نخستین 200 خط.
::::::::: آيــــ(گوکدو، فصل خدا)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
لطفاً از نزدیک نگاهش کن
اون مردیه که گانگستر خرسهای سیاه رو کشته؟
...اون مرد
صبر کن، هیچ چیزی نگو
!داری چیکار میکنی؟ مزاحم نشو
کارآگاه هان چول
مگه نگفتی شاهد عینی متهم رو شناسایی میکنه؟
!بله. این چیزیه که تو داری مانعش میشی، دکتر هان
از نظر من، انگار پلیس داره بهش فشار میاره
چی؟- همین الان-
وقتی داشتی سوال میپرسیدی که اون متهمه یا نه داشتی بهش فشار میاوردی
!اون بیماریه که به تازگی از کما بیرون اومده
به عنوان دکتر نمیتونم این اجازه رو بدم
این برای ما سانگ جین در وضعیت فعلیش، خیلی زیاده
واقعاً میخوای اینجوری کنی؟
اگر قاضی بپرسه
بهش میگم بیمار در شرایطی بوده که نمیتونسته درست قضاوت کنه
اون وقت شهادتش باطل میشه
هنوزم میخوای این کار رو ادامه بدی؟
تا جایی که میدونم، پروفسور برای گزارش یه جرم اومد
حتی بهش گفتی که یه شاهد قراره مضنون رو شناسایی کنه؟
نه، چطور؟
تیم حقوقی گروه بولهوا به هر قیمتی که شده جلوش رو میگیره، پس من چطور میتونم؟
فکر میکنی وقتی از رویه مناسب پیروی نمیکنی، فایده داره؟
تو خوششانسی که من جلوی شاهد رو گرفتم
در غیر این صورت، برای !تحقیقات غیرقانونی ازت شکایت میشد
دیوونه شدی؟ میخوای اخراج بشی؟
!من این کار رو کردم چون میخواستم اون رو بگیرم
چون اون خلافکاریه که من خیلی دوست دارم بگیرمش
اینطوری ممکنه یه نفر رو به کشتن بدی
چرا یه خرپول معمولی باید کسی رو بکشه؟ اصلا معنی میده؟
اون میگه میخواد دنیایی بسازه که قانون مثل آب رودخونه توش جاری باشه
کدوم خرپولی همچین حرفی میزنه؟ این کجاش نرماله؟
!پس مثل یه کارآگاه نرمال به من مدرک نشون بده
من مدرک ندارم- افتخارم میکنی؟-
مردم دارن کشته میشن ولی هیچ مدرکی نیست
من حتی نمیتونم بفهمم که با چه سلاحی کشته میشن
مردم توی هتل و بیمارستان و زندان دارن کشته میشن
!اما هیچ ردی نیست که اون چطور وارد و خارج شده
این با عقل سلیم جور درمیاد؟- نه-
اما تو قتل چوی کانگ مو من چیزی دیدم که اصلا با عقل جور درنمیاد
...اون ناپدید شد
انگار که تلپورت کرده
تل... چی؟- ...یا قدرت ماورایی داره-
یا میتونه یه فناوری مخفی ارتشی باشه که توسط تشکیلاتی بزرگ توسعه یافته باشه
...خیلی مسخره س
من مشکوکم
از اونجایی که شکاک بودن بخشی از کار منه
کارآگاه هان چول، که خیلی به شغلش وفاداره
پروقسور چه دخلی به قدرت ماورایی داره؟
اینجا
دیدی، درسته؟ که چطور تلپورت کرد؟
دیدم که چطور دوربین مداربسته خراب شد
دوربین مداربسته اصلا هم خراب نشد
پس فکر کنم میدان مغناطیسی زمین یه مشکلی پیدا کرده بود و اینترنت کار نمیکرده
خدایا، خدایا دارم درمورد چی با تو حرف میزنم
دیگه نبینش
شاهد عینی به هوش اومده پس این ماجراها به زودی تموم میشه
فقط چند روز دیگه صبر کن
چرا نباید دیگه ببینمش؟
چون خوشم نمیاد
چون من فقط تو رو دارم، نونا
و میترسم بلایی سرت بیاد
من تو رو ول نمیکنم
حتی اگه دوست پسر داشته باشم
چی؟
هی، عقلت پاره سنگ برداشته؟
سعی نکن همچین شر و وری به هم ببافی
ما متکی به همدیگه زندگی کردیم
پس درک میکنم که بخاطر دوست پسر داشتنم مضطرب بشی
درسته، ممکنه نتونی درست قضاوت کنی
من بهش فکر نکرده بودم
پس، فکر میکنی من بالاخونه رو اجاره دادم
چون نگرانم تو من رو رها کنی؟
فقط قبولش کن
داشتن خواهر پیچیده که جرم نیست
گمشو
...وقتی فکر میکنم برادرم همچین خواهر پیچیده ای داره
!هی
ریش آبی″ رو یادته؟"
وقتی کوچیک بودیم برام میخوندیش
درمورد چی حرف میزنی؟
اون خانمه با اون مرده زندگی کرد با این وجود که بهش گفته بودن مرده خطرناکه
اون زن هیچ شکی نداشت و درنهایت تقریبا جونش رو از دست داد
تو به شدت ازش انتقاد کردی میگفتی توی سرش جای مغز پاره آجر گذاشتن
دیگه اینطور فکر نمیکنی؟
...اون معمولا درمورد کتاب حرف نمیزنه
مریض شده یا اتفاقی براش افتاده؟
!گوکدوئه
الو؟
پاییز شده. چیکار میکنی؟
چون پاییز شده دارم کتاب میخونم
هروقت یه کار غیرمعمول انجام میدی، اتفاق بدی رخ میده
من همیشه یه کتاب پیشمه
عه، جدی؟ چه کتابی پیشته؟
″ریش آبی″
من احتمالا قدرت ماورایی دارم
قدرت ماورایی؟
چون میبینم که داری دروغ میگی
تو فقط کتاب دستت گرفتی اما نمیخونیش
...چی
!چیشد
کی سوار شدی؟ من ندیدم سوار بشی؟
چه خبره؟ واقعاً قدرت ماورایی مثل تلپورت کردن داری؟
احتمالا اونی که قدرت ماورایی داره تو باشی
چی؟- این یه جور مراقبه است، نه؟-
...روحت کجا سیر میکرد
که اصلا نفهمیدی ینفر تا اتوبوس دنبالت اومده؟
...اوه، واقعاً
از کجا دنبالم اومدی؟
از ایستگاه پلیس
چرا اونجا بودی؟
احیانا میخواستی منو ببینی؟
مکه بهت نگفتم؟
برادر کوچکترم اونجا کار میکنه
اوه، همون برادر کوچکتر بیادب و خیرهسر؟
بیخیال، بیا کاری با خانواده نداشته باشیم
همیشه درمورد برادر کوچکترت حرف میزنی !اونایی که برادر کوچکتر ندارن حسودی میکنن
!اگه نداری، پس یکی درست کن
گفتی که خدایی پس نمیتونی خواهر برادر کوچکتر درست کنی؟
اگر به این آسونی بود فکر میکنی خالق مثل پیرمردها تنها زندگی میکرد؟
خانواده از اختیارات بهشته این از توان خدایان خارجه
تو هیچ چی نمیدونی
حتی هیچ کاری رو نمیتونی درست انجام بدی
فکر کنم خدا چیز خاصی هم نباشه
باید میذاشتم گم و گور بشی به جای اینکه به خونه برسی
فکر نمیکردم اگه بهت لطف کنم به خدا بودن من بیاحترامی کنی
این اتوبوس سمت خونهی تو نمیره سوار خط اشتباهی شدی
نخیرم
اتوبوس داره میره پیونگچانگ دونگ
...خونه ما پیونگچانگ دونگه
....بیا با هم
بریم خونمون
اوه، خونمون
چیه؟
تو بودی؟
گرسنمه
...خب این رو برمیدارم و اونو
اوه، آره
...این طرفی
باید این رو هم بردارم
خوب، دیگه چی بگیریم؟
این یکی؟
...پس این واقعاً تلپورته
...این
این همه رو کی میخواد بخوره؟
تو- مگه من فیل ام؟-
!به فیل توهین نکن
حتی شکم فیلها هم همچین صدایی تولید نمیکنه
من که فیل نیستم پس چرا فقط سبزیجات به خوردم میدی؟
سبزیجات؟
....پیازچه و پیاز
و چرا این همه سیب زمینی های جور واجور خریدی؟
مگه قحطی شده؟
داری روی محصولات کشاورزی تحقیق میکنی؟
اگر یه انسان باشی
!پس باید گوشت بخوری
...خدایا
...من تا حالا گوشت انتخاب نکردم
گوشت گاو کره ای با کیفیت بالا) (صد گرم- ۱۷هزار وون
میدونی که آرامش درونی از گاوا میاد دیگه؟
وای خدایا نگاه این چربی ها چقدر آرامش بخشن
از اونجایی که خرپوله
نباید با انقدر خرج کردن مشکلی داشته باشه، نه؟- خوشم نمیاد-
اگه قراره بخریش، گوشت کره ای بخر
تو که گفتی خوشت نمیاد
!من از خون روی گوشت خوشم نمیاد
ولی خون گاو خیلی نرمش میکنه
جیگر خیلی خوشمزه است
من که بهت گفتم خوشم نمیاد، ایش
...اوه، آخی
تو از خون خوشت نمیاد
!پس من همه شو میخورم و شر شونو کم میکنم
یکی مثل اون یه قاتله؟
...هان چولِ کره خر
خودت چرخ دستی رو بیار
!وای که چه خوشمزه بشه
کادوی تولد؟
آره، اگه چیزی میخوای فقط اسم ببر
دیگه خیلی وقته که از تولدم گذشته
به جاش حسن نیتت رو قبول میکنم
...نرم کننده لباس کجاست
چرا دنبال اون میگردی؟ تو خونه نداریم؟
فقط با بوی مشک هستش، ولی من از رایحه میوه ای استفاده میکنم
از شامپو استفاده نمیکنی، ولی از نرم کننده استفاده میکنی؟
تو دلت کتک میخواد مگه نه؟
خیلیم خوبه
نکنه از این چیزا خوشت میاد؟
من از تو خوشم میاد
میگن علایق آدما
...در طول زمان تغییر میکنه
آره احتمالا
از هان گه جول جوون به هان گه جول پیر تغییر میکنه
احساسات قلبیم از عشق به دوستی و بعد به نگرانی تغییر میکنه
نگرانی اینکه نکنه جایی گشنگی بکشی یا به خاطر اینکه کسی ازت سواستفاده کرده گریه کنی
احتمالا نتونم بیرونت کنم چون اگه نتونم ببینمت، دلم برات تنگ میشه
من دوست دارم که
...کنام هم پیر بشیم
و در عوض از گذر سالها لذت ببریم
No comments yet. Be the first to leave one.