نخستین 200 خط.
شما دوتا کدوم گوری بودین؟
... مجبور بودیم کاری کنیم
که پول وکیل جدید رو پرداخت کنه کارای شما باعث شد که من اینجا باشم
حق با تو بود بعضی از تصمیم هایی که تا حالا گرفتم
میتونست بهتر باشه
بیا درباره مادرم حرف بزنیم
میخوام فهرستی از هر چیزی که احساس یه خیانت رو بهت میده
بیاد بیاری
آدمایی مثل اون نباید بچه داشته باشن
گروه "برسورکرز" کیا هستن؟ " برسورکرز : مبارزان بی پروا"
و چرا یکی داره در مورد دخترها بهت پیامک میده؟
داری پیامهای منو میخونی؟ گفتی که تاتو
ربطی به غرور پایگاه داره
این یه نماد گروه ـه مگه نه؟
باید بهم اعتماد کنی برو بیرون
تو احساس بدی در مورد دروغ گفتن به "ویپرز" داری؟
چرا داشته باشم؟ ما به کسی صدمه نمیزنیم
از کجا بدونم که در این مورد با پسرا حرف نمیزنی؟
می دونی که انبار اسلحه تو شمال بوده؟
اون چیه؟ ما اونا رو داریم
وینترز" منو میکشه اگه بدونه بهت گفتم"
پس سیاست اینه که دهنم رو بسته نگه دارم
میخوام بدونم که چرا داری دخترم رو قاطی این قضایا میکنی
"تو کارم دخالت نکن،" ویکتور
امنیت دختر و نوه ام کار منه
چیزی وجود نداره که اونا رو در امان نگه دارم
همین الان تلفن لعنتی رو بهم بده
بقیه تو راه هستن
برو چه شکلی بود؟
چاق ، لاغر ؟ گرد؟
مجبور بودم بخاطرت دروغ بگم، عوضی متاسفم
یه کلمه در مورد اون تلفن به کسی بگی
خودم میکشمت
برادرم رو پیدا کن، یا حداقل ببین چه اتفاقی براش افتاده
میخوای باهاش چیکار کنی؟
مجبورش کن ناپدید بشه
پیت"، "کارن"، ازتون میخوام که بررسی کنین"
تا مطمئن بشیم که جسد "اسلیپ" هنوز همون جایی ـه که ما ترکش کردیم
ما مشکلات بزرگتر از اینم داشتیم
چی شده؟
چند وقته که باهم کار میکنین؟
چند وقته؟
* ترجمه و زیرنویس : * سعیـد " این قسمت : تسویه حساب "
" سوگند "
دستت رو از رو اسلحه ات بکش کنار و الا تو رو میکشه
اینجوری نیست که فکر میکنی
پس خودت توضیح بده
اون داره با این تیکه گوه گند میزنه
اینو میدونستم
کار من بود ، وقتی که فهمیدم اون داره گند میزنه
حتی بعد از اینکه دیدی اون بوده
بین ما تو اونو انتخاب کردی
اینجوری نیست دقیقا همینطوره
این تقصیر منه، نه اون
خفه شو
خفه شو
بهتره بری و فراموش کنی که هیچکدوم از اینا رو دیدی
اینجا چه خبره؟
این هیچ ربطی به کار لعنتی تو نداره
یه چیزی ـه که داریم تو خونه روش کار میکنیم
باید خصوصی حرف بزنیم
برو
برو
بهتره توضیح خوبی واسه این قضیه داشته باشی
تو میخوای چه اتفاقی برای اسلیپ افتاده باشه که در گذشته بمونه؟
بذار کاری رو که باید انجام بشه رو انجام بدم
"الان تو رو میشناسم، "هموند
تو از اون آدما نیستی که کسی رو بکشه
نه تو خونسردی
انتخابهای دیگه ای هم داریم
درمورد گوشی "اسلیپ" کی بهت گفت؟
هیچکی
بهش نیاز دارم که در مورد "وینترز" چیزی بهم بده
چرا؟ خب تا بتونیم مجبورش کنیم
ساکت بمونه نمیتونیم بهشون اعتماد کنیم
من اینجا مسئولم، نه تو
فکر میکنی میتونی با زندگی ما بازی کنی؟
ولش کن ، بره ها؟
یالا هی هی هی
قرار نیست چیزی بگه
وینترز روی سلاح هایی نشسته بود که از اسلحهخونه
سمت شمال دزدیده بودن
و آخریش
کی نتیجه میده؟ شاید فردا
بستگی داره با چه سرعتی قانون رو اجرا میکنن
به این زودی، ها؟
خواهش میکنم
یه دقیقه بهم وقت بده حتما
بهر حال ما اینجا بهم گره خوردیم درسته
اوه نگاهش کردی
اتفاقی افتاده که من باید در موردش بدونم؟
هیچی نیست
بهم دروغ نگو ، پسر
زود باش، چی شده؟ یه چیزی در مورد باشگاه ـه؟
چیزی نیست ،"استیو" ترتیبش رو داد"
وظیفه "استیو" بعنوان یک رهبر جلوگیری از مشکلات ـه
نه بعد از اینکه اتفاق افتاد بره دنبال درست کردنش
پس وکیل شما اینجا چه کار میکنه؟
هر تحولات جدیدی یا چیزای دیگه؟
نه
نه، اون لعنتی ، یه روز متفاوت ـه
مثل تماشای نقاشی خشک و خالی
این یارو کیلویی کارمیکنه یا وقتش رو تقسیم میکنه
ببین، میدونم که عصبانی میشی اما "بیرد" تصمیم درستی گرفت
حالا دیگه مهم نیست ، مگه نه؟
بیچ" یه اشتباه کرده"
اون گذاشته آدم اشتباهی نزدیکش بشه
نه، اون حق انتخاب داشته
لحظه ای که تاتوی اونو پیدا کرده
هیچکی براش مهمتر از ما نبوده
بدون شک
ولی مخفی نگه داشتن رازها از کسانی که دوسشون داری
اون لعنتی آسون نبوده
داری سعی میکنی یه چیزی بهم بگی؟
واسه همین پرتت کرد بیرون؟
نمیخوام در موردش حرف بزنم، باشه؟
جدی میگی؟
اون قضیه رو فهمیده
زنت فهمیده؟
مگه کسی عقلش رو از دست داده باشه
لعنتی
اون پیامهای "برسورکرز" رو توی گوشی من خونده
خیلی خب؟
ترسیدم که اگه باهاش صادق نباشم ترکم کنه
تو یک عوضی خودخواهی
ببین، اون نمیدونه ما متهم شدیم
فکر میکنه داریم به فدرال کمک میکنیم
"قرار نیست به کسی چیزی بگه" استیو
بهتره امیدوار باشی که نگه
چیه؟ تموم شد
گم شو
اینم از این
فکر میکنی بتونی یه نوری رو پیدا کنی
شبیه جعبههای اسلحهخونه نیست
نه
خدای من لعنتی
اووه
لعنتی این یه عالمه مواده
آره
خب، این چطور کار میکنه؟
تو چیزی در مورد "اسلیپ" نگفتی
ما به وینترز خبر دادیم که تو انبار رو ترک کردی
الان خوشحالی؟ بیحساب شدیم؟
تو اینکارو با خودت کردی
باید اون تلفن لعنتی رو هرجا که بود ولش میکردی
اگه "وینترز" بفهمه من مُردم
به باشگاه خوش اومدی
اگه "نکبون" بفهمه همه میمیریم
فکر میکنم که این همون مواد مخدره که تو آزمایشگاه پزشکی بود
قبل از اینکه اونجا حمله کنین
پس "وینترز" با هر دو طرف کار میکرده
نکبون" و کشتارجمعی"
نه ،نه ویپرز ، نه وینترز
اومدیم اینجا که سلاح پیدا کنیم، یادت رفته؟
و اگه "فاستر" درباره این داروها چیزی نمیدونه
این خیلی خطرناکه
که به بقیه گروه بگیم
این خوبه
حالا میتونیم "وینترز" رو به کشتار جمعی ربط بدیم
تو تصمیم درستی گرفتی
این مساله موقتا مشکل رو حل میکنه
چون اگه "فاستر" دهانش رو باز کنه دهان هممون سرویسه
خب ، راست میگی؟
تا حالا دست تو دست من گذاشتی
یکی از ما نمیتونه از اینجا دور بشه
سه مورد؟ غذا ، لباس، مدرسه
سرم شلوغ بود
این یک شروع ـه
نه خیلی خاص
ازت خواستم راههایی که حس میکنی
مادرت بهت خیانت کرده رو بنویسی
گفتی میخوایم در موردش حرف بزنیم
نمیدونستم که تو یه مقاله میخوای
باشه
بیا درباره غذا حرف بزنیم
مادرم میدونست که از بروکلی بدم میاد
و با این وجود، سه، چهار بار در هفته درست میکرد
و من اجازه نداشتم که میز رو ترک کنم تا اونو بخورم
چیه؟
به اندازه کافی دراماتیک نیست؟
امیدوار بودم که بیشتر از اینا بریم جلو
" مادرم با بروکلی از من استفاده میکرد "
اون منو نمیخواست
اون بهم خیلی چیزها میگفت
تظاهر میکرد که اونجا نبودم و مردها رو به خونه میاورد
یه بار، وقتی هشت یا نه سالم بود
صدای جیغ هایی میشنیدم که از اتاقش میومد
خب چوب بیسبال رو برداشتم رفتم اونجا
این یارو رو روش دیدم فکر میکردم داره بهش صدمه میزنه
واسه همین شروع کردم به کتک جانانه با چوب بیسبال
منم چند تا ضربه خوب خوردم
اون دوان دوان رفت
مادرم برای دو روز بعد بهم غذا نداد
خیلی دردناک بود؟
دارم به اونجاش میرسم
خب، این چطور تموم میشه؟
تو ازم میخوای که کنارش بشینم باهاش حرف بزنم
و بگه مشکلی نداره که باهام مثل یه گوه رفتار میکرده
چون مشکل داشته؟
خب، نه کاملا
No comments yet. Be the first to leave one.