بفهميم که آنها رفته اند ؟
-نه ... غيرممکنه -چي شده ؟
آنجا يه نبرد سختي اتفاق خواهد افتاد که هيچکسي ازش خبر نداره
اگر آنها بي سرو صدا به جنوب بروند و يه يورش راه اندازي کنن
يه يورش راه اندازي کنن
قلعه گئومسان ...
ژنرال جي ميونگ چئون در خطره
ارتش لي جينگ هيچ حرکتي نکرده
من مطمئنم او متحير مانده است
او نميدونسته که مقاومت ما خيلي زياد است
قلعه پيونگ يانگ در خطر خواهد بود اگر ما نتونيم آنها را دور کنيم
ما بايد از اين فرصت استفاده کنيم و آنها را کاملا متوقف کنيم
البته ژنرال
يورش ... ما زير حمله دشمنيم
-يه حمله غافلگيرانه -به سر پستهاتون برگرديد
اينها يه ارتش کوچکند آرامشتون را حفظ ومبارزه کنيد
ژنرال اونجا را ببينيد
چي داره اتفاق مي افته ؟ دم دروازه جنوب آتيش گرفته
اين غيرممکنه
هيچ گزارشي نرسيد که آنها سربازانشون را حرکت داده اند
ژنرال دروازه جنوب تصرف شده
منظورت چيه که دروازه جنوبي تصرف شده ؟
چطور ممکنه اين اتفاقات اينقدر ناگهاني بيفته ؟
اينجا بمونيد و از دروازه اصلي دفاع کنيد من جلوي دشمن را در دروازه جنوبي ميگيرم
سربازا دنبالم بياين
خودتونين
من ژنرال جنگي گوگوريو و رئيس محافظان
پيونگ يانگ جي ميون چئون هستم
جي ميون چئون؟ پس تو جي ميون چون هستي
گفتگو ديگه بسه بکشيدشون
حمله کنيد
-عوضي ها ... بربرهاي عوضي -بمير
و نابودي کشورت را از جهنم تماشا کن
-هونگ پي! -بله ژنرال!
گوگوريو ... گوگوريو
-پدر, منم. -بيا تو
-تو آماده اي که بري ؟ -بله پدر
اگر قلعه گئومسان سقوط کند مرکز گروه هاي دفاع نابود خواهد شد
شما براي محافظت از اين کشور بايد پيونگ يانگ را محافظت کنيد
اما ليائودونگ بي محافظ مي ماند
من و دولبال اينجاييم خوب به ژنرال گوساگه خدمت کن
و وظيفه ات را درست انجام بده
بله پدر
من هرگز توي خواب هم نميديدم شما به کمک من بيايد
من را ببخشيد ژنرال
من مجبور بودم بي سرو صدا اينکار را انجام بدهم تا دشمن را فريب بدهم
بلاخره شما از قلعه آنسي منصرف شديد ؟
چند دفعه من بايد اين را به شما بگويم ؟
من مجبور شدم که سربازا را براي انجام اينکار حرکت بدهم
پس حمله به آنسي يه بار ديگه شکست خورد
نه!
-من خودم خواستم بيايم پس ما دوباره ميتونيم -بس کنيد
به هر صورت
حالا بخاطر شما راه براي رفتن به پيونگ يانگ باز شد
-خدمات ارزنده شما فراموش نخواهد شد -من فقط کاري که ديدم درسته را انجام دادم
اين همش بخاطر ايده ليکايگو بود
-ليکايگو ? -نه ژنرال
تو در اين جنگ خدمات شايسته اي ارائه کرده اي
لطفا اين خدمات قبيله خيتان را وقتيکه جنگ تمام شد هم به ياد بياوريد
البته که اينکار را خواهيم کرد شما به اين اطمينان داشته باشيد
ممنون ژنرال
چرا شما اينقدر ساکتيد ژنرال يئون؟
حالا زمان مناسبي براي شوخي و خنده نيست
قلعه پيونگ يانگ مقابل چشمان ماست
چطور اين اتفاق افتاد ؟
قلعه گئومسان سقوط کرد ؟
ژنرال جي ميون چئون در اين نبرد کشته شد ؟
اعلي حضرت
ما نتونستيم دستور شما را انجام بدهيم
ما را بکشيد اعلي حضرت
مرکز گروه هاي دفاع ما نابود شد حالا چي ميشه ؟
کي هست که بتونه بياد و جلوي دشمن را بگيره
اعلي حضرت ما در حال حاضر نميتونيم سربازا را بيرون شهر بفرستيم
درسته اعلي حضرت
ارتش شيلا جنوب قلعه هان رفته و ما
نميدونيم کي آنها حمله را شروع خواهند کرد
مهمتر از آن آذوقه و مهمات ما هم کم هستن
ما نميتونيم هيچکاري را بدونه پيش بيني انجام بدهيم
واقعا مايوس کننده است ارتش تانگ داره به اينجا
مياد و تنها کاري که ما ميتونيم بکنيم اينکه تماشا کنيم
اعلي حضرت
خبرهاي خوب اعلي حضرت
ازليائودونگ نيروهاي کمکي رسيده
نيروهاي کمکي ؟
-ليائودونگ نيروهاي کمکي فرستاده ؟ بله اعلي حضرت
اعلي حضرت من گوساگه و مبارزان وفادارتون
به شما سلام عرض ميکنم اعلي حضرت
خوش آمديد
-سرنوشت پيونگ يانگ در خطره -براي همين است که ما اينجاييم اعلي حضرت
ممنون ار وفاداري همه شما ممنونم
ممنون اعلي حضرت
ارتش تانگ بزودي به دروازه هاي ما ميرسه يه نبرد بزرگ درخواهد گرفت که
سرنوشت گوگوريو را تعيين خواهد کرد
ما چاره اي نداريم
بايد هر کاري که ميتونيم انجام بدهيم که از شهر محافظت کنيم
-فهميديد ؟ -بله اعلي حضرت
همونطوريکه خودتون ميدونيد پيونگ يانگ تا
حالا در وضعيتي به اين بدي قرار نگرفته بوده
حتي از لحاظ مهمات ما خيلي ضعيفتر از دشمن هستيم
شرايط ليائودونگ هم بهتر از اين نيست
بيش از نصف ليائودونگ به دست دشمن افتاده
شيلا هم يه مشکل ديگه است آنها وقتيکه تانگ و شيلا با هم به بکجه حمله
کرده اند 50000 سرباز به تانگ داده بودن
اما آنها براي حمله به گوگوريو 200000 سرباز آماده کرده اند
تنها چيزي که براي ما مانده قدرت
و عزم مردم و سربازان پيونگ يانگ است
اين يه برتري و مزيت بزرگ است
ما به همراه مردم از شهر محافظت خواهيم کرد
-بريد و آماده جنگ شويد -بله فرمانده ارشد
جويونگ تو صبر کن
No comments yet. Be the first to leave one.