نخستین 179 خط.
www . AnimeSubtitle . ir | instagram.com/animesubtitle.ir | t.me/animesubtitle
آمادئوس و سالیهری...
کوریسو و من...
یکی با نعمت خدادادی هوش و ذکاوقت، آمادئوس موتزارت.
دیگری نیز بهعنوان رقیب دیرینه و همیشگی، آنتونیو سالیهری.
K331.
سوناتِ پیانوی موتزارت، شمارهی ۱۱ در لا ماژور، اولین موومان.
تو از آهنگهای موتزارت خوشت میاد؟
بعضی وقتها گوش میدم.
من ازین گفته که میگه: مرگ یعنی روزی که دیگه نتونی موتزارت گوش بدی، خوشم میاد.
من که تابحال نشنیده بودمش.
راستش، هیچجا ثبت رسمی نشده که این گفته برای اینشتین باشه.
ولی به نظر من، گزارهی بسیار منطقیای هست.
منطقی؟
به هر حال، اگه مرده باشی، دیگه نمیتونی به موتزارت گوش بدی دیگه.
زیادی تابلو نبود؟
بله، خیلی تابلوـه.
اگه بمیری، نمیتونی گوش بدی. این گزاره درسته.
نه؟ دیدی منطقیـه.
بیست و هشت جولای، ۲۰۱۰ شش مرداد ۱۳۸۹
ماکیسه کوریسو از بین ما رفت.
آمادئوس و سالیهری...
اون دو، معانی خاص و عمیقی برای من دارن.
من عاشقِ کوریسو بودم...
بهش احترام میذاشتم...
میخواستم مثل کوریسو باشم...
ساختمان رادیو آکیهابارا
من...
دانشگاه توکیو دنکی
هوم؟
اتاق اعضای سازمان جهانی علوم مغزی.
درخواست کمک مالی از طرف لسکینن.
اگه هرکسی که این درخواست رو میخونه یک دلار کمک کنه، میتونم یک اودن بخورم.
اودن
استاد ازین مسخره بازیها خسته نمیشه...
یو، ماهو! به اتاق تازه تاسیس ما خوش اومدی!
منظورت ازون حرف، مبل و میزه دیگه آره؟
یِس! مگه نمیگن: ساده نگاه داشتن، رمز طریقت به سوی حقیقت است.
کی اون حرف رو گفته؟
بنده فرمودم.
خب؟ آمادئوس چی شد؟
بررسیهای نهایی رو تازه تموم کردم.
باید بتونیم بدون مشکل، دوباره اجراش کنیم
اجراش کنم؟
البته!
دلم برات تنگ شده بود، سنپای. خیلی وقت بود ندیده بودمات، سنپای.
خب؟ تا الان مشکلی نیست؟
نه نیست. البته تا جایی که من اطلاع دارم
خیلی خب. به اوکابه-سان خبر میدم که همهچی مرتبه.
باشه. ولی با اینکه گفتی بازیابی شدم، ولی چشمم آب نمیخوره که اون با من صحبت کنه...
جدی میگی؟
به نظرم از صحبت کردن با تو بیشتر خوشش میاد تا من.
انگار تو هم بدت نمیاد.
بازم که داری ازین حرفها میزنی؟ گفتم که ازین خبرها نیست!
بعد از مدتها مشاهده و بررسی مطمئنم که حرفم درسته.
چطور شد؟ تو که مغزت رو، توهماتِ عشقولانه سالاد درست کرده.
به خدا دلم واسه کل کل شما دوتا تنگ شده بود.
خب، بریم تا قرارمون رو شروع کنیم؟
پاندورای وجودِ اثباتپذیر اتاقک ممنوعه
باشه
این دیگه چه وضعشـه!
وای، انگار اینجا بمب ترکوندن!
ها، اوکابه-سان؟ زود اومدیها.
چرا تو اینجایی؟ هیس! بهت که گفته بودم. ازم خواستن تا بادیگارد دکتر هیاجو بشم.
چه بلایی سر اتاق اومده؟
خیلی بدتر از چندروز پیشـه که.
گذرِ زمان، هردوی آدمها و اشیا رو تغییر میده.
خب، نظرت چیه؟ کاربردیـه، نه؟
شتر با بارش اینجا گم میشه نه؟
بگذریم، آمادئوس کاملا بازیابی شده.
واقعا؟
چیکارهای؟ اگه بخوای به تست کردن ادامه بدی دوباره برات تنظیمش کنم.
آره، لطفا.
مطمئنی؟ واقعا؟
ازون موقع، کلی اتفاق برام افتاده...
داشتم فکر میکردم...
وقتشه اونها رو پشت سر بذارم و به زندگیم برسم.
ولی، چرا فریس به من گفت تا تورو همراه خودم بیارم؟
چون مایوشی یه آدم خیلی باهوشیـه!
فکر کنم فهمیدم چرا! فریس-چان حتما میخواست این اتاق تمیز بشه!
مثلا تو اینجا باشی، اتاق تمیز میشه؟
آخه، اگه مایوشی بیاد، حتما اون یکی رو هم همراهش میاره!
اون یکی؟
گروهبان تمیز!
از الآن، بنده مربی آموزشیتونم! واسه شما، من گروهبان تمیز هستم!
نائه رو پس میگفتی، آره؟
گوش بدید چی میگم! تا این اتاق تمیز نشه، شماها چیزی جز کرمِ روی برگ درخت نیستین!
به درد کاری جز پر کردن شکمتون روی برگهای نوک درخت نمیخورید!
شماها ناچیزترین نوع زندگی روی زمین هستین!
شیرفهم شدین؟!
این چه وضعشه؟
وقتی پای تمیزکردن درمیونـه، شخصیت نائه -چان یه کوچولو تغییر میکنه.
یه کوچولو مثلا؟
ولی شاید بعد از اینکه تمیزکاری تموم شد، خیلی ناز و مامانی بخواد از ما تشکر کنه!
تو اینجا چه غلطی میکنی؟
کی بود؟ کی حرفهای حالبههم زن گفته؟!
مـ من بودم!
واسه چی نیشات بازه؟!
ببین چی میگم! از الآن، تو آقا خرسهی لبخندون هستی!
فهمیدی، آقاخرسهی لبخندون؟!
بـ بله، نائه-ساما!
از دیدارتون خوشوقت شدم، آقا خرسهی لبخندون.
حالا برو اونجا رو تو ۳۰ ثانیه، ده بار بشور و بساب!
نائه-ساما! چشم! نائه-ساما!
داره از هر ثانیهش کیف میکنه...
الآن اینجا داریم چیکار میکنیم؟
تا وقتی که کار رو تموم نکردیم، هیاجو-سان و کیریو-سان نباید اینجا باشن.
عه؟
کسی به من نگفته بود.
صاحبخونه دستور داده. کاریش نمیشه کرد.
-هنوز هنوز اون گوشه مونده، آقا خرسهی لبخندون!
-خب؟ چیز جدیدی دستگیرت شد یا نه؟ -هنوز هنوز اون گوشه مونده، آقا خرسهی لبخندون!
-خب؟ چیز جدیدی دستگیرت شد یا نه؟ -بازم بسابم؟
متاسفانه نه.
میتونم درمورد اونها حدس بزنم، ولی اصلا نمیشه با قاطعیت چیزی گفت.
نباید بذاریم قضیه مثل سرن بشه...
سرن؟
اه، هیچی... چیزی نیست...
ولی، من هنوزم باورم نمیشه.
اصلا فکرش رو نمیکردم که کوریسو داره روی ماشین زمان تحقیق میکنه...
ولی حقیقته.
نگفتم که داشتی دروغ میگفتی.
شاید بگی دوونهم، ولی دیگه هر خبری ازش بشنوم، شوکه نمیشم.
سالیهری؟
این یوزرنیم دانشگاهمـه. بهت نگفته بودم؟
آره... معنی خاصی داره؟
نه راستش...
که اینطور...
آنتونیو سالیهری.
مردی که زندگیش توسط آمادئوس موتزارت به آشوب و جنون کشیده شد... میشناسیش؟
مثل همون فیلمه، آره؟ شنیدم.
به عنوان یه موسیقیدان، سالیهری آیندهی روشنی پیشِ رو داشت،
ولی آتشِ حسادت به استعدادهای موتزارت دامنش رو گرفت و سرخورده و نومید شد.
درنهایت، بدگوییها و فشارهای سالیهری، باعث شد به آخر زندگیش برسه.
هیاجو-سان...
نگران نباش. من که خودم رو باهاش مقایسه نمیکنم، ولی...
اوکابه-سان؟
مدتیـه نبودی.
یه ذره هم عوض نشدی.
تو هم همینطور.
معلومه که نمی شم. من یه اِی.آی هستم.
موضوع: درمورد لپتاپ
موضوع: درمورد لپتاپ امشب از صندوق تحویل گرفته میشه بعد از اتمام بررسی تماس گرفته میشه
نمیدونم چرا... ولی حسِ خوبی ندارم.
بعدا باید طبق سلیقهی خودم به همش بریزم.
اگه بقیه این حرفت رو بشنون، ترورت میکنن.
اوکارین! شرمنده منتظر شدی!
خوابش برد، هاه؟
اوهوم! حتما گروهبان تمیز بودن خیلی انرژی میبره.
میخوای من به جات کولش کنم؟
حتما، اگه دوست داری از تننوجی-سان یه مشت مستقیم تمام قدرتِ راست بخوری.
یه مشت مستقیم تمام قدرتِ راست! هوف هوف...
همهی اون دستور دادن ها، حتما باید خستهش کرده باشه...
خب... اگه چیزی رو پیدا نکردی، تماس بگیر تا بهت بگم کجاست!
باشه. فریس-سان و کیریو-سان کجان؟
گفتن الان بر میگردن.
کیوما!
گفتم که اینجوری صدام نکن.
ما برگشتیم.
اوهوم... تو نایلونها چی داری؟
گفتش میخواد خرید کنه.
شرمنده، ولی امشب شب دختراس، حتی شما کیوما خان هم حق موندن نداری، میو.
شب دختراست؟
آره، میو! عملیاتی که قراره ما دخترا امشب انجام بدیم اینه که...
میو!
کل شب، پارتیِ رازهای دخترهای سیندرلایی میگیریم!
انقدر خوابالو میشیم که حتما یکی رازش رو میگه، میو!
شما دوتا چطون شده؟ پس هیجانتون کجا رفته، میو؟
بیاین بیاین! تازه کلی هم بستنی و کیکهای گرونقیمت برای خودمون خریدم، میو!
باشه، اشکال نداره.
درمورد ماهو-میو میدونین چیه؟
اینه که مثل یه عروسک نازه، واسه همینم هرچی بپوشه، بهش میاد، میو.
تورو خدا اونجوری صدام نکن.
هه؟
کیریو-سان؟
موئه-میو، بالاخره خندید، میو!
نـ نکن...
اوف، چه سینههای توپی داری تو، میو!
داره داد میزنه که بیا من رو چنگ بزن، میو!
No comments yet. Be the first to leave one.