نخستین 197 خط.
امپراطور فیلم تقدیم میکند
واقعا عجیبه
این جا خیلی خطریه
و هیچ راهی نیس که بتونیم ردی ازش پیدا کنیم
ما باید این واقعیت رو قبول کنیم که نمیتونیم با هر ردی امیدوار بشیم
پس این امید نیس، ناامیدیه
ینی که اون مرد شاید کشته شده باشه
نمیگم که هیچ راهی وجود نداره
البته که نه ،اون ادمی که اینجوری بمیره نیس ؛من میشناسمش
چطوری میدونم ؟ چون اون کسی نیس که اینجوری بمیره
اگه پیداش کردیم اون موقع باید چیکار کنیم
به نظر میاد دلش نمیخواد زندگی کنه
شبیه یه معامله یاقرار داد نیس؟
این چیزا فقط واسه کسایی که میخوان زندگی کنن کار میکنه و خیلیم ضروریه
بهش فک کن
گفتم که با کسی که نمیخواد زندگی کنه حرفی ندارم
تاحالا کسی مث اونو دیدی؟
شنیدم کسی که دنبالشی اسمش پارک جائه یونگه؟
باورش میکنی؟
الان بودا جلوته
داری براش دعا میکنی که بره بهشت؟
میترسم اگه یه ادم گناهکار مث من براش دعا کنه دعاهام برعکس شه و بیشتر براش بد شه
داداشم دیشب با سرنوشتش روبرو شد
حتما توی کوه به راهزنا برخوده
حتی جسدشو نتونستیم پیدا کنیم
...اگه اینطور باشه ، خب
به نظرم هرچی گفتی یه مشت مزخرفه
اومدنم اینجا اشتباه بود
عجله کردم ، احمق بودم که خواستم خبر داشته باشی
کی این خبرو برات اورده مطمئنم خودت با چشمای خودت ندیدی
یه گروه دست فروش بودن که این خبرو برام اوردن
فک کنم اون میخواست با اونا جایی بره
رئیس دستفروشا کیه و کجا زندگی میکنه؟
شما که نمیخوای خودت شخصا بری ببینیشون ، مگه نه؟
چرا نتونم برم؟
اگه من برادرم بودم ، نمیخواستم تو مراقبم باشی و برام صبر کنی
اگه ذره ای بهت توجه هم داشته باشه مطمئنم نمیخوادت
همش یه مشت چرت و پرته که تحویلم میدی
کسی هست که نیازی یه مراقبت نداشته باشه و بتونه خودش خودشُ کنترل کنه
وقتمو الکی با حرفا و خبرای مزخرفت تلف نکن
دست فروشایی که مال سونگ سانگن و رهبرشونم چوی سون جه هست
ممنون
هم چیزیو که میبینم دوست دارم هم دوست ندارم
اون دوست دختر داداشته
نظرت برام اهمیت نداره
میخوای با اون دختر چیکار کنی
من یه دختریو دوست دارم ینی نمیخوام اونو مال خودم کنم
پس، من چیکار کنم؟
تنها دلیلی که من اینجا با تو موندم الان نیستش
ینی چی نمیخوام برات توضیح بدم
وقتی دخترم برگرده من میرم
این نظر خوبی نیست من تصمیمو گرفتم
من ده ها ادم رو استخدام کردم و دارن دنبالش میگردن
این تنها چیزیه که تونستن پیدا کنن
نمیدونم چی بگم چون خیلی متاسفم
شنیدم شما رئیس چوی ۸ سال پیش به پسرم یه کم پول دادید
اره قبلا دیده بودمش
واسه چی اون همه پول رو به یه بچه دادین؟
خب ، اون یه پسر بچه بود که خیلی مصمم بود و دوست داشت باهام صحبت کنه
فک کنم تو اون پولُ دادی چون میدونستی اون پسر منه
...اره ولی
این همون دلیلیه که تو پسرمو گرفتی؟
گفتی دلیل؟ یکی از دوتا
تو داری تمام تلاشتو میکنی که باهام ارتباط داشته باشی
یا اینکه میخوای بیای توی دسته من
من فقط اومدم اینجا که بهت بگم ممکنه اتفاقی برای پسرت افتاده باشه
انتظار داشتم ناراحتیُ توی چهرت ببینم
باعث افتخاره که انتظاراتت به فنا رفت
به هر حال، اونا راه زیادیو اومدن بهشون غذای خوبی بدین
و وقتی رفتن بهشون پول بدین که احساس نکنن این همه راه رو الکی اومدن
من باید برم این چیزا رو به زنم بگم پس خداحافظ
اون بدتر از اون چیزیه که شنیده بودم عجب ادمیه
بس کن
این فقط یه جنبه ـشه که دیدی
بفرمایین به اتاق مهمان راهنمایی تون کنم
شما هنوز غذا نخوردین مگه نه؟
چرا بهش نگفتی که هیچی ازش نمیخوایم اونم توی خونه ای مث اینجا
من از دیشب چیزی نخوردم
الان یه سوپ گرم میخوام بفرمایین از این طرف
خب باید بهتون یه چیزی بگم
منِ حقیر ، این وسط می ایستم و حرفاتونو منتقل میکنم
نگا، چطور جرات میکنی به خانم زُل بزنی؟
شی وول
بله خانم من اینجا حواسم جمعه
میشه ما روتنها بذاری؟
بانوی من لدفا برو
من اومدم اینجا چون شما ازم خواستین اسمم چوی دونگ هه هست از سونگ بانگ
اونی که اسمش پارک جائه یونگه
میخوام دربارش بدونم برای همین گفتم بیای اینجا
هر چیو که بدونم بهت میگم چی میخوای بدونی؟
شنیدم که این اواخر باهاش بودی
اره، بودم
چطوری بود ؟ اون ادم .خوشحال بود و لبخند میزد؟
ها؟
اون ادمی بود که زیاد میخندید
تو زمانای بحرانی ، وقتی توی خطر بود و اوضاع براش سخت تر بود بیشتر لبخند میزد
اینو ازت نپرسیدم چون ممکنه مرده باشه
فک کردم میخوای ازم چیز دیگه ای بپرسی
چون شنیدم دنبال کسی هستی که اخرین بار دیدیش
چه اتفاقی افتادو از اینجور حرفا
منکه نگفتم اخرین بار چرا واسه یه ادم زنده میگی اخرین بار؟
تو هم همین فکرو میکنی؟
تو چشمای پاکی داری
خیلی مرسی اینو زیاد بهم میگن
من باور دارم که اگه اتفاقی براش بیفته میفهمم
اگه من سرمو بلند کنم اونم سرشو بلند میکنه
و حتی اگه ته دنیا هم باشه میتونه منو ببینه ، اون همچین ادمیه
چیزی که گفتم عجیب بود؟
نه ، عجیب نبود من حالیم نمیشه
اگه یه بار دیگه ببینمش اینارو بهش میگم
اون نباید هیچ وقت لبخند زدن رو فراموش کنه
اگه دیگه لبخند نزنه یه بانو اینجا قلبش میشکنه
مرسی
این منم که الان حس بهتری دارم اون عوضی، متاسفم
خیلی نگرانش بودم فکر میکردم مرده
واو، حالا امشب میتونم راحت سرمو بذارم رو بالش، با چیزی که گفتی
اون ادمیه که میتونه بدون اینکه بقیه رو نگران کنه چُرت بزنه
اصن نگران نیستم
گفتی اسمت چی بود؟
اسمم چوی دونگ هه هست لطفا منو یادتون بمونه بانوی من
الان دیگه زنده میمونی
میگن که وقتی سرت ضربه میخوره بعضی اوقات حافظه ـت به فنا میره
ولی به نظرم جمجمه ات خیلی قوی تر از این حرفاست
وقتی حالت بهتر شد دیگه برنگرد
حتی بدون تو هم توی دنیا کلی بدبختی داریم
کارم دیگه تموم شد
یالا بدو
مادر داروهاشو نمیخوره حتی غذا هم نمیخوره
باید به دکترای دیگه ای بگیم بیان؟
میخوای تشییع جنازه جائه یونگ رو عقب بندازی؟ اگه نه
کی این بچه رو گرفته؟ گفتی اون بچه رو گرفتن؟
تو؟
تویی فک کردم تو بودی
راهزنا و پلیسا درست در یک زمان همون جا بودن
داری یاد میگیری
من از خیلی از مردم که نقشه ـمو باور نکردن ناامید شدم
اون موقع داشتم توی سرم نقشه میکشیدم
کجا فرستادیش؟
نمیدونم گفتم که یه نفر بردتش جایی که من نمیدونم
فک کردی اگه اون برنگرده خوش به حالت میشه؟
خوش به حالم ، دقیقا مطمئن نیستم
فک کنم تعریف خوش به حال شدن من و تو باهم فرق داره
واضح بگم پدر تو میخوای این دنیا مال تو باشه
ولی من زیاد بهش علاقه ای ندارم
باید یه چیزی هم داشته باشی که مردم رو گول زدی
که باور کنن داداشت مرده
مشکلم همینه اینکارو کردم چون باید مواظب داداش کوچولوم میبودم
اگه اینو بگم تو باورم میکنی؟
اگه داداشت نباشه پس تو باید ثروت و تجارتمو مدیریت کنی
اینو میخوای؟
اصن جالب نیس مدیریت ثروت و تجارت
پس میخوای مال خودت بکنیشون ؟
وقتی علاقه ای به مدیریت این ثروت ندارم چطوری مال خودم بکنمشون؟
فک کردم شاید یه نخست وزیری چیزی بشی
اگه من و برادرت حمایتت کنیم دیگه دلیلی نداره
حتی نخست وزیر هم رییس داره ، پادشاه
دنیا پر از کودنه
چون باید جلوی اون احمقا خم بشی
احساس گلابی بودن بهت دست نمیده؟
شما احساس گلابی بودن میکنین؟
این ۸ ایالت چوسان منو عصبی میکنه
اگه همه چی خوب پیش بره دنیا بهشت میشه
جاهایی که با کوه و اب محاصره شدن
و کشورایی که خودشونو به شمال و جنوب فروختن
همشون پر از کودنو نوکرای وفاداره
دیگه تا کجا میتونه پیش بره
ولی کسایی که اون بالا نشستن
واسه سند یه خونه یا بودا حاضرن روی زندگیشون ریسک کنن
اینجور ادما فکر نکردند که با کاشت زمین میتونن کلی سود کنن
اونا عجله کردن و یکم سود کردند
برای انجام اینکار هم اونا برای خودشون حزب های سیاسی درست میکنن
و به عنوان یه دولتی روی زندگیشون ریسک میکنن
اگه همچین چیزایی وجود داشت مطمئنم که توی این کشور هم رخ میداد
تمام ایالت چوسان، از شمال تا جنوب رو میگرفت
به نظرم این اتفاق میفته
اگه تو برای مدیریت ثروتم علاقه ای نداری
درباره مدیریت این ملت نظرت چیه؟
به نظرم به دوتا دلیل جالب نیس
اونوقت اولین دلیل چیه؟
شنیدم پادشاه باید یه لباس خیلی سنگین تنش کنه
من خداییش چیزی که الان پوشیدم رو دوست دارم خیلی توش راحتم
اون یکی دیگه چی؟
حتی اگه پادشاه هم بشم بازم مجبورم دستورات شما رو اطاعت کنم
به خاطر همین پیشنهادتو رد میکنم
به جاش من اینروزا به دو تا چیز خیلی علاقه پیدا کردم
مگه شماها نمیخواین قبل غروب خورشید لنگرا رو بکشین؟
چرا اینقد اروم کار میکنین؟
ما امشب میریم قربان ،شما با ما نمیاین؟
مشتری اومده .فک کنم منتظر کسی هستی .داری وقتتو تلف میکنی
بفرما .بیا غذا بخور
نمیشه فقط یه بار به حرفمون گوش کنی
این سمه؟
شایدم مهمون دان باشی
اومدی اینجا دان کی چون رو پیدا کنی؟
اونجوری نگا نکن زبان چینی من خیلی خوب نیس
فک کنم اومدی اینجا تا چیزی که پیش دان کی چونه رو پیدا کنی
بخاطر همینم دنبال منی
No comments yet. Be the first to leave one.