نخستین 200 خط.
"پیدایش"
مادر، میترسم
من همینجام، کنارت
نترس
چرا انقدر تاریکه؟
چون که روز داره استراحت میکنه
خورشید رفته بخوابه
مثل ما
حتی خورشید؟
آره، حتی خورشید
توی شب
همه ی موجوداتِ زنده میخوابن
چشمهاشون رو میبندن تا تاریکی رو نبینن
حالا کافیه، سعی کن چشمهای کوچیکت رو ببندی
ولی بعدش
میتونم دوباره بازشون کنم؟
آره، به محض اینکه طلوع آسمون رو روشن کنه
بعدش میبینیم که روزِ جدید چه چیزایی برامون داره
روزِ جدید چه چیزی قراره برامون بیاره؟
هیچکس نمیتونه بدونه
که چه چیزی
در بطن نور نهفته
باید تا تولد روز جدید صبر کنیم
تا قبل از اون
تمامِ جلال رو کشف نمیکنیم
شگفتی هایی که با طلوع خورشید همراه هستن
افراد کمی هستن
که واقعاً میدونن
و چیزی که اونجاست رو میبینن
تو میتونی ببینی پدربزرگ؟
گاهی اوقات چشمهام باز میشن
و وقتی که باز میشن، میدونم که خداوند شونهم رو لمس کرده
میتونی کمک کنی که من هم ببینم؟
تو یه بچه ای پسرم
بنابراین نیازی به کمک من نیست
خدای یکتای والا مرتبه
جلالش رو آشکارا به بچه های معصوم نمایان میکنه
به همون شکلی که برای اولین انسانی که به پیدایش نگاه کرد، نمایان کرد
با هیبت و شگفتی ای بی نهایت
پس چنین بود
از آغاز پیدایشِ هستی
زمانی که خداوند یکتا
آسمان، خورشید، ستارگان
و تمام عظمتِ زمین را خلق نمود
اما قبل از پیدایش
تاریکی بود
تاریکیِ سیاهی که هنوز توسط نور لمس نشده بود
و تاریکی بر روی ژرفا بود
تاریکیِ خلاء
و ناشناخته
چرا که آن زمان
چیزی وجود نداشت
حتی آگاهی از تاریکی و خلاء
اما ببین
روحِ خدا
از همان موقع بر روی آب ها جریان داشت
:و خدا گفت
"روشنایی باشد"
و روشنایی شد
خداوند دید که روشنایی نیکوست
و روشنایی را از تاریکی جدا کرد
خدا روشنایی را "روز" نامید
"و تاریکی را "شب
شامگاه آمد، بامداد آمد
و این، اولین روزِ جهان بود
"بنگر"
خدا چنین گفت
"فلکی وجود داشته باشد"
در فلک
خدا آب های زیر زمین را از آب های بالای آسمان جدا کرد
و خداوند
دید که نیکوست
و شامگاه آمد
و بامداد آمد
تا روز دوم کامل گردد
در روز سوم
خالق، آب های زیر آسمان را در یک جا گرد آورد
تا خشکی پدیدار شود
و زمین نباتات رویاند
و همه ی انواع گیاهان
و درختانِ میوه ای که بر حسبِ گونه ی خود میوه ی دانه دار بیاورند
و چنین شد
از همان روز چهارم
زمین شروع به رویاندنِ نباتات کرد
و همه ی انواع گیاهان
و درختانِ میوه ای که بر حسبِ گونه ی خود میوه ی دانه دار آوردند
تا در سرتاسر زمین پراکنده شوند
و دوباره
شامگاه آمد
و بامداد آمد
روز سوم
در صبحِ روز چهارم
:خداوند گفت
دو نورافشانِ بزرگ در فلک آسمان باشد"
یکی برای شب
و یکی برای روز
تا نشانه ای باشند برای فصل ها
برای روز ها
"و برای سال ها
:و خداوندِ یکتا گفت
آب ها از انبوهِ جانداران پر شوند"
و پرندگان بر فراز زمین پرواز کنند
در زیر فلک آسمان"
پس خداوند تمام موجودات دریایی را بر حسب گونه هایشان آفرید
و تمامی جانداران جنبنده را نیز بر حسب گونه هایشان
و شامگاه آمد
و بامداد آمد
روز پنجم
در روز ششم
:خداوند گفت
زمین، جانداران را بر حسب" گونه هایشان بر آوَرَد
چارپایان، خزندگان
و وحوش را
"همهگی بر حسب گونه هایشان
خالق به آنان برکت داد
و گفت: "بارور و کثیر شوید
پر باشید از زندگی
آسمان ها و زمین
و بگذارید که زمین از همه ی "موجودات از هر گونه پر شود
زمانی که خالق آسمان و زمین را خلق کرد
هیچ بوته ی وحشی
و هیچ گیاه مزرعه ای وجود نداشت
چرا که خداوند هنوز بر زمین باران نفرستاده بود
و هیچ انسانی وجود نداشت تا در زمین ها کار کند
اما
آب از زمین جاری شد
و تمام سطح خاک را مرطوب کرد
خداوند از زمین، آدم (مَرد) را خلق کرد
او را از خاک آفرید
خدا خلقش کرد
خالق در بینی او نفس حیات دمید
و آدم موجودی زنده شد
و خداوندِ یکتا تصمیم گرفت که آدم را به صورت خود خلق کند
خداوند آن ها را در شمایل خودش میخواست
او انسان را
مرد و زن آفرید
او آن ها را به شباهتِ خودش خلق کرد
سپس خدا به آنها :برکت داد و گفت
بارور و کثیر شوید"
زمین را پر سازید و بر تمام جانداران حکم برانید
و چنین شد
و شامگاه آمد
و بامداد آمد
روز ششم
بدین سان، خلقِ آسمانها و زمین تمام شد
و همینطور تمام جانداران .که در زمین ساکن شدند
و خدا روز هفتم را برکت داد و آن را مقدس شمرد
چرا که در آن روز کار آفرینشِ تمام جانداران را به پایان رساند
سپس، خاک مایه ی حیات شد
و درخت ها میوه هایی خوش نما و لذیذ تولید کردند
و خدا آدم را برگرفت و او را در باغ نهاد تا کار های باغ را بکند
و از آن نگهداری بکند
و سپس خداوندِ یکتا
:این دستور را به آدم داد
تمام میوه هایی که" اینجا رشد میکنند
برای تو هستند
و میتوانی آزادانه از آن ها بخوری
اما از بین تمام این ها فقط یکی هست نباید لمس کنی
میوه ی درختِ شناختِ نیک و بد
اگر از آن میوه بخوری
خواهی فهمید که چه چیزی نیک است
و چه چیزی شیطانیست
و از این دانش
"خواهی مُرد
چه قدر ستاره
نگاه کن
اسم اون ستاره ایشتاره
اون ستاره ی صبحه
و هر روز صبح، آخرین ستاره ای که محو میشه اونه
چرا اسم اون ستاره ی درخشان، ایشتاره؟
هر چیزی که در آفرینش زندهست و حرکت میکنه
اسمی برای خودش داره
مثل خورشید
و تمام مخلوقاتی که در زیر نورش زندگی میکنن
در زمان آفرینش
خالق دید که آدم بر روی زمین تنهاست
:و بنابراین با خود گفت
یاوری برای آدم (مرد) خلق میکنم"
"که به شباهتِ خودش باشد
و سپس خداوند
که همه ی جانداران صحرا و پرندگانِ آسمان را که از خاک سرشته بود
دانه به دانه نزد آدم آورد
تا او روی آن ها اسم بگذارد
و هر آنچه آدم هر جاندار را خواند
همه ی آن جانداران
نامشان همان شد
حتی آتیش؟
آتیش هم همینطور
و کوه ها
و سنگ ها هم همینطور پدربزرگ؟
و گیاهان؟
.و گیاهان
با تمام میوههاشون
هر چیزی نامی برای خود گرفت
اما آدم، نتوانست از بین آن ها برای خودش یاوری به شباهتِ خود پیدا کند
پس خدای یکتا خوابی گران بر آدم مستولی کرد تا به خوابی عمیق فرو رود
در حالی که آدم در خواب بود
خداوند نزدیک شد
و یکی از دنده هایش را از او گرفت
و جای آن را با گوشت پر کرد و یک زن خلق کرد
No comments yet. Be the first to leave one.