نخستین 199 خط.
دهکده ی روح
هفت سال شب
چوی هیونسو، قاتل دریاچه ی شبح، پس از مدت ها سکوت (لب به سخن گشود (به مرگ محکومم کنید
دنبال یه دختر دوازده ساله میگردیم
(یک دختر بچه ی دوازده ساله روز 2004.10.29 حوالی ساعت ده گمشده، لطفا هر که وی را دید فورا خبر دهد)
کودک گمشـده دختری به نام اوه سـو ریونگ، 12 سـاله ـَست ویژگی هـا: موهـای بلند، پوست سفید، یه علامت شبیه سکه پشت گردنش لبـاس: جوراب شلورای در سـاعت 10:00 تاریخ 29 اکتـبر 2004 گُم شده
کودک گمشـده دختری به نام اوه سـو ریونگ، 12 سـاله ـَست ویژگی هـا: موهـای بلند، پوست سفید، یه علامت شبیه سکه پشت گردنش لبـاس: جوراب شلورای در سـاعت 10:00 تاریخ 29 اکتـبر 2004 گُم شده
لیست ورودی و خروجی عوارضی
گمشده، دختر دوازده ساله، اوه سریونگ
...اگر تنظیم اتومات متوقف شد، میتوانید به صورت دستی از اتاق تجهیزات
گمشده، دختر دوازده ساله، اوه سریونگ
هفت سال شب @HanaParadise
همیشه همینجوری بود
همیشه اینجوری سیل میومد و ملت رو درگیر میکرد
اما اینجا همینجوریشم پر آب بود
همینجوری
کل دهکده رو برده زیر آب
پاییز گذشته
یه شبکه ی خبری، چند تا غواص آورد
گفتن میخوان آتلانتیش کره ی جنوبی رو پیدا کنن
یه وضعی بود که نگو
دوربینا خورد شد
اون کارمندایی که مجوز داده بودن بهشون هم تو دردسر افتادن
چرا
نشنیدی چی میگن؟
میگن این دریاچه، آدما رو میخوره
یه دلیلی داره بهش میگن چاه پر از روح
چیه
حرف روح شد، ترسیدی؟
نه بابا
اما فکرش رو هم نکن بری داخل
چی
خبر دارم
میدونم غواصی میکنی
دلت میخواد بدونی داخلش چیه
نه
بابا فکر نکن من خرم
خودم رو دارم میگم
اصلا از دیدن این دریاچه، خوشمم نمیاد
شاید فکر کنی دارم چرت و پرت میگم
اما نزدیک آبش هم نشو
این دریاچه، یه دریاچه ی عادی نیست
بهت گفتم تکون نخوری
تکون خوردی؟
الان تکون خوردی مگه نه؟
گربه
کجایی؟
شوخی نکن بیا
چت شد یه مرتبه؟
آخه کجا داری میری؟
اینجوری نکن
اینجا پر از مُرده است مرتیکه
اگه ما هم بمونیم، ما هم میمیریم
چرت و پرت نگو
برای چی خون هست؟
سر عقل بیا
دست از این کارت بردار تو رو خدا
پدر، من خودم دیدم
داخل آب پر از خون بود
چاه های ما هم ازش پره
بابا، نمیبینی؟
اونجا
همونجاست
اونجاست
این آب داره آدما رو میخوره
نه
این آب داره آدما رو میخوره
این آبا آدما رو میخورن
نزدیک دهکده ی سلینگ تصادف شده
واحد های گشت نزدیک محل، فورا به منطقه برن
بابام چی میشه
صدام رو میشنوید؟
آقای کیم هیونسو
یه چیزی بگید
یه توضیحی بدین
خب حالا شروع میکنیم
آماده این
بریم
دیوونه شین
بزن بریم
وای
مامان
زمین بازی اینجا چقدر بزرگه
نمیخوای بیای؟ به نظرت دیر نشده؟
صدای زنگ رو نشنیدم
مگه بهت نگفته بودم نفر بعدی منتظره؟
چی داری میگی برای خودت؟
مگه رفتی مهاجرت کنی؟
برای همین بهت گفتم زود برگردی
نمیخوای برای اسباب کشی آماده شی؟
باباست؟
مگه نگفتم از اونجا نپر
بابا
پسر
این آپارتمان جدیده، قراره خونه ی ما بشه
دو تا دستشویی داره
اتاقش هم خیلی بزرگه
تازه یه کتابخونه هم داره
آره
مامان گفت وقتی من برم سال اول دبیرستان میام اینجا
راستکیه؟
واقعا راسته
فهمیدم، زودی برگرد
چی گفتی؟
آپارتمان خریدی
درسته
چقدر شد
سی و دو میلیون
بچه خر میکنی
جدی میگم مرتیکه
مرتیکه بهت حسودی میکنم
به چی حسودی میکنی الاغ؟
مگه وضع هیونگت رو نمیدونی
بیشتر از نصفش رو وام گرفتم
سودش رو هم عمرا نتونم بدم
از کجا بیارم برم خونم؟
حقوقا هم اینقدر زیاد نیست
پس میخوای چی کار کنی؟
راه دیگه ای هم هست مگه
یه خونه ی خالی هست
آپارتمان رو اجاره میدم
میرم اونجا
ای بابا بازم زنگ زد
دارم میرم- چی؟-
اینجوری میتونی رانندگی کنی؟
یه کم بخواب بابا
خسته نباشی
مشترک مورد نظر پاسخگو نمیباشد
به صندوق صوتی متصل میشوید
بعد از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید
آن سونگ هان هستم از تیم نگهبانی
گفته بودین میخواین خونه رو ببینین، من منتظرم
لطفا باهام تماس بگیرید
میاد یا نه؟
دارم میام
نیم ساعت دیگه میرسم
چند بار بگم
برای همین میگم
با دقت نگاه کن، همینجوری سر سری نگاه نکنی
کنتور آب و برقش رو هم نگاه کن
ببین جای ماشین لباسشویی داره یا نه
ببین اجاقش گازیه چه جوریه
خودت که میدونی
حساب حسابه کاکا برادر
اونجو
رسیدم پلیس قطع کن
جدی میگم واقعا پلیس هست، خدافظ
الو، بابای سو وون- خدافظ-
مرتیکه ی خر
پدر جان، من هستم
هایونگ کجاست؟
کجاست هایونگ؟
رای دادگاه اومده؟
برای من هیچ معنایی نداره
زن و شوهری که ده سال با هم زندگی کردن
چطور ممکنه با یه تیکه کاغذ از هم جدا بشن؟
برو دیگه، زود باش
برای یه هفته
لطفا به هایونگ بگین
اگه تا آخرش نخوای برگردی
پس برو
خود هایونگ خوب میدونه منظورم چیه
پدر شما میدونید من چه جوریم
هایونگ رو
به هیچ وجه بی خیالش نمیشم
چی کار میکنه
چیه
مرتیکه ی حرومزاده چیه بازیت گرفته
بابا من، نمیتونم نفس بکشم، حس میکنم دارم میمیرم
هایونگ جان
دیگه بیشتر از این نمیتونم تحمل کنم
اینجوری که زندگی کنم
...نمیدونم اخر به دست
بابا من، نمیتونم نفس بکشم، حس میکنم دارم میمیرم
هایونگ جان
دیگه بیشتر از این نمیتونم تحمل کنم
اینجوری که زندگی کنم
نمیدونم آخر به دستش شاید بمیرم
اگه بمیرم و از دستش راحت شم، حتی اگه برم جهنمم برام مهم نیست
بابا تو نمیدونی
اون
واقعا خود شیطانه
بابا تو نمیدونی
اون
واقعا خود شیطانه
برگشتین قربان
پا شو
مگه بهت نگفته بودم به وسیله های مامانت دست نزنی
دختر من، همش داره باباش رو نا امید میکنه
اشتباه کردم
دیگه تکرار نمیکنم
اشتباه کردم
بابا میخواد ازت یه چیزی بپرسه
میتونی صادقانه جوابم رو بدی؟
Yes
سریونگ تو با مامانت تماس گرفتی نه
ببند اون دهنتو
برو جلوی کمد وایسا
مامانه، مگه نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.