نخستین 154 خط.
من لوک شجاع دل هستم.
من یه قهرمان مادرزاد بودم، و کل زندگیـم رو درگیر نبرد بودم.
خلا به جهان ما وارد شده بود، و برای حفاظت از ارواح آینده،
من و دوستانم جنگیدیم.
جنگیدیم، جنگیدیم.
یعدش، یکی پس از دیگری ارواح آینده رو از دست دادیم.
لوک، دنیا رو به تو میسپارم.
چینگوسمان!
بعد از اون،
یکی پس از دیگری،
رفیقامُ از دست دادم...
حرف نزن، ماگمات از دست میره!
سپس، نُه سرباز تبدیل به چهار شد.
و فقط یک روح آینده باقی مونده که ازش حفاظت کنیم.
نُه سربازه!
قهرمان افسانهایی.
قهرمان، شمشیرتُ نشونـمون بده!
هــه، واقعیـه!
چه باحال!
قهرمان تخمی.
آره، کی قراره دیگه هر روز از ترس خلاها تو سوراخ نریم.
منم نوازش کن!
من...
اصلاً دارم برای چی میجنگم؟
انگار همین یکیـه.
همهـتون اینجا بمونید.
به خودت سخت نگیر لوک، منم باهات میآم.
اول میرم یه نگاهی بندازم.
اون چیـه؟
یه کُپه مو از ناکجا پیداش شد.
هیروسه ناتسوکو.
هیروسه ناتسوکو؟
برو!
با یه انفجار کار اون لشکر خلا رو تموم کرد؟
برووووو!
این دیگه چه جادوییـه؟
اصلاً اون دیگه کیـه؟
Translator: Senku
AnimWortd
Tel: AWsub
قسمت نهم: قهرمان
بُنیهـشُ برگردوندم.
بهنظرم دوباره برای دو سه روزی بخوابه.
حداقل وقتی خوابه بیشتر شبیه ادماست.
اون تکنیک احضار حتماً کل انرژیـشُ میگیره.
تمرینات نداشته.
تمرین کردن تاثیری داره؟
اوهم.
اگه این کارُ کنم...
مــــــم، خوشمزهست.
چیـه؟
نه، هیچی.
بیا، از اینهم بخور.
خوبـــــه.
واو.
چقدر خوبه.
وقتی غذا میخوره صورتـشُ میبینم.
این حرکت تو تاریخ انیمیشن سازی ثبت میشه، فیتیله پیچِ اژدها!
ایول!
وایسا، واقعاً دارم میخندم؟
دارم با یه خلا میجنگم، چرا باید بخندم؟
اصلاً تو کَتم نمیره.
هنوزم دیدن صورتـش از کنار سخته...
پس اگه اینطوریـش کنم که مثل روح آینده از تمام زوایا دیده بشه...
نمیتونم طراحی کنم.
شاید اونهم مشکلات خودشُ داره.
خوشمزهست.
شایدهم نداره.
این چیـه؟ مزهـش حرف نداره.
مهمترین چیز اینـه روتین خوبی برای موها داشته باشی.
مثل همیشه خوشگلی.
مِمِلِن، جریان این مدل موها چیـه؟
تو روتین داری؟
ببخشید؟
داری چیکار میکنی؟
ناتسوکو بهزودی بیدار میشه، باید براش سوبا درست کنم.
سوبا؟
یه نوع غذا از پادشاهیِ واقعیتـه، ناتسوکو چندباری گفت دلش میخواد بخوره.
آها.
چه خوبه!
هیچوقت فکرشُ نمیکردم تو شهر پایانی سوبا بخورم.
حرف نداره.
لوک سان، عاشق شدید...
ها؟
عاشق اینکه مردم رو در حال خوردن غذای مورد علاقهـشون نگاه کنی.
واقعاً خوشمزهست، صبر کن. کاش میشد یکم واسابی هم میخوردم.
پس عاشق نگاه کردن مردمم وقتی غذای مورد علاقهـشونُ میخورن؟
خوشمزهست!
این چی هست؟ تاحالا همچین چیزی نخوردم!
نه، فقط این نیست.
این احساسات چی هستن؟
مهم تر از اون...
برای ناتسوکو...
میتونم کل اوقات نگاهش کنم.
چشمام همیشه دنبالش میکنه.
اگه نزدیکم نباشه بههم میریزم.
هربار بهنظر به کسی نزدیک میشه...
من جا میخورم.
لعنتی، تو چته هیروسه ناتسوکو؟
هیروسه ناتسوکو!
هیروسه ناتسوکو!
فردا با ریحان کیک درست میکنم، ناتسوکو دوسش داره.
دارم چه غلطی میکنم؟
مهم نیست چیکار کنم، نمیتونم بهش فکر نکنم.
آخه...
تو چته؟!
هیروسه ناتسوکو؟!
من تورو دوست دارم.
ها؟
چشمه آب گرم؟ پس اسمـش چشمه آب گرمه؟
چطوری ببرمش اونجا؟
نمیتونم که از یونیو بخوام.
هـــــم...
فکر کنم قبلاً همچین تجربهایی داشتم.
عشق اول.
عشق اول؟
هــم؟ اشتباه میکنم؟
خب، اصلاً نمیدونم.
تاحالا همچین حسی نسبت به کسی نداشتم.
عشق اول؟
تو پیدات شد...
و دنیا تغییر کرد.
چرا دارم میجنگم؟
همهـش برای توئه!
فقط برای توئه...
که خلا هارو شکست میدم!
جانم...
هیروسه ناتسوکو!
عاشقتم!
این عشق اول منـه.
لوک عاشق منه؟
من...
صبح بخیر.
صـ صـ صـ صبح بخیر.
چیزه.
هـــه!
بیا بازم بریم بیرون،
فقط خودمون دوتا.
درک میکنم.
چقدر شگفتانگیز.
آم، نـ نه، من...
لوک، تو قول دادی که امروز با من میآی مهمونی، یادت رفته؟
عه، اصلاً همچین قولی ندادم.
هی، باید با من بیای، کلی دختر خوشگل اونجا هست!
نخیر، اصلاً نگفتم.
نوچ، تو دیگه قول دادی!
ولی تو که همیشه تنها میری.
من تنها نمیرم.
بیخیال.
من فقط با تو میرم لوک!
واقعاً؟
ار باور کن همیشه با تو میرم، حالا باهام میآی؟
ناتسوکو سان، چیزی نمیخورید؟
یکم دیگه میخوابم.
No comments yet. Be the first to leave one.