نخستین 153 خط.
سلام خاله نبات
سلام جابر
-هیزمت تموم نشده؟ - نه.
خواست تموم بشه خبرم کن.
ممنونم.
سلام خاله نبات.
سلام دخترم.
سلام.
هی کوچولو، کجایی؟
بیا میخواهیم بریم از اینجا.
سلام غیاث.
سلام خاله نبات.
بذار کمکت کنم.
امیدوارم پر سود باشه.
متشکرم.
بیا مادر؟
دارم میام.
سلام تللی.
سلام عزیزم.
- چطوری؟ -خوبم.
شوهرت چطوره؟
اِی هستش دیگه...
بعضی وقتها، میره بیرون ...
بعضی وقتها...
اون خوب غذا نمیخوره
اوه، نمی دونم
بیا و بشین
اونها دیروز بازم تیراندازی می کردند .
بله می شنیدم.
تو چی فکر میکنی؟
نمیدونم.
خدا میدونه.
دخترم ایرادا هم دیروز رفتند
بعد از گلوله توپی که نزدیک مدرسه خورد,
نوه ام، دختر کوچولو، نمیتونست بخوابه.
اون هر شب بیدار میشد,
گریه می کرد که الان یک بمب میخواد بیفته رو سرمون.
من به دخترم گفتم، این داره دیونه میشه
و شما باید از اینجا برید.
اونها به شهر رفتند.
خوشبختانه که رفتند و دل من هم آروم شد .
دیروز هم داود اومده بود.
اون میگه اوضاع رفته رفته خراب تر میشه.
ولی بدلم افتاده خیلی بدتر خواهد شد
اوه، کار داود دیگه با خداست!
بگیر خاله نبات، خاله نبات.
- ممنونم. - متشکرم.
من بهتره که برم خونه,
شوهرم تنهاست، خدانگهدار!
مراقب باش، نبات.
سلام منو بهش برسون.
باشه، بازم میبینمت، خداحافظ.
مراقب باش
من نمیتونم به او بگم که تو شهر هم
خریدار شیر هی کمتر و کمتر میشه.
حداقل سعی کن مال اونو بگیری.
او کسی را نداره.
بله میدونم.
از پسر اُروج چه خبر؟
هیچی از وقتی که رفته.
و از خواهر زاده منم هیچ خبری نیست -
سه تا از پسرهای ما هم رفتند!
این جنگ پایانی نداره.
خدا به دادمون برسه.
آمین.
هیزم آوردی؟
چند پشته آوردم.
خدا خیرت بده,
یک کمی ازش بده به ما برو بازم بیار
- سلام. - بریم باهم بیاریم.
سلام.
سلام.
سلام پسرم.
سلام خاله.
عکس پسرمون چی شد؟
فقط یه دونه از اون هست
و تو اونو گم کردی!
قسم میخورم تو هرگز اونو به من ندادی.
من بهت گفتم که
ازکدخدای ده (داود) بپرس
او عکس های شهدا را جمع آوری میکنه .
چه فرق میکنه مگه تو عکاس این روستا نیستی؟
تمام عکسها پیش تو هستند .
خدای من، عکس دیگه ای نیست؟.
بیارش من بزرگترش میکنم
نه، فقط یکی بود.
کاش اونو نمیاوردم..
چرا من اونو از روی دیوار برداشتم؟
تو خوب نگشتی!
او چطور بود؟ او چی پوشیده بود؟
شبیه اون!
به همراه یک ستاره روی کلاهش.
قسم می خورم. من دیدم
من عکس شهید ندارم.
تو گمش کردی...
عکس بچه ام را...
و تو مراقب نیستی.
سلام دخترم.
سلام خاله نبات.
میخوام داود را ببینم.
من بهش خبر میدم.
ممنونم.
داود، اتحاد جماهیر شوروی خیلی وقتی که دیگه از بین رفته!
ما حالا همگی فرمانبردار
قانون جمهوری آذربایجان هستیم.
چطور میتونی نباشی؟
من بهت دو روز وقت میدهم!
چی شده نبات؟
- سلام. - سلام.
من بخاطر عکس اومدم.
کدوم عکس؟
عکس پسرمون
کدوم عکس، زن؟
این همه آدم را نمی بینی؟
یه وقت دیگه؟
نبات!
نبات!
زن! یک دقیقه وایسا!
نبات!
سلام خاله نبات.
صبح بخیر نریمان.
سلام.
سلام خاله نبات.
چطوری؟
شوهرت چطوره؟
سلامت باشی، تصدقت .
من به ایشون خیلی ارادت دارم.
هر هفته میگم باید بیام ببینمش,
اما من وقت ندارم.
اینم آرد شما. دیگه چی؟
یک بسته چایی.
و یک کیلو قند.
اینم چایی.
اون بهترین شکاربان بود .
اون موقع ها ما از ترسش نمیتونستیم شکار کنیم!
او همیشه میگفت,
"رفقا، به حیوانات تیر نزنید."
ما هم میپرسیدیم، پس عمو اسکندر به چی بزنیم به کی؟"
مرد خوبیه.
عملا هیچ حیوانی باقی نمونده
با این صدای تیراندازیهایی که هست.
بفرمایید.
ممنون.
قیمتش چقدره؟
چهار منات و 20 کپک.
قیمتهاتو افزایش میدی
هر هفته، پسر.
این مقصرش من نیستم بخاطر اوناست
اینجور مواقع,
تو مغازه کار کردن دیگه صرف نداره.
تو که میدونی اوضاع چطوره؟
من بخاطر والدین پیرم اینجا موندم.
من تو شهر هرگونه امکاناتی دارم
No comments yet. Be the first to leave one.