نخستین 23 خط.
يه آخر هفته ي تاريک و روشن
سن رقص ، جيغ و فرياد ، اين فقط طبيعت بي تجربه ي انسانيه
من خوب از اين طرف به اون طرف مي رم ، با يه چشم تو چشم ، اين يه فرصت تو يه گوشه ي مناسبه
من عشقو وقتي يه گل بي ثمر مي خوند پيدا کردم
اه اه اه ، نميخوام برم
اه اه اه ، نميخوام برم
به تپش دراومدن قلب ، احساس خوشي و فرياد تو گوشات ، دارم بهت مي گم ، اين يه گله که بهت ميوه نمي ده
تو نمي خواي سعي کني يه روياي باز داشته باشي ؟ مي خواي عاشقم باشي؟
ماجراجويي ، درخشيدن نور روي ليوانها
سايه ها و دخترا تا بينهايت تو هم مي جوشن
داره منفجر ميشه ، عشق داره محو مي شه ، داره تو يه روشنايي خيره کننده مي تابه
همه يه عنکبوتن که وانمود مي کنن پروانه هستن
عطر و رايحه ي شيرين
عنکبوت داره وانمود مي کنه پروانه ست
با رنگي که قلبو فريب مي ده
گل ، يه عشق زودگذره
گل ، با بدگماني ميشکفه
يه ماسک به صورتت بزن ، خودتو پاک کن ، اين طبيعت درست انسانه
خود واقعيت مي تونه برقصه ، يه اشعه که شبو فريبنده مي کنه
نمي تونم اين طوري بشم ، نمي تونم اين کارو بکنم ، يه گل بي ثمر
حتي تو لبخندش ميگه ، مردم من در خدمتم ، کسي نمي خواد عاشقم باشه؟
نمي خواي عاشق باشي؟
نمي خواي عاشق باشي؟
No comments yet. Be the first to leave one.