نخستین 22 خط.
...ملاقات
با تو و عاشقِ تو شدن
شايد سرنوشت بوده
فوق العاده س
مثل طلوعي هستم که خورشيد رو ديده
مثل يه روز بهاري که بعد از يه زمستون طولاني اومده
به سمتت کشيده ميشم
مثل نقش اصلي يه فيلم
ميتونم بهت اعتماد کنم
وقتي به چشمهات نگاه ميکنم اينو ميفهمم
آره ، اگه تو باشي ميتونم بهت تکيه کنم
توي اين شب عميق دوباره رويا ميبينـــــم
وقتي درخشش خودت رو نشون ميدي
...وقتي
قدم ميزنم و خسته ميشم
تو تنها کسي هستي که به من انرژي ميدي
کسي که راه رو برام روشن ميکنه
وقتي چشمهام از اشک ريختن سرخ ميشن
تو کسي هستـــي که از من مراقبت ميکنـــي
فکر کنم دارم عوض ميشم
حالا احساستو ميفهمم
امشـــــب دنيا داره عوض ميشه
No comments yet. Be the first to leave one.