نخستین 193 خط.
اولش ، یه گوی بود
گوی برای تجربه ی انواع مختلف انگیزشها شکلهای مختلفی به خودش گرفت
می تونست به هر شکلی دربیاد و هرچی که می خواست تولید بکنه
انسان که شد ، یه رویایی داشت
که در آرامش زندگی بکنه
دنیای آرام
الان وقت تمیزکاریه
همه ی دانش آموزان ، لطفاً علفهای هرز بخشی که بهتون محول شده رو وجین کنید
نظریه ای هست که میگه تمام این ریشه ها به
یه درخت بزرگ توی شهر باستانی غربی رنریل متصله
و اینکه پیک خدا دنیا رو با ریشه های مقدس
احاطه کرده تا تاریکی ای که به دنیا ! حکومت می کرده رو شکست بده
دوباره شروع کرد
زمان سخنرانی برنامه ریزی شده ی وقت تمیزکاری معاون کلوپ تحقیقات اسرارآمیز
کلوپ صنایع دستیه نه کلوپ تحقیقات اسرارآمیز
هاننا-سنپای
آئوکی-کون ، چرا روی تمیزکاری تمرکز نمیکنی ؟
! اطاعت
رشد این ریشه ها هیچوقت متوقف نمیشه
ظاهراً همینکه می بریشون دوباره رشد می کنند و علف کش اثری روش نداره
فکر میکنی حقیقت داره ؟
سنبا ، تاموکی ، بیاید در مورد اینها توی نسخه ی ! اکتبر مجله ی تحقیقات اسرارآمیز بنویسیم
نظر تو چیه ، رئیس ؟
کلوپ صنایع دستی
حرف نداره
میزوها توی همه جور رقابتی بوده ، مگه نه ؟
میزوها ، داری میری خونه ؟
بیا با هم بریم
باید برم جایی
اشکالی نداره ، ریکویا
سنجاق سری که میزوها-سنپای اون روز جا گذاشته بود رو تحویل دادم
و اون یه لبخند بزرگ زد و گفت ، ممنون
منظورت همونه که قبلاً به موهام میزدم
و بهم التماس می کرد که برای تولدش اونو بهش بدم و من بهش دادمش ؟
حداقل ، خوشحالم که بابتش خوشحالی
! هی
تولد میزوها-سنپای کیه ؟
6آپریل
6آپریله
یادت بمونه
! باشه
خیلی آرام بنظر میرسه
این دنیاییه که منتظرش بودم
خودشه
میزوها ، تمرین کلوپ ناگیناتا نداری ؟
استعفاء دادم
دوباره ؟
ازش خسته شدم ، بنظر نمیومد به جایی برسه
قبلش هم از یه چیز دیگه استعفاء نداده بودی ؟
... چی بود
... تنیس ، کندو و دیگه چی
عجیبه که هیچوقت به هیچی نمی چسبی
تمام تلاشم رو براش میکنم ، به اون چیزی که می خواستم میرسم و ولش میکنم
توی هر کلوپ کارم رو خوب انجام دادم ، پس فکر نکنم کسی حق داشته باشه شکایت بکنه
! تو فوق العاده ای ، سنپای
! کاملاً توقف ناپذیر
معاون ، این بخش مجله ی تحقیقات اسرارآمیز رو چطوری باید بنویسم ؟
پیک خدا به پخش کردن ریشه هاش ادامه میده
! تا به امروز برای آرامش زمین مبارزه کرده
همینجوری بنویسش
آرامش چیه ؟
نداشتن چیزی برای نگرانی ؟
دنیایی که همه آزادند و هیچکس ناراحت نیست ؟
! آره ، فکر کنم دقیقاً همینه
... و درضمن ، یه چیز دیگه
برای یکی که دلت می خواد باهات توی اتاق باشه
میگن وقتی که همه ی اون چیزهایی که دنیا رو آزار میدن از بین برن
! پیک به همراه یازده مریدش زنده میشه
به عبارت دیگه ، وقتی ریشه ها دیگه ! رشد نکنند ... همون لحظه است
! آرامش بر جهان نازل میشه
خیلی زیباست
از وقتی خوابیدم چقدر زمان گذشته ؟
باید بفهمم
باید برم دنیای آرام رو ببینم
... درسته
! آرامش بدست آوردم
اون مزاحمته ؟
اگه دلت می خواد درش بیار
اما اون به معنای قطع کردن ریشه هایی میشه که پخششون کردم
اون مشکلی نیست
... چرا نه ؟ من هنوز
اینکه هنوز کامل نیستی حقیقت داره
هرچند ، ریشه های خودت رو در سرتاسر سطح این زمین پخش کردی
و تا آخرین دونه ی دشمن رو از بین بردی
لیاقت یه جایزه رو داری
اتصال مجدد
بهت توانایی اتصال مجدد حتی بعد از اینکه درش آوردی رو میدم
حالا ، فوشی ، بیا باز هم همدیگه رو ملاقات کنیم
کارت خوب بود
برو و لذت ببر
اتصال مجدد ؟
دوباره می تونم متصل بشم ؟
! اون فوق العاده است
اون یارو چشه ؟
همچین توانایی عالی ای رو از من مخفی کرده بود
! بزن بریم
! به دنیای جدید
! تصادف کرد
! آمبولانس خبر کنید
ها ؟
! اوه ، خیلی سفته
اسبی که اونو میکشه کجاست ؟
چطور حرکت میکنه ؟
... ائـ
هی ، حالت خوبه ؟
آره
هرچند ، ممکنه بعداً دردش شروع بشه
! باید بری دکتر ، سوار شو
!توی اون ؟
از خارج اومدی ؟
خوب ، حالا هر چی ، من پولش رو میدم
میشه ویدئوت رو بذارم توی اینترنت ؟
ها ؟ باشه ، ممنون
... خیلی خوش میگذره
! خیلی خوش میگذره
! خیلی خوش میگذره
این واقعاً خوشمزه است
این تخمهایی که داخلشه چیه ؟
اونها عاشق این دنیا میشند
ببخشید که همه ی شما رو منتظر گذاشتم
... فو-چان
من کجام ؟
! کمکم کنید
! من تنهام
! اون یه پوسته ی خالیه
! فو-چان
موزه ی تاریخ و تمدن نیناننا
وقت تمیزکاری تموم شد
همگی خسته نباشید
چیکار دارید می کنید ؟
ریشه ها دیگه رشد نمی کنند
براساس سوابقی که از شش سالگی نگهشون داشتم
بطور متوسط ثانیه ای یک متر رشد می کنند
! این ثابت میکنه آرامش حقیقی فرا رسیده
! حالا وقت تایید افسانه است
! رئیس ، فردا میریم اردو
! قراره بفهمیم این ریشه ها از کجا میان
من نمیام
من توی کلوپ تحقیقات اسرارآمیز نیستم
دلم می خواد برم
میشه ؟
! معلومه
اما فکر کردم آخر هفته درس داری
می تونم یه روز مرخصی بگیرم
! هی ، میزوها-چان
بابابزرگ
اوضاعت خوبه ؟
خیلی بزرگ شدی
خیلی وقته ندیدمت
چی شده ؟
مامان ؟
زودباش بیا تو
مامان ؟
... هی ، مامان
میشه فردا برم بیرون ؟
میزوها ، می دونستی ؟
یوو-چان توی طبقه ی 15 قراره برای مسابقه ی باله بره هنا
چرا تو هم امتحانش نمیکنی ؟
وقتی ده سالم بود توی اون مسابقه مدال آوردم
اوه ، جدی ؟
راستی ، ببین
اون گواهینامه ی ماه پیشی رو گرفتم
... پس فردا ، می تونم
اوه ! بچه ی من ممتازه
از ناگیناتا هم استعفاء دادم ، پس فقط یک روز ؟
چرا ؟ نباید بی خیالش بشی
چند روز پیش اون مسابقات رو برنده شدم
! خیلی بهت افتخار میکنم
پس ، یادگرفتن یه ساز یا همچین چیزی چطوره ؟
... شاید فلوت یا
اون پیانویی که توی انباری داریم چطوره ؟
قبلاً اون کار رو کردم
اوه ، جدی ؟
... مامان ، من
می خوام برای یه مدت به خودم استراحت بدم و کاری نکنم
مهم نیست ، تمام تلاشم رو میکنم
باشه ، خوب ، در مورد اینکه چیکار می خواهی بکنی فکر کن و توی بعدی مقام اول رو بدست بیار
باشه
دلم می خواد بمیرم
می خاره
میزوها-سنپای هنوز نیومده
ظاهراً همینطوره ، شاید کاری پیش اومده
هیچی نگفته ؟
هیچکدوم از ما تلفن هوشمند نداریم
! می دونستم
ریشه ها از اقیانوس عبور کردن ، برای ! همیشه به سمت غرب به سوی رنریل
! یه قدم دیگه به ثابت کردن نظریه ی من نزدیکتر شدیم
! جدی ؟ عالیه ، حرف نداره
خوب ، پس کارمون اینجا تموم شد . خسته نباشید
! نه ! الان ماهی میگیریم
نیناننا
اصلاً شبیه قبلش نیست
قدمهای مارچ رو از این اطراف حس کردم
No comments yet. Be the first to leave one.