نخستین 200 خط.
فقط يک احمق خدايان رو به اين طريق ."به چالش ميکشونه "سيسيفوس
.نگران نباش "کاريس" من ترتيب همه چيز رو ميدم
.متاسفم، عزيزم، پادشاه امروز کسي رو نميبينه
.اما همين اطراف باش .کاري ميکنم بهت خوش بگذره
...گفتم نه
!بدو! بهش دست نزن !اونو کشت
چطور ميتوني توي همچين زماني چيزي بخوري؟
اين يه تله ست، اينطور نيست؟ ..."صبور باش، "کاريس
.لذت غافلگيري رو از بين ميبري
.بيا داخل. منتظرت بوديم
.فکر ميکنم بدوني کي هستم
...و اين همسرمه - .کاريس" سلام"-
اسم منو ميدوني؟
اسم همه رو ميدونم،اگرچه .افراد کمي اسم منو مي دونند
اسمم "سلستا" ــه. آمادهاي که سفرت رو شروع کني "سيسيفوس"؟
.البته
اما در ابتدا، چيزهايي زيادي .ميخوام در موردت بدونم
.تو از من نميترسي
.برعکس خيلي هم خوشحالم
و تو چطور "سلستا"؟
حتي يکم هم در مورد دنياي من کنجکاو نيستي؟
.بشين
.از يک ضيافت زميني لذت بخش لذت ببر
..."بسيار خب، "سيسيفوس .اما اين چيزي رو تغيير نميده
.به محض اينکه کارمون تموم شد، خواهيم رفت
...عاليه. گذشته از اين
.ملاقات با تو فقط يک بار در زندگي رخ ميده
...به آرزوي
.زندگي دراز و مرگي در آرامش مينوشيم
!آتش من
معني اين کارا چيه؟
.به من گفته نشده بود که تو جادوگري
...جادويي در کار نيست، عزيزم
يک حقه کوچک... که با سيمها و تختهها ...طراحي شده
.يک شعبده که براي فريب دادن تو بوجود آوردمش
ولي، تو ميفهمي اين چه معني مي ده؟
...البته
.و به هيچ روش ديگهاي اين رو نميفهميدم
...به نظر ميرسه دارند خوش ميگذرونند
.نه اينکه به اونها غبطه بخورم، يا هر چيزي
منظورم اينه که اون چي داره که من ندارم؟
.باشه...عشق
اما چيزهاي مهم در زندگي چي ميشه؟
مسافرت،ماجراجويي، ديدن افراد جالب؟
.و براي چيدن سيب هم، خودم ميچينم
.خب،خب... تو "زينا"ي افسانهاي هستي
.اشتهام رو از دست دادم
تو رو ميشناسم؟ - .من "تاکسس" هستم -
.مدتي پيش تو رو ديدم که با "نستور" ميجنگيدي
.ارتشم ميتونه از جنگجويي مثل تو استفاده کنه نظرت چيه؟
پيوستن به گروهي بدردنخور، آدمهاي ...ناخوشايند
.فکر کنم بتونم ازش بگذرم - ...چقدر بد -
...من قوانين سختگيرانهاي براي عضوگيري دارم .به ما بپيوند يا بمير
.يک مرگ غيرضروري ديگه
...در زمان خدايان باستان
...جنگ سالاران
...و پادشاهان
.با سرزميني در بدبختي، قهرماني را در خود پرورانده بودند
...اون قهرمان، زينا بود
.شاهزاده خانوم جنگجويي که در گرماي جنگ جلو مي رفت
...قدرت
...تعصب
...خطر
.شجاعت او دنيا رو عوض خواهد کرد
IMDb-Dl proudly Presents Translators : highbury & JEDREK & SAJAD_CANCEL
.متوجه نميشم
.تاکسس" از شهرت تو خبر داشت"
پس چرا ميخواست با تو بجنگه؟
.چون از شهرت من باخبر بود
منظورت اينه که ميخواست به عنوان .مردي شناخته بشه که "زينا" رو کشت
.هدف هوشمندانهاي نيست - چه خبر شده؟ -
چه اتفاقي افتاده؟
.نميدونم
.پناه بگير
!برو
.هميشه آماده براي جنگ
."به همين دليله که دوستت دارم "زينا
."هيدس" - ...خداي زير زمين -
.در خدمت شما
چي ميخواي؟
...آروم باش. من يکي از طرفدارهاي بزرگ توام
.براي مدتي، با ما اون پايين خيلي خوب کار ميکردي
.به کمکت احتياج دارم
"خواهرم بوسيله پادشاه "سيسيفوس .اسير شده
.اونو داخل قصرش نگه داشته .ميخوام نجاتش بدي
چرا من؟ - .تو ميشناسيش -
.حقههاي مرگباري رو که بلده رو ديدي
.اما بايد سريع عمل کني ،زمان کمه
.و بهاي شکست سنگين
در مورد چي حرف ميزني؟
...در چند ساعت ديگه .آتش جاويدان "سلستا" خاموش خواهد شد
...اگر قبل از اينکه اين اتفاق بيافته اونو آزاد نکني
.عذاب دائمي سرنوشت همه انسانها خواهد بود
ميدوني که خواهر من کي...نميدوني؟
.مرگ
.داشتم فکر ميکردم
،اگر "سيسيفوس" راه خودش رو بره ...هيچکس ديگه نميميره
مردم بايد مراقب باشند که چطوري .صحبت ميکنند
منظورم اينه که اگر به يکي بگي ...که براي هميشه دوستش داري
.واقعا به معناي هميشه است
.بذار يه نگاهي بکنم
.اينو بخور
.براي درد خوبه
پاش شکسته؟
.در کنار چيزهاي ديگه
.اينو بگير
.برو به بقيه کمک کن
.توي داروهات صرفهجويي کن
.کاري نيست که بتوني براي اون انجام بدي
اينجا چه اتفاقي افتاده؟
."ريزش کوه در "کتاموس
.بقيه پير و بيماراند
"داريم به سمت بيمارستاني در "کورنيس .حرکت ميکنيم
.بذار کمک کنم
هر کاري ميخواي بکن اما داري .وقتت رو با اين يکي هدر ميدي
.فقط مرگ بهش آرامش ميده
.دووم بيار
.از من دور شو - .دارم سعي ميکنم بهت کمک کنم -
.بيا
.ممنون
.بايد جلوي خونريزش رو بگيرم
.آروم،آروم... خوب ميشي
خب، از کجا ميآي؟ - "کارتيج" -
کارتيج"؟"
خب، از شهر بزرگت به خاطر آبوهواش .ممنوميم
.زماني مرد جواني به نام "لپيدوس" بود
.و "آيو" زيبا رو در "کارتيج" ملاقات کرد
.به طور ديوانهواري عاشق هم شدند
...خدايان... حسادتشان نسبت به آنها زياد شد ...نسبت به عشق بزرگشون
و اونها رو به تقديرهاي جدا از هم ...محکوم کردند
،لپيدوس" فقط در تابستون زندگي ميکنه" .و "آيو" فقط در زمستون
خوشبختانه، "آفروديته" دلش به حال ...عشاق سوخت و
.به فکر چارهاي براي بهم رسوندن اونها افتاد
چجوري؟
به آبوهوا چه ارتياطي داره؟
خب، "آفروديته" "لپيدوس" رو به برف ...تبديل کرد
.و "آيو" رو به بارون
...بنابراين، در زمستون وقتي برف مياد
در واقع "لپيدوسه" که روي .عشقش "آيو" رو ميپوشونه
...و در بهار
...خب، بارون آروم .اين "آيو" ــه که "لپيدوس" رو عاشقانه لمس ميکنه
.حالت خوب ميشه
.ممنون
اينو از کجا ياد گرفتي؟
...از کتابها .يه عالمه کتاب در مورد پزشکي خوندم
.نه منظورم... روش گفتار درمانيه
خب، حدس ميزنم يک داستان خوب هميشه .به من در زمانهاي سخت کمک ميکنه
.سلام،من "تالوس" هستم
کجا داري ميري؟
خب، داشتم به سمت "کورنيس" ميرفتم .که اين افراد رو ديدم
.تا حالا اينقدر درد و رنج نديده بودم
.گابريل"؟ يکم آب برام بيار"
.يک حوضچه اين اطراف هست که زياد دور نيست
.بيا بريم. و برات يک داستان دارم
،و بنابراين، تا وقتي که ما اونو آزاد نکنيم .هيچکس روي زمين نميميره
.خب، اين همه چي رو توضيح ميده
ميدوني، تا مدتي پيش ...خوشحال شده بودم
.که مرگ از بين رفته
...اما الان - .ميدونم -
مثل اين ميمونه، بعد از ديدن اين همه ،رنج و درد
.فهميدم که چقدر مرگ مهمه
...مي دوني
.همه خودشون رو به خاطر آرامش انسان به خطر نمياندازند
."تو خيلي شجاعي "گابريل - .خب، ميتونم کمک زيادي بکنم -
.وقتي من بچه بودم مادرم براي شاه "سيسفوس" کار ميکرد
واقعا؟ .در واقع من تو قلعه بزرگ شدم
ميتونم راهشو بهت نشون بدم .عاليه
اين چيه؟
.شکوفه گل ياسمن
خيلي کميابه .درست مثل خودت
،صبر کن
.نه، دست نگه دار
اون کجاست؟
.بعضي آدمها هيچ وقت تسليم نميشن
.خيلي بهت مياد
"همونطور که بهت گفتم، "زينا .من نه تو جوابام ندارم
.ميتونم با اين شرايط کنار بيام
چرا تمومش نميکني، "زينا"؟
تو نميتوني منو بکشي، من روحم
"تو روح نيستي، "تاکسس
.دستگير شدن مرگ ميتونه تورو زنده نگه داره
.وقتي که من مرگ رو آزاد کنم تو ميميري
.اين اتفاق هيچ وقت نميفته
.تو نميتوني جلوي منو بگيري
.به اين آسونيا که فکر کني نميشه
"ميدونم که نميتونم شمع رو خاموش کنم، "سلستا
اما به اين نکته توجه دارم وقتي تو نتوني .شمع رو نگه داري اون ذره ذره آب ميشه
اگه آب بشه .منم ديگه وجود نخواهم داشت
.خب، هدف همينه دقيقا
تو قبلا از اينکه بياي به قصرمن .بايد فکرشو ميکردي
.راه ديگه اي نداشتم
"تو نبايد عصباني باشي "زووس
من نميتونم يه حسادت درونم توجه کنم
قلمرو پادشاهي من احتياج به آب دارد .من معامله کردم
.الان زمان براي من و تو نيست، اينو خوب ميدوني
يعني زمان تصميم گيري براي خدايانه .ديگه نه
"تو نبايد اينقد بيرحم باشي، "سيسفوس
چه اتفاقي براي مرد مهربون من موقع ازدواجمون افتاده؟
.صبر من، مرگ رو نزديک در خونم آورده
اگه الان آزادش کنم .کارم تمومه
No comments yet. Be the first to leave one.