نخستین 200 خط.
حسن صباح توانست قدرت و توان خودش رو نشان بده
درجه زهد و اخلاص تو به ما ثابت شده، سراج
سراج یکی از سربازان مخفی اوست که در کاخهای اصفهان نفوذ کرده
در خدمتم سرورم سلطان
تا وزیر کشور بشه
میخوام یه سرباز مخفی باشی
پس، لحظهای که دستوراتم رو صادر میکنم
اون خودشو تنها، بیدفاع و برهنه میبینه
و فرماندهای سختگیر و هولناک
ولی همیشه در خدمت سپاه سلجوقی بودم
و خدمتت تموم شده
برگرد خونهات
در مورد پسر مؤذن
باید اونو سلاخی کنی
...در تاریکی
حسن بر بزرگترین کشور روی زمین حکومت میکنه
!یحیی
از طریق وزیری که ارتش، خزانه و همه چی رو درکنترل داره
شما هدایایی فراتر از تصور بدست میاری
من یه آشوب بزرگ میخوام
حسن سالها تلاش کرد و برای رسیدن به هدفش آماده شد
سراج الدین وزیری وفادار مؤمن و صادق به حسن صباح
وزیر کشور شد
... :: ترجمه شده توسط : سعیـد پردیـس :: ...
"حشاشین"
قسمت 28 "بدون رحمت" گ.ل.چین.دان.لود
اوضاع بهم ریخته
و مؤمنان تونستن اصفهان رو به کوچه های غم تبدیل کنن
ولی بعدا گزارش شده که اوضاع به میزان قابل توجهی آروم شده
جنون سلطان برکیارق وادارش کرده وحشیانه برخورد کنه، برزک
نه آقای من
یه زن
یه زن؟
زنها رو دور خودش جمع میکنه
و مدام در مورد ما و مولایمان حسن صباح به همه دروغ میگه
اون هیچ عیب و نقصی نداره
جز اینکه شما رو متهم کرده
و سخنانش به سود دشمنان ماست
سخنانش برای زنها و در میان پیروان ماست
...متاسفانه
تونسته بطور قابل توجهی روشون تأثیر بذاره
کی؟
دنیازاد
خدا از قبل و بعد همه چی آگاهـه
مجازات شیطانی که به ما تهمت میزنه چیه؟
یا مردم رو در ایمانشون به ما دچار تردید میکنه، برزک؟
قتل آقای من
خدا نکنه
آیا زنها رو میکشیم، برزک
آیا میتونیم مردی رو برای کشتن یه زن بفرستیم؟
حتی اگه کافر یا دشمن باشه؟
ولی مانند مردان وفاداری که جون خودشون رو برای ما فدا میکنن
زنهایی هم هستن
...بانویی مومن از پیروان ما در اصفهان
باید به این موضوع پایان بده
و خدیجه دخترم رو برگردونه پیش من
!آقای ما
!اون همسر شماست
!و مادر من
«در حقیقت در میان همسران و فرزندان شما» «دشمنانند، پس از آنان برحذر باشید» "سوره 64 ایه 14"
خدا حقیقت رو میگه
خداوند اجر تو رو در این دنیا زیاد کنه، هادی
شما باید حقیقت رو بدونین و اونو تو خونههاتون تعریف کنین
به فرزندان و همسران خودتون بگین
حسن صباح گمراهـه
و اون کسی نیست که بهش باور دارن
صباح پسرش رو کشت
و جوانان رو بخاطر تفکری دیوونهوار به سوی مرگ فرستاد
و هر چی که ادعا میکنه، دروغه
از جون خود و فرزندان و همسرانتون محافظت کنین
پیامها یا توهمات اونو باور نکنین
امام نزار به قتل رسید
و هیچ ارتباط و الهامی بین او و صباح نیست
به ایمان خود عمیقتر فکر کنین
و از امامان واقعی یاد کنین
و به همه خانوادهها بگید
که صباح یه توهمـه
صباح یه قاتلـه
صباح شیطانیست که فرزندان شما رو میفرسته
به جهنم و توهم نه به بهشت
و هر روز از من حرفهای جدیدی میشنوین
درباره دروغها توهمات و دیوونگیهاش
و تا زمانی که نفس در بدن دارم
به افشای حقیقت در مورد اون قاتل دیوانه ادامه میدم
حسن صباح
از خدا بترس دروغگو
!مادر
روح من تقدیم به صاحب کلید بهشت
!مادر
!خدیجه
!مادر
!مادر !خدیجه
!مادر
!خدیجه
بنویس
مولای ما حسن بن علی بن محمد صباح
در شهر ری متولد شد
از پدر و مادری شریف
که با تقوا و عشق به صالحان اهل بیت، تربیت شد
و از کودکی اعمال معجزهواری داشته
و موهبتی شگفت انگیز
مژده آقای ما
خداوند بخاطر دنیازاد به شما اجر بده
و خدیجه؟
تو راه قلعه الموتـه
به نوشتن کتاب ادامه بده
برای نوشتن در مورد اولین اعمال معجزهوار مولای ما آماده شو
« ارائه شده توسط وبسایت گ.ل.چـین دان.لـود »
هیچ دانش و شعری بدون تخیل وجود نداره
تخیل پُلیست که ما رو به ابدیت وصل میکنه
گفتگویی رو شروع کردیم که مغز منو آزار میده
...با تخیل
تا وقتی تو این دنیایی میتونی بری بهشت
و تا وقتی تو این دنیایی میتونی بری جهنم
میتونی وارد قبر بشی و سفر کنی، از جایی به جای دیگه
و از زمانی به زمانی دیگه
چه ارتباطی بین علم و تخیل وجود داره؟
ستاره شناسی، فرزند تخیلـه
و جبر، فرزند خیال
درگذشته کسانی که تخیل داشتن دیوانه به حساب میاومدن
گرچه جنون سهم ذهن از تخیلـه
و ذهن؟
در خدمت تخیل
و هر ذهنی که تخیل رو محدود کنه
یه ذهن ناقصـه
تفاوت بین تخیل و توهم در چیه؟
تخیل همون توهمـه
توهم یه تخیل بیمارگونهست
باعث میشه از خودت دور بشی و احساس ناامیدی و دلزدگی کنی
توهم
باعث میشه پستترین غیرممکنها رو تصور کنی و آرزوش رو داشته باشی
...وقتی صحبت از غیرممکن ها میشه
پست و گرانبها وجود داره؟
مسلما
هر غیرممکنی که تو رو به مکانی بالاتر کاملتر و گستردهتر هدایت کنه
یه غیرممکن گرانبهاست
و هر غیرممکنی که تو رو به رویاهای پلید بکشونه
یه غیرممکن پستـه
اگه مثال بزنید بیشتر متوجه میشم
مثلا سعی میکنی با کنترل روح مردم با جادو و جن
...مقام و جایگاهشون
و کنترل مالشون رو به دست بگیری
این یه تخیل پستـه
که منجر به بیماری و ناامیدی میشه
من رویای راهی رو میبینم
که میتونه منو به سیارههای دور ببره
و با پاهام روی اونا راه برم
و تمام مناظر اونجا رو با چشمام ببینم
صد رحمت به جنون
میفهمی چی میگی؟
میخوای رو کدوم سیاره راه بری؟
مشکلش چیه که میخوای زمین رو ترک کنی؟
منم مثل شما رویا میبینم
رویام اینه که چطور میتونم همه افکار و رویاهام رو به تو منتقل کنم
اونوقت اگه الان عمر خیام بمیره
همه چی درمورد تفکر و تخیل عمر خیام
به قلب و ذهن تو منتقل شده
و البته روح
خدیجه
ازم میترسی؟
آره
من پدر مهربونت هستم
مادرم
مادرم رو جلوی چشمام کشتن
اینجا جات امنه
نترس تو بهشتی
مادرم
مادرمو میخوام
دنیازاد رو میخوام
خوب، میتونی حسن صباح رو خوشحال کنی
و تو رو تو آغوشش بگیره؟ !نه
یحیی بن سعید مؤذن
یه نگهبان از سربازان وزیر رو میکشه
این جسارت بزرگ تو نیست، یحیی؟
این قتل نیست
دفاع از خود بود
دفاع شخصی یا اجرای نقشهای که بن صباح بهت محول کرده؟
من؟
داشتم وارد خونه میشدم که با یه خنجر از پشت بهم حمله کرد
یعنی من نرفتم طرفش ...اون اومد به طرف من
به دستور یکی که منو بکشه
یعنی باید برای اعمالش ازت اجازه بگیره، اینطور نیست؟
شما باید بفهمین که کی دستور کشتن منو داده و مورد بازخواست قرار بدین
انگار توی آزادی تو از زندان خیلی عجله کردیم، یحیی
دوباره برمیگردی زندان
تا زمانی که به جرم کشتن یه سرباز سلطنت محاکمه بشی
و مجازات این جرم اعدامـه
من تقاضای دیدن سلطان رو دارم
سرورم سلطان با کسی که سربازانش رو بکشه ملاقات نمیکنه
چرا سراج الدین به یکباره سلطان رو نمیکشه؟
این مهمتر، بزرگتر و فوریتر از کشتن پسر مؤذنـه
یه سوال هوشمندانه از برزک عمید، هادی
به نظرت چرا وزیر رو مأمور کشتن سلطان سلجوقی نکردیم؟
مطمئن نیستم، گرچه کشتن سلطان یه اتفاق جدی و مهمه
حتما یه اتفاق مهمه
ولی اگه وزیر رو مأمور کشتن سلطان میکردیم، سرانجام اونو میکشتن
اونوقت سلطان بعدی میاد تا انتقام بگیره و به قلعه الموت لشکرکشی میکنه
و داستان تموم میشه
...ولی قویتر و خطرناکتر
اینه که وزیر، حرکات سلطان رو کنترل کنه
No comments yet. Be the first to leave one.