نخستین 122 خط.
تنظیم و ترجمه از رائین لایق پور
حواستون جمع باشه
تا جایی که میدونم تیف ممکنه هنوز همین دور و بر باشه
- هیچ نشونه ای از کسی نیست - یا هر چیزی
به نظر میاد تیف مهمون ناخونده داشته
- صفحه کنترل خراب شده - و همینطور فرستنده
- تقریبا سوخت هم تموم شده - مطمئنی؟
بهش ضربه زدی؟ اونا همیش روش رو میزنن
هه، خب؟ الان کاملا دیگه مطمئن شدیم
پس ما یه قایق داریم که ازش نمیتونیم استفاده کنیم
خیله خب، اسکله غربی که اون طرفه خم شده
اگه بشه یه طوری اونجا برسیم شاید بتونیم یکم سوخت پیدا کنیم
و هر چیز دیگه ای که برای رفتن از این جزیره نیازه
پخ
خخخخخخ
- کنجی - خنده دار نبود داوبش، مردیم از ترس
میدونم عالی بود
باید قیافت رو میدیدی
ارزششو داشت
کمدین کی بودی تو؟
میخوام به ساحل برگردم
بامپی و من شمارو تو اسکله میبینیم
فک کنم سوال همه اینه که کی میخواد قایق رو برونه؟
منظورت اینه که پدر کی عضو باشگاه قایقرانیه
و این کلاه جالب رو پیدا کرده؟
کاپیتان کنجی در خدمت شماست
آره کار دست کی بودم من
ایول
- آره - وای خدا جون
آروم آروم
وایسا وایسا وایسا
زیادم پارکم بد نبود
اگه خودم بخوام بگم که میگم البته
تو که قایق رو که پارک نمیکنی لنگرش میندازی
مطمئنی میخوای کاپیتان رو اذیت کنی؟ کلی راه تا خونه هستا
ممنون
هی بچه ها! سفر شما چطور بود؟
عالی بود، هیچ دایناسوری رو ندیدیم و حتی بهتر
پیاده رو دورشون حصار بود
و بعد اینکه کار من و بامپی تموم شد قفلشون کردم
سلام بامپی چطوری دختر
هی... اوه، باشه
داره دیر میشه بهتره همینجا استراحت کنیم
صبح میتونیم چیزایی که میخوایم رو برداریم
هی هی هی عجب حقی گفتی داوبش
به دور و برت نگاه کن
ما لباس شنا داریم و خورشید هم که غروب نمیکنه فعلا
ما یه قایق تفریحی کامل داریم
اگه دارین به مهمونی قایقی فک نمیکنین
ناموسا نمیدونم دیگه داری به چی فک میکنین
اگه 8 سال درس غواصی ببینی تو هم اینطوری میشی
برای من شبیه اینه که از دست آلوزاروسا داری فرار میکنی و بعدش
که بخاطر اونا از یه آبشار میپری پایین
اوه بطری های آب، حوله های ساحل
چتر های ریز نوشیدنیا
توپ ساحلی باد نداره
اینجا رو داشته باش ترقه های مهمونی، شمع های رومی
و کلی آهنگای راک
اونا ممکنه دیوونه باشن
ولی میچ و تیف میدونستن که چطوری یه مهمونی روی قایق بادبانی را بندازن
خیلی خیلی بامزس
سمی... چرا... سمـ
فردا ما فقط جزیره رو ترک نمیکنیم
درواقع راحت میشیم اصلا
باید اعتراف کنم که این زندگی تو قایق بادبانی رو دوست دارم
ولی هنوز یه چیزی هست که باید قبل رفتن انجامش بدم
با کنجی شوخی کنیم چون اون مارو ترسوند
اه، تو میدونی چیکار کنی تا پایش باشم
فهمیدم! کلاه کاپیتانی رو میدزدیم
آهان. و بعد؟
و پسش نمیدیم
آره مسخرس ببخشید
وقتی که یه برادر بزرگتر که اسمش برنده داشته باشی
همیشه خدا قربانی شوخی هاش میشی
نه اینکه خودت بری برای یه شوخی برنامه بچینی
باید یه چیز خفن باشه وگرنه هیچوقت ولمون نمیکنه
چی میشه که اگه کم کم
کاری کنیم که به نظر بیاد کنجی هیچوقت وجود نداشته؟
و بعد درست وقتی که داره کاملا دیوونه میشه
میریم بهش میگم گیرت آوردم
ممکنه یکم خشن باشه ها؟ شاید ما فقـ
- خدایی، کنجی؟ - میدونم عالیه، درسته؟
خیلی راحت بود ناموسا خیلی راحت بود
همه ایده هارو قراره در نظر بگیریم هرچی شدیدتر بهتر
بزنش به بدن بامپی
میدونم که موجودای بزرگی مثل شما چقد تشنشون میشه
وقتی دارین طول روز رو زیر آفتاب میگردین
اه، تقریبا یادم رفته بود
در واقع ممکنه خطر خفگی داشته باشه
پس بهتره که چتر رو نگه دارم
لذتشو ببر
خانما خوش میگذره؟
ما؟ خوش میگذره؟
آره باو من و بامپی داشتیم کلی حال میکردیم
باشه، ببخشید
بن، میدونی چطوری حیوونای بزرگ منو
میتونن منو دوست داشته باشن؟
خب، به نظرت بامپی اصلا بهم اهمیت میده؟
بامپی زن پیچیده ایه
کی میدونه داخلِ
مغز زیبای دایناسوریش چخبره؟
زیاد در این مورد نگران نیستم
یا شایدم ممکنه مهارتاتو از دست داده باشی
فعلا
چالش پذیرفته شد بامپی تو قراره مال من باشی
یالا، باید یه چیزایی اینجا باشه
تا بتونیم باهاش کنجی رو بترسونیم
مثل همین ترفه ها
سرتون بالا باشه
ناخدا روی عرشس
اه، هی، چطوری کلاه اه منظورمه کنجیه
فقط دارم به خدمم سر میزنم شما دارین چیکار میکنین؟
اه، ما فقط داشتیم میگفتیم که هوا داره تاریک میشه
احتمالا باید مهمونی رو تموم کنیم
آره تا بتونیم صبح زود پاشیم و بریم وسایلو جمع کنیم
انتظار دارین باورش کنم؟
وقتی این گوگولی هارو داریم؟
اینارو دورتادور قایق گذاشتم مهمونی قایقی همینطوری ادامه داره
اون دیگه چی بود؟
نمیتونسته کار ما باشه
وای نه
این تا فردا دووم نمیاره
No comments yet. Be the first to leave one.