نخستین 200 خط.
!جفت باباییها دلتنگتون میشه !کلی خوش بگذره
.خدافظ عزیزم
یه جعبه این بیرونه که روش نوشته .میوهی ماه
.حدس میزنم که یکی از شما برنده مسابقهای شده
خب پم داره برمیگرده به خونهش
.بعد از سه سال زندگی در طبقه بالای ما
،شده یک سال و نُه روز
.و برامون کلی هیزم شکست
.تازه لیلی رو هم میبره تا پدر و مادر منو ببینه
فصل تولید مثله و میتونه .برای اولین بار اسم یک خوک رو انتخاب کنه
.و توی تولد 13 سالگیش اونو قطعه قطعه میکنیم
.دعا میخونیم و میرقصیم
.خیلی با "بارمیتزوا"ی معمولی شما فرقی نداره
.فقط این که کلی خوک داره و کلی یهودیِ کمتر
بگذریم، هیجانزده هستیم که .دوباره توی خونه تنها شدیم
.بهش توجه نکن
میدونستم که شما دوتا .در کناری رو باز میذارین
اگه من یک روانیه خطرناک بودم چیکار میکردین؟
،احتمالا میگفتم "سلام مامان، اینجا چیکار میکنی؟"
.من و جری دعوای بدی داشتیم
خب، شلوار پاتون کنین .تا بتونیم همو بغل کنیم
آره، آره، آره - .به پشت هم بریم -
آره، آره، آره
چرا به عقب نرفتیم؟
.نمیدونم، فعلا به همین عادت کردیم
.خیله خب، آخرین دور
و اینجا رو جمع میکنیم .وگرنه مامانت عصبانی میشه
!و برو
!تمیز بود
.صاف برو
.خیله خب - .داریش -
!وای - !نه -
!وای نه - !وای نه -
...تازگی ازم
،به عنوان مدیرعامل شرکت کمدسازی پریچت .یک پرتره کشیدن
سنت مسخرهای که پدرم شروع کرده
.ولی از نتیجهی کار خیلی خوشحال شدم
.حداقل از مال اون بهتره
رنگها تیره هستن
.و یک روبان و یک هفتتیر هم دور کمرم نیست
.کارمون تمومه
...اصلا نباید با
پهپاد کجا هست؟ خاموشش کردی؟
.من خواب بودم
.وای، اینجا خیلی توپ شده
میخواستم منی یک .نمایش عالی برای فیلمش داشته باشه
...اینقدر درگیر ساخت فیلم بود که
...که تمرین رقص مدرنش خیلی
.اصلا نمیتونم به اون لباس رقص نگاه کنم
،آره، اون رقاص افتضاحیه !ولی لازم نیست بهش اونو بگی
،برای کلاس فیلمسازیمون .یک فیلم کوتاه نوشتم و ساختم
احساس کردم ژانر ترسناک ...بهترین روش برای بیان
.کشمکشهای زمونهی ماست
...اولین بار که منی ایده این پروژه رو بهم گفت
یکی از نسخهها رو که گذاشته بودم روی میز .برداشتی خوندی و به زور وارد کار شدی
.همون دیگه .میخواستم یواشکی بهش بودجه بدم
ولی معلوم شد که من یه استعداد ذاتی در داستانگویی دارم
.پس یک نقش موثرتری در کار گرفتم
.در مقابلش، من اولین نمره 20 رو گرفتم
.ما اولین نمره 20 رو گرفتیم
.الان حوصله مشکلات زناشویی مادرم رو ندارم
هیچکس زودتر از ما نمیتونه
.یکی رو از شکست عشقی نجات بده
.ما "بستهی دلشکسته"ـمون رو نشونش میدیم
کنار "بستهی زلزله" نیست؟
."و "بسته اِرتا کیت
اونارو کنار هم گذاشتی تا منو خوشحال کنی؟
بله
،پس شراب داری، یک کتاب برای خوددرمانی
...یک بالشت ایدهآل
به شکل سینه و بازوی یک مرد ...برای بغل کردن و یا مشت زدن
"و یک دیویدی که برات ساختیم به اسم "المپیک دانا سامر
مجموعهای از ورزشکاران مردِ سکسیه
.به همراهیه ملکهی دیسکو
آه، پسرا
.چقدر نسبت به نیازهای یک زن حساس هستین
.برعکس جری
بهتون گفتم که مادرش با ما زندگی میکنه؟
.آره، هیچ صحبتی هم دربارش نکرده بود
.یهو با پرندههاش سر رسید
.خب مامان، در رابطه باید فداکاری کرد
،وقتی خواهر کم اومد با ما زندگی کنه
.خیلی برام سخت بود
همش نگران این بودم که
...چه پولی رو از اجاره ندادن طبقه بالا داریم از دست میدیم
میدونی، میچل، شاید بهتر باشه .درباره پول حرفی نزنیم
.یکم ناشایسته
،نمیخواستم ناشایست باشم
،واژهای که تاحالا از تو نشنیده بودم
من خیلی ساده دارم میگم چقدر استرسزا بود
...که یک مهمان خانگی طولانیمدت داشته باشیم
.عزیزم، یه نفس بکش
!اوه خدای... اوه خدای... اوه خدای من .نه. نه
.وقتی جوونتر بودم اینکارو میکردی
این حرکت رو از مادر من یاد گرفتی؟
...میچل، دلیلی برای این ناشا ...این عصبانیت نیست
!"ناشایست! میخواستی بگی "ناشایست
!ناشایست! اون واژه رو از اون دزدیدی
.باشه، باشه، باشه اینجا چه خبره؟
شما دوتا... دوست هستین؟
.بله
،تلفنی حرف میزنیم، ایمیل میدیم .دستور پخت غذا بهم میدیم
اوه پس به خاطر اونه اینقدر "کینوا" میخوریم؟
!یه سوپرغذاست - !یه سوپرغذاست -
.خیله خب، خیله خب میشه یه لحظه باهات حرف بزنم؟
.بیا
،خیله خب، دلیلی نداره دیگه دروغ بگی .چون خبر دارم
چند وقته با این زن رابطه داری؟
میشه یه سوال بپرسم؟ ...احتمال نداره که تو
داری همهچیز رو به میچل ربط میدی؟
!خودشه
،دهن تو داره تکون میخوره .ولی اونه که داره حرف میزنه
نمیبینی چه خبره؟
.داره تو رو بازی میده تا منو بازی بده
فکر نمیکنی اینقدر باهوش باشم که بدونم داره ازم سوءاستفاده میشه، یا نه؟
.منم مامان دارما
!از حدت تجاوز کردی، نادون
!خیله خب، یه مادر شهری اینجوریه
اون مرد شایستهای که باهاش ازدواج کردم کجا رفت؟
.نمیتونی اینجوری بگیش
خیله خب، الان چطوره؟
.بدک نیست
..."کی فکرشو میکرد مامان و "تدی روزولت
دوقلوهای دندونی باشن؟
.خیله خب، یه دقیقه بهم وقت بده تا چسب رو خشک کنم
اوه میشه اون پیراهن رو آویزون کنی؟
.میخوام توی نمایش فیلم منی خوشتیپ باشم
من نقش کلانتر رو بازی میکنم، که خنده داره
.چون تمام صحنهها رو دزدیدم
!بابا، نه! داره ذوب میشه
!ای وای
!مادرت رو خراب کردم
.صبرکن ببینم
.امروز مامانت میره به اسپا
.نمیفهمم
...بعدش یک پنجره کوتاه مدت باز میشه که در ریلکسترین
.و با درکترین حالت ممکنه
.بهترین موقع برای دادن یه خبر بد بهشه
میخواستم درباره اون 500دلاری که
،پای تلفن برای اون غریبه انگلیسی واریز کردم بگم
.ولی این به نظر مهمتره
سلام، مامان خونه هست؟
عزیزم، چه خوشگل شدی. چرا؟
صدای مامان رو شنیدم؟
.صبرکن، تو شبیه دخترا لباس پوشیدی
.نه! تو از این پنجره استفاده نمیکنی
!دفعه قبل تو استفاده کردی
همه از این پنجره خبر دارن؟
شماهم احتیاجش دارین؟ برای چی؟
.آه، انجام همچنین کار احمقانهای آسون نیست
.برای همین دوران مردها به سر اومده
.امیدوارم از 10هزار سال گذشته لذت برده باشین
.گوش کن، باید سفرمون در روز مادر رو بپیچونم
.نه، من باید بپیچونم، تو باید بری
.وقتی ازش خواستیم بیاد، گریه میکرد
.ولی رییسم منو به "مراسم مِت" دعوت کرده
سگی که برای رواندرمانیش گرفته بود مریض شده .و من به جاش با فرست کلاس میرم
.خب، روی پاش میشینم - .ولی بیل میخواد منو بیرون ببره -
این اولین باره که دوستپسری دارم
نمیشینه روز مادر فیلم "رانندگی خانوم دیزی" ببینه
.و موهای خاکستری از برس مو در بیاره
،سه درخواست در یک پنجره .بی سابقه هست
،اگه میخوایم موفق بشیم ...باید اینجا رو به
.ریلکسترین محیطی که تاحالا دیده تبدیلش کنیم
!سورپرایز
!نانا - !دیدی -
.ببخشید که سرزده اومدم
،رفته بودم دیدن میچ و کم
.یکم تنش بینشونه
خب، دخترم کجاست؟
صدای آشپزی یا شستشو نمیشنوم
.پس تصور میکنم که خونه باشه
بابا، چیکار کنیم؟
.حتما میچل آوردتش ...شاید هنوزم بیرون باشه
!ترسو
.آه، به موقع اومدی
،فصل پنجم... اون دلقک رو دور بنداز" ".جلوی پیشرفتت رو گرفته
...کم، من تمام زندگیم
،داشتم از دست مادرم فرار میکردم
.و بالاخره فکر کردم که تموم شده
...اینکه حالا فهمیدم
...اون یواشکی به وسیلهی تو داشته منو کنترل میکرده
،باشه قبل از اینکه ادامه بدی
.خواهش میکنم بیا لپتاپم رو ببین
.ایمیلهایی که من و مادرت بهم دادیم رو بخون
!743تا ایمیل
.بیشتر درباره یه موضوعه
.ببین توی این یکی چی گفته
".یک لوازم آشپزخونه که شاید خوشت بیاد"
...اجاق، کاشیها - چی؟ -
!تابلوی دیواری روی دیوار! کم
!گفتی اینا نظر خودته
نمیبینی که ایدهها رو توی ذهنت کاشته
و تمام آشپزخونهـمون رو طراحی کرده؟
،خیلی شیطانی بود .و خیلی عمیق بود
.فریبمون داد تا تمام تصمیمات زندگیمون رو بگیره
...برای مثال، 12 سال پیش
.برام عکسهایی از چندتا بچه آسیایی بامزه فرستاد
.و منو با روانشناسی معکوس خر کرد
،میچل، آمریکا خیلی از ویتنام کَنده"
No comments yet. Be the first to leave one.