Glorious Day (A Good Day / Kiboon Joheun Nal / 기분 좋은날)

Glorious Day (A Good Day / Kiboon Joheun Nal / 기분 좋은날)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Glorious Day E36
ناشر shahlaz
ترجــمه و زيرنــويس :شـهلاز

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2015-05-29
تعداد دانلود: 6
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

مـتـــــــــرجـم شـــــــهلاز

-= قسمت 36 =- منظورتون از پارکینسون چیه؟

در مورد کی حرف میزنین؟

دا جونگ

تمام این مدت تو می دونستی؟

مادر بزرگ کجاست؟ دارم می پرسم مادر بزرگ کجاست؟

هی جه وو

از کی تو خبر داری؟ چرا به من چیزی نگفتی؟

برای چی به من نگفتی ؟

این همون رازی بود که نمی تونستی بهم بگی؟

بله ، نمی خواستم بهت بگم

می دونستم اینطوری دل آزرده میشی

نه تنها تو بلکه دل مادر بزرگ هم به درد میاد

به هر حال بازم بهم نگفتی؟

اگه اون از این مریضی می مرد؟

چی میشد اگه ما نمی دونستیم و اونو از دست می دادیم؟

...مادر برزگ

اون میگه اگه بتونه لبخند بزنه بیشتر زندگی می کنه

اگه من بهت می گفتم تو میخواستی همینطوری اشک و خشمت رو بهش نشون بدی

تو می تونی از من عصبانی بشی

اما خودتو اینطوری به مادر بزرگ نشون نده

سو جه وو ، اونا بخاطر مخفی نگه داشتن این وضعیت از بقیه خونواده

خونه رو ترک کردن

برای اینکه مادر بزرگ بتونه آزدانه پاهاشو بکشه روی زمین و بتونه راحت دستشو تکون بده

پدر بزرگ آوردش بیرون

پس چطوری می تونستم بهت بگم؟

چطوری می تونستم ؟

من ... من خودم با بچه ها صحبت می کنم

من این بار سنگینُ به اونا دادم

...پدر بزرگ

من نمی خوام داجونگ ناراحتی بکشه ، نگران نباش

شده من یه روز بیشتر از اون آدم زندگی می کنم

و تا آخرش از اون مراقبت می کنم

برای همین اصرار داشتی زودتر ازدواج کنی؟

من می خواستم تا مادر بزرگ بدتر نشده عروسی کنم

من احساس تو رو درک می کنم ، اما

اگه روند بیماری طولانی باشه نگهداری از اون خیلی سخت میشه

فکر می کنی تو می تونی از پسش بر بیای؟

وقتی من سو جه وو رو انتخاب کردم البته که باید مسئولیت رسیدگی به اونو قبول کنم

همینطور اگه من مریض بشم سو جه وو برای بقیه عمرش از من مراقبت می کنه

نمی دونم چرا همه چی برای تو اینقدر سخت می شه

نگران نباش

من از پسش بر میام من تواناییشو دارم

مادر بزرگ که نمرده ، می فهمی که

....پدر بزرگ

مرد که نباید اینطوری اشک بریزه

پای مادر بزرگ

به نظر خیلی ناراحت میومد

اما من فکر میکردم مشکلی نیست

من حتی یه بارم اونو بیمارستان نبردم

وقتی یه آدم پیر میشه

همه بر می گردیم به گذشته ها

فکر کنم بیماری مادر بزرگت به این شکله

اون کند تر میشه

به جای ایستادن تر جیح میده بشینه

بعدش به جای نشستن ترجیح میده دراز بکشه

این براش راحت تره مثل همین الان

چون اون همیشه زیاد راه میرفت

اون باید بر می گشت

اینطوری همه چی بر میگرده

هی ، بهتره قبل از اینکه مادر بزرگت بیدار بشه تو بری

هی اون نمی خواست تو بدونی

برای همین تمام این مدت بیماریشو قایم می کرد حالا اگه تو رو ببینه واقعا نارا حت میشه

و همینطور

داجونگ خیلی داره رنج میره

تو پاشو برو اونو آروم کن

زود باش برو ، زود باش

خوشبختانه انسداد روده نبوده فقط شبیه اون بوده

به زودی باید در یک فرصت مناسب ازشون کولونوسکوپی هم بشه

یه پله اینجاست

....و

به نظر میاد بیمار دچار ضعف روانی شده

فکر کنم بهتر باشه ایشون برای مشاوره پیش یک روانپزشک ببرین

آروم راه برو آروم

من که بهت گفتم بهتره امشب اینجا بمونیم

می خوام برم خونه

داریم میریم

بریم خونه ، بریم خونه

سو جه وو

متاسفم.... من اشتباه کردم

من دیر متوجه شدم

نمی دونستم مادر برزگ بیماره

برای همین با تو که رفتارت عجیب شده بود اونجوری رفتار کردم

من ناراحتم

می تونی با من بمونی؟

اون واقعا دیشب خونه نیومده؟

تمام شب بیرون مونده

هیونگ واقعا می خواد از هر روشی شده ازدواج کنه

چی؟

اولش تمام دارییشو میده به پدر

واقعا فکر می کنی اون می خواست از صفر شروع کنه؟

می دونی اون چقدر پس انداز داشته؟

اینا چه ربطی داره به شب بیرون موندن اون؟

خوب اون خیلی جای خالی کنارش حس کرده برای همین تصمیم گرفته خونواده بزرگ کنه

نمی خواد چیزی بگی اصلا هیچی نگو

برادر تو هچین آدمی نیست که از این کارا بکنه فکر کردی جه وو مثل توئه؟

شما هنوزم به هیونگ اعتماد داری؟

زود باش بیا - چرا تو اینطوری می کنی؟ -

داجونگ اینجا نیست

اون دیشب خونه نیومده

تو اینجا چیکار می کنی؟

دا جونگ تو اصلا غیرت داری یا نداری؟

وقتی خونه ات زیر گوش تونه واسه چی اینجا گرفتی خوابیدی؟

فکر نمی کنی به بچه هایی که دارن ازدواج می کنن سخت می گیری؟

اونا هنوز زمان عروسی رو مشخص نکردن فکر می کنی این کار خوبیه

پس بیا تاریخ مشخص کنیم

چی گفتی؟

مامان

وقتی با این صدای بلند حرف میزنی یعنی کاملا آماده ای

بله ! پس بفرما تا تاریخ عروسی رو مشخص کنیم

من شنیدم تاریخ عروسی

از طرف زن تعیین میشه

من می خوام یه تاریخ رسمی تنظیم کنم

کار خوبی می کنی

به نظرت کی خوبه

نظرتون در مورد آخر هفته آینده چطوره؟

شوخی می کنی؟

....عروسی بچه آدم که مثل پختن لوبیا به این ترقی برقی که نمی شه

شما الان تجربه داری

به نظرم نامزدی پسر کوچیکتم خیلی سریع پیش رفت

آیگو واقعا که باور نکردنیه

واقعا فکر می کنی موضوع اینام مثل مال این وو هستش؟

به نظرم یه کم ناگهانی میاد ، اما

اگه دلیلی برای این عجله وجود نداره

بیاین با توجه به توانایی هامون آماده بشیم

عزیزم

ما طبق مراسم پیش میریم

جایی هست که می تونیم مراسم در روز توی محیط باز بگیریم

میگن خیلی از عروس دامادا خودشون توی این مکانها ترتیب عروسی شونو میدن

برای چی تو باید اینطوری به دردسر بیفتی؟

اگه به عمو بگی بهت اجازه میده توی هتل مراسم بگیری

فکر کنم بهتر باشه اینو بذاریم به عهده بچه ها

همون کارو بکنین

بله

درست مثل عروسی اگه موافقین اجازه بدین بقیه کارها هم ساده انجام بشه

و ترتیبات زندگی داده بشه

شما باید جدا زندگی کنین

!نه - !نه -

اگه شما می خواین با ما زندگی کنین

پس ما هم موافقیم

حالا که بچه ها اینو می خوان

بیاین همین کارو بکنیم

آخر همین هفته؟ چرا اینقدر فوری؟

برای اینکه من اینقدر اونو دوست دارم که یه روزم دیره عمو شما که این احساس می دونی درسته؟

من از کجا باید بدونم؟

...من فکر می کردم شما نویسنده هان

انتشار کتاب چی شده؟

بعد از عروسی من باید سریع اونو آماده کنم

جه وو ما در نهایت داره عروسی می کنه؟

اگه حسودی می کنی عمو شما هم سریع یکی رو که دوست داری ببین و باهاش ازدواج کن

ای عوضی خوب داری غیر مستقیم منو تحریک می کنی

چی می خوای به عنوان کادوی عروسی برامون بخری؟ شما که میدونی من صفرم درسته؟ ما هیچی نداریم

تو می تونی مراسم و پذیرایی رو توی هتل ما داشته باشی

نه من یه فکر دیگه دارم نظرتون در مورد لباس عروس و لباس داماد چیه؟

این هدایای عروسی اساسی هستش

ساعت 20.000دلاری

این استاندارد نیست؟

هر چند که نسبت به اونی که سولی خریده بود قابل مقایسه نیست

پس چی میخوای برای داجونگ بخری؟

چی براش میخوای؟

من درسطح اون چیزی که میاره بهش میدم

فکر کنم این خیلی زیاده

ما نمی تونیم تا این هدیه بدیم مگه اینکه زیر بار قرض و بدهی بریم

من حتی جایی رو نمی شناسم که از اونجا قرض بگیرم

کی ازت خواسته پول قرض بگیری و اونها رو بفرستی؟

من اینارو در موردش حرف میزنم و طبق تواناییهامون آماده می کنیم

با این اوصاف به نظر میاد حتی نمی تونی طبق رسم و رسوم پیش بری

...اما هنوزم میخوای بچه هات ازدواج کنند

از قدیم گفتم بچه ها همه چیز پدر و مادرند

ما مسئول اوناییم تا زمانی که بمیریم

منم تا وقتی زنده ام این کارو می کنم

آیگو واقعا که

اون می خواد دخترشو بفرسته خونه شوهر حتی بدون انجام این کارهای ساده؟

آیگو واقعا باورم نمی شه

اما...برای چی اون در مورد قرض گرفتن حرف زد؟

نکنه از این موضوع خیر داره که اینو گفت؟

مادر

اوه سولی ای خدا

...به این سرعت؟ امکان داره

آیگو ، خودم اونقدر شوکه شدم که دارم بالا میارم

حالا میخواین چیکار کنین؟ اگه خونواده زیاد بشه کار شما هم زیاد میشه

برای چی باید کار من زیادبشه؟

داجونگ باید بره مدرسه

اگه اون هم بره مدرسه و هم توی مغازه کیک برنجی کار کنه دیگه وقت نمی کنه به کاهاری خونه برسه

....اونوقت شما باید کارهای خونه رو انجام بدین تازه بعدشم ممکنه بچه دار بشن

اوه خدای من

هی ، سولی به نظرت بهتر نیست اونا رو بفرستیم یه خونه دیگه زندگی کنن بعدش تو با ما زندگی کنی

نظرت در مورد اینکه ما با خوشحالی با هم زندگی کنیم چیه؟

چی؟

اوه خدای من

راست میگی؟

کار خوبی کردی ، کار خوبی کردی

فکر نمی کنی خیلی عچله کردی؟

اگه به من باشه میخوام همین امروز عروسی کنیم

داجونگ اینقدر بی تاب شده که نمیشه کاری کرد

نگاه کن الان داره خودنمایی می کنه

موفق شدم ؟

بله ، دوباره گیر افتادی

کیه؟

اومدی؟

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left