نخستین 200 خط.
...:آنچه گذشت
تو باید اِما باشی - این مامان منـه -
فران. از آشنایی باهات خوشبختم - منم از آشنایی باهات خوشحالم -
بابام جدیدا بعضی چیزا رو یادش میره
خیلی سخت به نظر میرسه
آره، همینطوره
دیوید، من کلر فاکس هستم
باید باهم صحبت کنیم
من اونی نیستم که تو فکر میکنی
اگه دافنه محصولاتش رو به قیمتهای خیلی پایین میفروشه
چطور میتونه چنین پرداخت هنگفتی رو انجام بده؟
اون محصولاتـش رو نمیفروشه که از این کار بیرون بره
،اون در حال جلب نظر و لطف رقباست
که به این معنیـه که اون داره چیزی بزرگتر رو میسازه
من قرار نیست خودم یا خانوادهام رو
فقط برای هماهنگ بودن با برنامه پرداخت تو به دردسر بندازم
سعی کن اون رو برای کانر توضیح بدی
یادت میاد، اون پسری که کلاه سرش گذاشتی
همون پسری که پدرش به لطف تو الان توی زندانـه
،اگه نمیدونستم چی به چیـه میگفتم که خواهرت
به دنبال تاج و تخت توئه
من خواهر ندارم
از اون بابت مطمئنی؟
«A_R_Z_110» ترجمه از @ARZ_110_SUB
این چیـه؟
ما فقط چندتا سوال داریم
دقیقا چه کسی چندتا سوال داره؟
این چه وضعشه، کاس؟
کیسه سیاه واقعا لازم بود؟
گزارش سوابق اون یه زنگ خطر بزرگ از آب در اومد
و ما باید از تو و آژانس محافظت کنیم
اون داره یه چیزی رو پنهان میکنه، اِما
باید بفهمیم چه چیزی رو
ماه مِی ۲۰۱۳
پاسپورت مهر شده در نیکاراگوئه
بیش از حد معین اونجا مونده
چیز مهمی نیست - به اون قسمت میرسی -
که اون شیش ماه بعد با پای پیاده
در مرز مکزیک ظاهر میشه؟
هشت ماه در آمریکای مرکزی
...کاملا بیخبر و بدون توضیح و
باید دلیلـش رو توضیح بده
دستها بالا
اسم کاملـت رو بگو
چارلز فرانسیس نیکولتی
صاحب یه بار هستی؟
با خانوادهام، آره
در حال حاضر در یک رابطه جدی هستی؟
آره
دیدی؟ همهاش بد نیست
تا به حال به خارج از کشور سفر کردهای؟
آره
گذرنامه دیگهای غیر از همونی که
توسط ایالات متحده برات صادر شده داری؟
تا به حال برای یه دولت خارجی کار کردی؟
تا به حال علیه ایالات متحده توطئه کردی؟
من یه متصدی بار هستم، خانم
تنها چیزی که مردم از من میخوان
یه دور مشروب دیگه است
میدونستی اِما هیل افسر سیآیاِی هست؟
میدونستی اِما هیل افسر سیآیاِی هست؟
الان میدونم
ناراحت هستی که بهت نگفته؟
مطمئنام که دلایل خودش رو داشته
تا به حال به آمریکای مرکزی رفتی؟
این در مورد نیکاراگوئه است؟
آره یا نه؟
آره، در سال ۲۰۱۳
چرا بیش از حد معین اونجا موندی؟
توی زندان بودم
من با چندتا از دوستام بودم. وارد یه درگیری شدیم
من به یه مامور نظامی مشت زدم
حدود هفت ماه من رو توی زندان نیکاراگوئه انداخت
بهترین لحظه من نبود
چرا در مورد این ماجرا به خانم هیل نگفتی؟
نمیخواستم از چشمـش بیُفتم
حالا تو راز اون رو میدونی
آره
فقط میخوام بدونم که اون در مورد راز من چه احساسی پیدا میکنه
خیلی متاسفم، چارلی
دستورالعمل اینطوره
باید اعلام کنی که توی یه رابطه هستی
و بعدش این زنگ خطر پیداش شد
و من فهمیدم که یه توضیح ساده وجود داره
این راهی نیست که من میخواستم تو کارم رو بفهمی
نمیدونستم که میخوان این کار رو بکنن
قسم میخورم
خیلی متاسفم
چارلی؟
چارلی؟
چارلی، حالـت خوبـه؟
آره
...آره، من فقط، اوه
فقط دارم هضمـش میکنم. یه جورایی زیاده
میدونم
خبر خوب اینـه که تو تبرئه شدی
تو راز من رو میدونی و حالا من راز تو رو میدونم
،همهی جریان زندان، منظورم اینـه، ببین
فقط به خاطر اینکه توی نیکاراگوئه یه اشتباه مرتکب شدی
تو رو به یه آدم بد تبدیل نمیکنه
درستـه
همه چی خوبـه؟- آره -
اره، البته. مشکلی نداریم
مشکلی نداریم
...یک، دو، سه، چهار روی ودکا
سلام، پیداش شد. کجا بودی؟
کجا بودی؟ به مدت ۱۲ ساعت غیبـت زده بود
به تماسها یا پیامکهامون جواب ندادی
آره، با اِما بودم
باشه، خب، اگه قراره
همهی شب بیرون باشی، بهمون اطلاع بده
متاسفم. نمیدونستم توی ۴۰ سالگی
نیاز به اجازه گرفتن دارم
پس دفعه بعد مطمئن میشم که به محض روشن شدن چراغهای خیابون
سریع بدوم و بیام خونه، باشه؟
هی، آروم، آروم، آروم، آروم
،ما موتورت رو با کلیدها روش پیدا کردیم
و چراغها روشن بودن ما فقط... ما نگران شدیم
مگوایرها دارن زیر گردنمون
نفس میکشن - آره، میفهمم-
...چارلی - هی، میفهمم -
.ببینید، من فقط خستهام میخوام برم دوش بگیرم
متاسفم که نگرانـت کردم
نگران بودم - آره، باشه -
همه چیز خوبـه؟
آره
دارم روی لیست دعوت برای جمعآوری کمک مالی کار میکنم
یه همراه برات ثبت کنم؟
نمیتونی مرد مرموزت رو برای همیشه یه راز نگه داری
...میدونم. اما، اوم
الان زمان مناسبی نیست
بیخیال. چنین چیزی وجود نداره
بعلاوه، مامان و بابا بهترین رفتارشون رو نشون میدن
واسطههای زیادی وجود داره
بهترین سناریوی ممکن برای گفتی اسمـش چیـه؟
چارلی - چارلی کیـه؟ -
.قابلی نداشت اوه، دوست پسر جدید اِما
داشتم بهش میگفتم باید اون رو به مهمونی بیاره
اوه، رویداد. اما آره
ما دوست داریم با مردی که چیزی در موردش بهمون نگفتی ملاقات کنیم
جدی، اون رو بیار - بهش میگم -
اما قولی بهتون نمیدم
اعداد نظرسنجی جدید خیلی خوب به نظر میرسن
کمک مالی از زمین و هوا میباره
فکر میکنم میتونیم رسما بگیم
که کمپین داره پیشرفت میکنه
بهت افتخار میکنم، پسرم
پس کیا رو دعوت کردی؟
کلر فاکس؟
اوه، داگ لیست رو درست کرده
نیمی از این اهدا کنندههارو من اصلا نمیشناسم
خب، بهم اعتماد کن وقتی بهت میگم
که حمایتـش از اون نوعی که تو میخوایی نیست
حمایتـش همیشه هزینهای داره
ایناهاشش
اون مُرده؟
آره، اون آرزو میکنه که مُرده بود، آره
اینجا چیکار میکنی؟
دارم خرابکاری تو رو تمیز میکنم
چرا با رقبای ما ملاقات میکنی؟
،اونا الان شرکای ما هستن پس باید خوب رفتار کنی
من یه برنامه دارم و اونا بخش مهمی از اون هستن
پس تو یه برنامه کوچیک داشتی، خب داشتی
من اینجام، پس ما الان کارها رو به روش من انجام میدیم
حضور تو در اینجا فقط توجه بیشتری رو به سمت ما میاره
فدرال همین الان هم ما رو زیر نظر داره
پدرت به من اعتماد داره که کارها رو مدیریت کنم
خب، اعتماد اون به تو برای من هیچ ارزشی نداره
و اگه فکر میکنی که حرومزاده رئیس بودن
میتونه یه صندلی دور میز ...برات جور کنه، خواهر
جور نمیکنه
احساس بهتری داری؟
آره
میخوایی در موردش صحبت کنی؟
باشه
،میدونی، اگه ارزشی داره
اِما... ازش متنفر نبودم
.اوه، خدای من ازش خوشم اومد، باشه؟
درباره اِما حرف میزنین؟
همه خوشـشون ازش اومد
نه؟ - آره -
...آره، نه، من ...اوه، فقط، میدونی
فقط روز سختی بوده
باید شروع کنیم به قفل کردن اون در
چی گفتی؟ - صبحبخیر -
پس کِی میتونم پرداخت بعدی رو ببینم؟
به تازگی همینجا نبودی با همین سوال؟
عجله ناگهانی برای چیـه؟
فکر میکنم شما مولفههای این
رابطه رو اشتباه متوجه شدید
من به پول بیشتری نیاز دارم، و همین الان بهش نیاز دارم
هی، چطوره به جای اینکه ما بدهیهامون رو بهت بدیم
،یعنی هر دفعه نیم میلیون
اگه ما تا آخر هفته ۱۰ میلیون دلار بهت بدیم چی؟
شما بهم ۱۴ میلیون بدهکارین
دارم مذاکره میکنم
۱۰میلیون. یک بار، و کارمون تمومـه
باشه. بازی میکنم. بگیم من مشتاقم. چطور؟
این یه چیز قایقیـه
خب، من ۴ میلیون رو به خاطر
No comments yet. Be the first to leave one.