نخستین 121 خط.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
نور و تاریکی رشته هایی را
از کنارشان رد می شود پخش میکنند
روی گونه های شیطان
اشکی جاری نیست
تمام دردها رو سرکوب کن
که لبخند زدن مجازات ـه
چه کسی با اراده است
پیمان روح را امضا کند؟
دنیای بی عیبی که با ویرانگری طلوع می کند،
همچون صخره هایی که پرتوی گل ها را طرد میکنند
هزینه سرنوشت پرهیاهو با مرگ و زندگی ـه
تنها قانونیه که نمیشه سرنگون کردش
رها کردن گرگ ها یا نجات گوسفندها، پیروی از چرخه طبیعت یا مهربانی در میان گِل و لای؟
کدوم طرف انتخاب میکنی؟
زندگی یک نفر یا همه، عقیده خودتو حفظ میکنی یا اون رو با کمیت می سنجی؟
کدوم طرف انتخاب میکنی؟
مبارزه بین خوبی و بدی (دوئل بین نفس و عقل)
تشخیص خوب و بد سخته (بعد از سقوط در آن چاره ای نیست)
او مورد لطف بخشندگی ـه (اگه فقط ظرافت بمونه)
همرنگ شدن با زمان (حتی سکوت هم کاستی هایی دارد)
جاه طلبی آرزوها (آرزو و واقعیت در هم تنیده شدن)
جوانه زدن در میان ناامیدی (هیچکس حاضر نیست ضعف نشون بده)
کشف حقیقت و دروغ (نفس نیست که کنترلش کند)
هنوز به افسانه ها اعتقاد دارم (قوانین را یکی یکی زیر پا می گذارد)
قانون شیطان
انجمن جادوگران منو تا پایتخت همراهی کرد
به نظر میرسه پدرم یکم ناراحته
که انجمن جادوگران منو اسکورت کردن؟
از زنده
برگشتن من ناراحته؟
رئیس انجمن جادوگران که اینهمه پول سرمایه گذاری کرده
تا توجه منو جلب کنه ؟
شاهزاده چن هم هست که مخصوصاً به دیدنم اومد
این دفعه که برگشتم به پایتخت
از چیزی که انتظار داشتم پردردسرتر بود
قسمت 21
اعلیحضرت چن واقعا داخل انجمن جادویی ظاهر شد
و «دو وی» رو برد
بله، ارباب
اگه ولیعهد از این خبر مطلع بشن...
حتی اگه ولیعهد
ایدهای داشته باشه
خب که چی
مهم نیست چه برگ برنده ای داره
الان هیچ حمایتی از خانواده رولینگ ما نداره
واسه رقابت با شاهزاده چن، چیکار میتونه انجام بده
شاهزاده چن اینهمه سال در سکوت بوده
الان داره قدرت شو نشون میده؟
بیا بیا
اینجا مشهوترین غار طلافروشی در پایتخت امپراتوریه
و بهترین مکان واسه سرگرمی اشرافیاست
همینطور به اسم بهشت مردانه معروفه
هر چی
بخوای اینجا داره
همه رو میشه راضی کرد
یه اشرافی کوچولو اینجا چیکار میکنه؟
چطوره باهات برقصیم؟
ببخشید نمیتونم برقصم
راحت باش دوست من
اگه رقصیدن رو دوست نداری، بیا یکم نوشیدنی بخوریم
بعد از نوشیدن این جام،
تمام نگرانی هات از بین میره
اینور خبری نیست، «دو وی» رو ببین
هالهی توت یخی
سرم خیلی درد میکنه
ارباب، به موهام دست زدی
کیه؟
ارباب، هرچی شما دستور بدید انجام میدیم
این دفعه، این خود دردسره
صبرکنید
وایسید
ارباب، اگه به شما خدمت نکنیم مجازات میشیم
ارباب هرکاری که دوست داشته باشه ما میتونیم انجام بدیم
لعنتی، من به عنوان یک مرد مجرد باید با همچنین چیزی مبازه کنم؟
چطور میتونم به دختر کوچولوی احمق فکر کنم نه نه نه نه نه
سمل آر؟
انتظار نداشتم بدنت راستت اینقدر پاک و معصوم باشه
کجایی
هی صدات میکنم ولی بازم نمیای
چرا الان یهو ظاهر شدی؟
دوست ندارم ببینم
کی دلش میخواد اینجور صحنه ها رو ببینه
چیزی که توی ذهنته واسه دیدنم کافی نیست
فضولیت خیلی زیاد شده
همینوری هی داری به افکار بقیه نگاه
میکنی
روانی
من اینجام تا بهت هشدار بدم
مراقب باش
من یه نیروی جادویی شیطانی و قدرتمند رو همین نزدیکی احساس می کنم
ارباب
ارباب
جادوگر محترم، دو وی
ببخشید
اعلیحضرت چن به طور ناگهانی دچار مسائل فوری شد و باید فوراً به پایتخت امپراتوری برگرده
پس ازم خواست، از شما بپرسم...
نیاز نیست بپرسی
من با اعلیحضرت چن برمی گردم
با کله میام
دوست من
توقع نداشتم تو اون موقعیت باشی
همینطوری ول کنی بیای
از هدیه ای که بهت دادم خوشت نیمود؟
اعلیحضرت مگه نگفتی برو؟
پشت این منطقه باید مکان نظامی باشه
به طور غیرمنتظره ای ارتش امپراتوری میتونه همچنین هزینه ای کنه؟
راستش مهم نیست چه پدرم...
...چه فردی از فرمانده ها
از جمله پدر تو
هیچ کس برداشت خوبی از این مکان نداره
ولی هیچکاری درموردش نمیکنند
چرا؟
به خاطر پول
خیلی وقته فهمیدم که خطرات پنهان زیادی داخل امپراتوری هست
ولی انتظار نداشتم که وضعیت تا این حد بدتر شده باشه
دو وی، من میخوام این همه فساد و خرابی داخل امپراتوری درست کنم
حاضری به من وفادار باشی؟
اعلی حضرت، شما خیلی به من اعتماد دارید
خیلی متاثر شدم
من همچنین وسعت فکر و بینش اعلیحضرت رو تحسین می کنم
No comments yet. Be the first to leave one.