My Wife's Having an Affair This Week

My Wife's Having an Affair This Week

이번 주, 아내가 바람을 핍니다

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

My Wifes Having an Affair this Week E12 KOreanDream
ناشر shahlaz
korean-dream.irترجمه و زیر نویس شهلاز

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2016-12-04
تعداد دانلود: 25
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

= قسمت پایانی (12) =-

از کجا باید شروع کنیم؟

.بله

.بله من همون"همسرمخ زن"هستم

همونطوری که خیلی از مردم پست های شوهرم خوندن

.منم اونها رو خوندم

شورهم برای اینکه ملاحظه منو بکنه چیزای بدی در مورد من ننوشت

.شوهرم آدم خب و مهربونیه

جرثقیل احمق این روزها چیکار میکنه؟

وانمود میکنه یک نجیب زاده است یعنی طلاق گرفته؟

ما احمق بودیم . بیخودی ازش حمایت کردیم؟

مردتیکه احمق ، بیخود نیست زنش بهش خیانت کرده

اون باعث شد که همه زنها فکر کنن میتونن خیانت کنن

من این پست نمی نویسم که بهانه بیارم

فقط برام سخته که بشینم ببینم همه دارن

شوهرم بخاطر این چیزا سرزنش میکنن

وظیفه خودم دونستم که داستانم رو برای بقیه تعریف کنم

. لطفا منو مورد خطاب قرار بدین

من و همسرم در یک باشگاه ستاره شناسی آشنا شدیم

درست مثل هر کس دیگه ای

ما چندین سال با هم قرار میذاشتیم - سویون دوستت دارم -

.بعدش ازدواج کردیم

خدا به عنوان هدیه ای ارزشمند به ما بچه داد

پس از زایمان

. ما تصمیم گرفتیم بچه یک سالمونو بفرستیم مهد کودک

اما با اینکه برای بچه متاسف بودیم

ولی نمیخواستم از کارم عقب بیفتم

خیلی از اوقات داشتن بچه یعنی پایان کار

لطفا حسابی مراقبش باشن جون سوی من خداحافظ عزیزم

من بچه مو از وقتی هنوز پوشک داشت گذاشتم مهد

من تمام تلاشم رو برای بچه ام میکردم

.اما هنوزم حس میکردم کافی نیست

جون سو الان اتوبوس مدرسه میرسه اینجا

میدونستم که بچه ام داره منزوی میشه

اما من این تنها کاری بودم که از دستم میومد

. و من تنهاش میذاشتم

با اینکه میخواستم همه چیز بی عیب باشه

اما در نهایت من در هر دو موقعیتم شکست خوردم هم به عنوان مادر و هم به عنوان یک همسر

بعضی ها میگن اگه مادری بین مادرای دیگه منزوی باشه

.بچه اشم منزوی میشه

شاید یه کم دیر شده باشه ولی منم سعی کردم با مادرای دیگه قاطی بشم

.ولی به اون راحتی نبودم

گفتی اینو میخوای ، آره؟

م اینو برات مثل جون سو خریدم

برای کمک به پسرم که با بچه ها دوست بشه

هر جایی میرفتم برای

خریدن اسباب بازی های که به سختی گیر میومد

هر وقت قرار بود ببرنشون اردو

من برای دوستاشم ظرف غذا آماده میکردم

این پیام ساده دعوت چت

بهترین احساس بود بعد از اون احساس گناه

تمام روزهای هفته سریع از کار میرفتم تا برسم مهد

و آخر هفته به جشن تولد

...دوستای پسرم میرفتیم کافه

در تعطیلات با بچه ها به فیلم های موزیکار و لونا پارک میرفتیم

من سخت تلاش میکردماز گروه مادرا

که به سختی وارد شده بودم بیرون نشم

در اون زمان من بیشترین تمرکزم روی پسرم بود

.موهای کوتاهم از شونه هام بلند تر شده بود

فکر نمی کنی موهام خیلی بلند شده ؟

خوشگل شده

خوبه خوشگله

همین که شوهرم گفت خوبه برام کافی بود

. پس منم فکر کردم که خوبه

حتی گاهی اوقات قبل از ساعت شش من تعطیل میکردم

وقتی مدیدم بقیه همکارام

.گاهی حتی بعد از شش شب به خونه میرفتن

احساس بدی داشتم ولی بازم اولین کسی بودم که میرفتم خونه

برای اینکه سر وقت به اتوبوس برسم

درست مثل یک دونده میدویدم

...اونم با کفشی که باهاش سر کار میرفتم

.بازم فکر میکردم خوبه

. تا زمانی که اون شخص دیدم

اون روز ...روزی بود که

یه هفته بود که پاشنه کفشم در اومده بود

.اما من وقت برای تعمیرش نداشتم

من قبلا یک چند جلسه ای باهاش ملاقات داشتم بدون اینکه متوجه بشم که اون بهم توجه داره

دوساعت دیگه من میام

اون دو ساعتی که اون بهم داد

. تقریبا تونستم کتابمو تموم کنم

همونطور که کتاب رو میخوندم

متوجه شدم برای تموم کردن این کتاب

فقط به دو ساعت وقت نیاز داشتم

و من شانس داشتن اون دو ساعت

برای اینکه صرف خودم کنم رو نداشتم

.بله

وقتی من با اون بودم

دیگه نه فکر شوهرم بودم

.نه بچه ام و نه کارم

...احساس تاسف و گناه

. چیزایی بود که هرگز به ذهنم نمیومد

درست مثل بچه ای که به دنبال یک بادکنک به سمت خیابون میره

. من فقط داشتم اون بالون دنبال میکردم

...اگر شوهرم اون روز به هتل نیومده بود

من اطراف خیابون سرگردان بودم

رباطه بین من و اون مرد

. مثل خوندن کتابی بود که تو آخرشو میدونی

.قبلا برای آخرش تصمیم گیری شده بوده

و اون پایان به نظر میرسید بیش از حد آشکار و ساده است

...داستانی که بعداز اون شوهرم نوشت

.دقیقا همونی بود که اتفاق افتاده بود

.ازش خواستم منو طلاق بده

. و من خونه رو ترک کردم

. و من بودم که اول دست از اون کشیدم

اما چیزی بود که اون توی پستهاش نذاشت

. شوهرم هرگز دست از ما نکشید

.اون تمام تلاشش رو برای خانواده کرد

حتی وقتی من خانواده ام رو ترک کردم

شوهرم بازم تلاش کرد

.برای بخشیدن من

و اینم میدونم که اگر شوهرم تصمیم

گرفت طلاق بگیریم

باز هم مراقبت از خانواده بوده

. برای اینکه من احساس راحتی کنم

حتی تا آخرین لحظه هم من زن خودخواهی بودم

.آقای دو هیون وو و خانم جونگ سو یون

. از شما می پرسم

شما تصمیم قطعی گرفتین از هم جدا شین؟

.بله - .بله -

شما با تمام این چیزهایی که

در اینجا ذکر شده موافقید؟

.بله - .بله -

...از اونجایی که هر دو موافق برای طلاقید

من کمی بخاطر این واقعیت شوکه بودم

هیچی بعد از طلاق آنچنان تغییری نکرد

جون سو ، باید بری مدرسه بلند شو صورتت بشور و مسواک بزن

فقط اینکه اون بجای پیش دبستانی میره دبستان

. ما هنوزم صبح ها همونقدر مشغولیم

زود باش دندوناتو مسواک بزن

خدارو شکر که شوهرم هست

وگرنه من تنهایی از پسش بر نمیومدم

از اینکه گذاشتن این پست اینقدر طول کشید معذرت میخوام

.سلام - .سلام -

شوهرم شاید مرد خون سرد و ساده ای به نظر بیاد

.ما تا زمانی که با من بود در احساسش صادق بود

تمام اینها تقصیر من بود

. لطفا دیگه از همسر من انتقاد نکنید

. امیدوارم تحسینش کنید

.ازت ممنونم که این پست طولانی منو خوندین

این چیه ؟ باز یکی دیگه براش گرفتی؟ - هان؟ -

خب ...نه

فکر کنم من نباید دخالت کنم - خدای من ...تو -

...یکی تمام عروسکهای حیواتات گذاشته بود

مامان من میرم دوش بگیرم - باشه -

خودش تنهایی میره حمام؟

آره دیگه خودش تنهایی میره

میگه خجالت میکشه من ببرمش

واقعا؟ آیگو

دیگه واسه خودش مردی شده

اون لامپه چش شده؟

یه مدتیه اینطوریه

باید یه جدید بزنی خیلی چشمو اذیت میکنه

کاری هست منم انجام بدم؟

نه

همسایه بغلیم میگه من خیلی خوش شانسم - چی؟ -

گفت خوش به حالتون که زن و شوهر آخر هفته ای هستین

چون تو تند تند بهمون سر میزنی اون فکر کرده

شنیدم زنهایی که شوهراشون آخر هفته میان شست بالان

پس بهشون بگو که تو هم زن آخر هفته ای

اینطوری برا تو هم شست بالا میزنن

واقعا؟

منظورت از شست بالا چیه؟

جون سو یادم داده

شست بالا

من دارم میرم

دو سه روز این کیمچی هارو بذار بیرون

بقیه ظرفهارو بزار توی یخچال و فریزر

نگران نباش من خودم میتونم مراقب باشم

اگه من اینکارو نکنم میخوای بری

از این غذاهای آماده بگیری بخوری

میدونی این بسته ها چقدر بزرگه؟

دستت درد نکنه مرسی میرم با جون سو حرف بزنم

جون سو خداحافظ - بابا -

وااااو جون سو تو هم بزرگ شدی

مرد شدی واسه خودت

جون سو ...شست بالا

خداحافظ جون سو

...لطفا لبخند بزنید یک ، دو

یونگ سیک، ببخیشد ک منتظر موندی

.خیلی ممنون - .لطفا لبخند بزنید -

...یک ، دو

....یکی دیگه لطفا

ممنون

عروسیت مبارک

عروس نباید همچین قیافه ای به خودش بگیره

تا آخر عمرت باید این عکس نگه داری

لبخند بزن

داریم میگیریم ...لبخند بزنید

...یک ، دو

عروس خانم؟ عروس ...مراسم داره شروع میشه

لطفا درو باز کنید

آیگو اینجا چقدر گردو خاکه

شما اینجایی؟ کی اومدین ؟

نگفته بودی امروز قراره کرایه رو میدی؟

قرار بود امروز براتون بیارم

...اما موکلم گفت چند روز دیگه پول میده

منظورت کدوم مشتریه که قراره بده؟

از وقتی اینجارو باز کردی من یه مشتری هم ندیدم بیاد اینجا

وقتی یه وکیلی امیدوار بودم ساختمون منم رو میاد

کرایه بخوره تو سرت حتی نمی تونی پول برق بپردازی

More Farsi Persian subtitles for My Wife's Having an Affair This Week

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left