نخستین 200 خط.
سلام تایلر
سه روز دیگه اجرا داریم
نیمهی تابستون...
تصمیم گرفتیم که اگر بارون بارید واگنها رو بذاریم تو سالن
بنظر میاد کلارک...
مشکلی نداره... که سمفونی اینجا مونده!
فکر نکنم من رو تا به حال اینقدر هیجانزده دیده باشی!
از دید تو من همیشه آدم بده بودم
از دست اون سریالهای آبکی آلمانی...
ای کاش اینجا بودی
مترجم: Negar FD
فردا میبینمت
"ایستگاه یازده" تو مرکز
چاپ و کپی زالیسنکی شیکاگو
تو ایالت ایلینوی، در تاریخ 28 نوامبر سال 2020 چاپ شد.
-فقط پنج... -این رو از کجا میدونی؟
میراندا به آرتور میگفت
که فقط پنجتا کپی از کتاب منتشر شد...
-داستان... -چاپ ناشر مولف بود؟
باشه...
اوه
سلام لولی
اسم اسبت رو گذاشتی لولی؟
سه روز در حالی که روش افتاده بودی هدایتش کردم
نمیدونستم چی صداش کنم
اون کتاب منه!
میدونم...
چند وقتی بود که نخونده بودمش.
چی شد؟
همهی قرمزبندها رو کشتی
ولی...
با اون محلول شیمیایی کثیفشون از پا درت آوردن... کلوکول 1
مردم میگن زهرش باعث میشه روح ببینی...
چه خوابی دیدی؟
خواب صد روز اول رو...
کودی مرد
دیدم
متاسفم
خیلی وقت بود که کنار هم بودین...
پیشتر حیاتی وجود نداشته...
بقیه اهالی "زیر دریا" کجان؟
نزدیکن... اگر مشعل رو روشن کنم میان
چرا داری بهم کمک میکنی؟
"تو میمیری و من نمیتونم جلوش رو بگیرم."
"مگه همه اینطوری نیستن؟"
وقتی از اینجا رفتم کتاب خودم رو سوزوندم
جملاتش رو خیلی خوب یادمه
نه همهش رو، ولی اکثرش رو یادمه...
بعضی قسمتهاش یادم رفته
چرا اینقدر مطمئنی که آدمهای اینجا
نمیتونن بشناسنت؟
نمیخوان من رو به یاد بیارن
فکر میکنن که مردم
یکی داره پشت سرم میاد؟
آره
-بهش این اجازه رو میدیم؟ -خودت چی میگی؟
دستها بالا!
تو کی هستی؟
ما اعضای سمفونی سیاریم
فقط بازیگریم...
فکر نکنم قبلا این رو به زبون آورده باشم
ولی همیشه حس میکنم که بقیه رو ناامید کردم
تو هر اتاقی که پا میذارم، حس میکنم همه ازم متنفرم
و میدونم درست نیست و میدونم حقیقت نداره
ولی... حسش میکنم
حسش میکنم
و میپذیرمش.
سلام به همگی
بازم منم، کلارک!
-سلام -بچهها بگید سلام
سلام آقای تامپسون
وسیلهای که این هفته از موزه براتون آوردیم، یه دستگاه کارائوکهست
بچههایی درست مثل خودتون، حوصلهشون جمعهشبها سر میرفت
و دنبال سرگرمی میگشتن.
و...
میتونین هر آهنگی که میخواین رو انتخاب کنین
و با دوستاتون بخونین
سمفونی سیار هم همین کارو میکنه!
نه، خب... اینطوری نیست!
-بله؟ -خانم، کولتون... درسته که
شما قبلا بازیگر بودین؟
بله، همینطوره
و حدس بزنین دیگه کی بازیگر بوده؟
آقای تامپسون
یه بازیگر خیلی خوب و همچنین یه نوازندهی ویولن بوده...
نمایش کیه؟
اجرا شب نیمهی تابستونه...
و کارگاه بازیگران روز بعدش برگزار میشه
به این شرط که پروتکلهای قرنطینه رو به طور کامل اجرا کنن
نمیتونیم اجازه بدیم آدمهای مریض وارده جامعهمون بشن
نمیتونیم خطر ابتلا به بیماری داشته باشیم!
اگر کسی به دستگاه
کارائوکه علاقه داره
میتونه بیاد موزه پیش من...
باشه بچهها، مایلز تو راهه
تا تو کلاس مهندسی برق تدریس کنه
-کلارک -"شب نیمهی تابستون"
چرا فقط نمیگی 21 ژوئن؟
محض رضای خدا کلارک!
دیگه هیچکس مریض نیست!
چرا بچهها رو میترسونی؟
در واقع این آرومشون میکنه
آرومشون نمیکنه
دارم میارمشون تو...
-اون چی بود؟ -هیچی.
مایلز چند نفر رو توی جنگل پشت حصار پیدا کرده...
-چی؟ -فقط چندتا بازیگر دیگهان
و الان داریم میبرمیشون تو قرنطینه.
نخیر همچین کاری نمیکنین! بنظر میاد یه جور حقه باشه!
و اینکه ما کارها رو اینطوری پیش نمیبریم!
کلارک، زمونه عوض شده
-شنیدی بچهها چی گفتن که... -قرار ما این نبود
بهت اجازه دادم گروه تئاترت رو جمع کنی
ولی اجازه نمیدم که تبدیل به یه حواسپرتی بشه
و زندگی بقیه رو به خطر بندازه.
مردم ما... میخوان که درها باز بشن!
بده من!
مایلز؟
-مایلز! -کلارک
مستقیما بیارشون بالای برج...
خودم ازشون بازجویی میکنم!
تو یه پیرمرد دیوونهای!
الکس، دارم میام پایین
یه چیزی دارم که فکر کنم خوشت بیاد
باشه، هنوز داریم تمرین میکنیم
یه سری سوال راجع به تلهموشها داریم
فرودگاه سورن سیتی با افتخار به
سمفونی سیار با اجرای تاثیرگذار آنها
در یکی از از آثار شکسپیر، "هملت" خوش آمد میگوید.
"کیبورد"
"کنسول بازی پرتابل"
سلام، بیاین اینجا...
من کلارک تامپسون هستم
به موزهی تمدن خوش اومدین
من کیرستن از سمفونی سیار هستم
کیرستن
خوش اومدین
خوش اومدین، خوش اومدین... و حالا
بذار ببینمت، اوه خدای من...
بازیگرهای واقعا حرفهای ...
کیرستن، حالا... آره!
من از گذشتهت خبر دارم!
چیزهای ترسناکی توشه...
تو زمین گلف از بقیه جدا شدی
پینگتری بود؟ ما زیاد از اینجا بیرون نمیریم
و بعدش انفجار اتفاق افتاد...
خیلی خیلی ترسناک بود، آره
-خدا رو شکر که پیدامون کردین -آره
خیلی خوشحالیم که حالتون خوبه
گروهتون... حالشون خوبه
چند روزی تو قرنطینه بودن...
ما اینجا قرنطینه میکنیم
یکی از دلایل موفقیتمون همینه
با جنگل متروکه و...
حصار الکتریکی
و دوربینها.
بهش گفتم که این جنگل خطرناکه
و شما کی هستی؟
لونگن
"خداوندگار من، نعش را چه کردید؟"
"به خاک که خویشاوند اوست بازدادم."
آره، ولی همه هملت رو خوندن...
آره، ولی خیلی خوبه، میدونی؟
با خوندنش... احساس میکنی وارد یه دنیای دیگه شدی.
نمیدونم، احتمالا حرفم احمقانهست...
بنظر من احمقانه نیست
تایید هویت معمولا خیلی خسته کنندهست
ولی این بار خیلی جالبه
بازیگرهای واقعی هستن مایلز... آره؟
پس بنظرم میتونن یه صحنهای رو اجرا کنن...
گاهی کسایی که به اینجا میان
دروغ میگن تا وارد بشن...
امتحانشون کن
-هوشمندانهست! -پس، یک صحنه...
هر کدوم که دوست دارین
اون وقت مطمئن میشیم که شما همونی هستین که میگین.
همون صحنهی قدیمی رو بریم... که توش سفینه فضایی داره.
چی شد؟
به مدار رسیدیم
دوازده روز و نیم در حالت تجدید قوا بودی
تو قبلا هرگز اینقدر نمیخوابیدی
هنوز بیحالم
اون زمینه؟
دیگه نیست...
قبلا بود.
ویدیویی که دوربین کلاهم ضبط کرد رو دیدی؟
بله، همونی که برای تصادفت بود؟
نمیدونستم که ژیروسکوپ داغون شده
آی
آی
در حالی که ایستاده بودم به آسیب وارده نگاه کردم...
در حالی که سعی میکردم حس شیرین زندگی روی زمین رو به یاد بیارم
اما نمیتونستم.
میدونی چی یادمه؟
تو...
وقتی بچه بودی
از قبل...
ما که نمیدونیم مثل قبله یا نه
پیشتر حیاتی وجود نداشته
بعد از این هم حیاتی نیست
No comments yet. Be the first to leave one.