نخستین 200 خط.
مترجم فهميه
دنيا تغيير نميکنه...
تو قاتل خواهرت رو کشتي؟
من هيو ون دو رو کشتم
فکر ميکني ادمي مثل هيو ون دو رئيسه؟!
کيه؟ادمي که کيم هونگ جو رو کشته کيه؟!
من بودم... که تقاضا رو گرفتم
شما سرورم قاتل نيستين
معلومه نبودم تا اين لحظه مهم
شايد به خاطر قدرت پدرتون بتونين ازادانه رفتار کنين ولي من نميتونم...
من...يک محقق جوسيون هستم
_ خودشه! _ خودشه...
خواهش ميکنم بس کن
تو اين زخم رو بهم دادي
کيم ون جونگ هم مثل همين زخم رو داره
مثل اين زخم روي بدن همکاران مرده من هم بود
اين نشانه واقعيه اوست
او همه همکاران منو کشت
چه مامور باشه يا قاتل
من ميکشمش!
نميتونم اينکارو کنم
ما تو يک تيم هستيم
قسمت 8
تاريخ نگار ايوم...
تاريخ نگار ايوم... من قسم ميخورم...
چرا کسي ميخواد اينکارو کنه
حقيقت اينه که...
ميفهمم
کسي که اينکارو با تو کرد پيدا ميکنم و...
تحويل عدالت ميدمش
کي؟ کي تورو استخدام کرد؟!
خيلي منتظر جوابت نميمونم!
بهم بگو اون کيه؟!
اگه بهتون بگم ميزارين زنده بمونم؟
باشه قول ميدم بهمون بگو
کي؟ کي تورو استخدام کرد؟!
اون شخص...
گمش کردي؟
خودشه, درسته؟
بياين ازهم جدا بشيم و دنبالش بگرديم
زخم عميقيه؟
فقط يه زخم کوچيکه
و متعلق به وقتيه که کوچيک بودم
پدر. پدر پدر...
اهجوشي, پدرمو نديدي؟
پدرم!
دنبالش ميگردم اينجا مخفي بشين
پد...پدر...
منو سرزنش نکن.اين گناه توست که انسان متولد شدي
وو يانگ و من...
ممنونم که نجاتمون دادي
هيونگ
حالا ما...برادريم
پدر!
پدر
پدر...پدر...
پدر!
پدر
پدر
پدر
پدر...پد...
خسته شدي؟
ولي اگه به خيانت پدرت فکر کني
اونوقته که بايد بخاطرش برنده بشي
به خاطر پدرت تمام مردم موريان دان مردن(تالار برابري)
نبايد يه پسر گناه پدرش رو پاک کنه؟
دنبالم بيا
مياي؟
هيوک سن
پدر
شنيدم زخمي شدي حالت خوبه؟
چيزي نيست لطفا نگران نباش
چه اتفاقي افتاد؟
چرا سه تا قاتل تو مقبره تاريخ نگار ايوم ديده شدن؟
وضع بغرنجي بين جنگجوها تو بازار بوجود اومده
من مراقب اي تاي سول بودم ولي شنيدم که دزديدنش و...
اونوقت بود که سه قاتل ظاهر شدن و جسد تاريخ نگار ايوم رو بردن؟
بله
صورتشون رو ديدي؟
صورتشون رو نديدم فقط اينکه اونها لباس محلي پوشيده بودن
فکر ميکني اونها به ماينهوي ربط دارن؟
بايد بيشتر درموردش تحقيق کنم
بله.درمورد اتفاقهايي که تو چندروز گذشته افتاده احساس خوبي ندارم
مرگ هيو ون دو شکست در بازپس گيري ساچو
همه چيزهاي ديگ مرتب بوده ولي به خاطر اون ساچو...
کجا ميره؟!
تو واقعا نميشناختيش؟
درمورد کي حرف ميزني...
مردي که ملاه حصيري داشت...
اوه,ادمي که اخرين بار ديدي...
هرقدر هم که فکر کردم
هيچ راهي نيست که به تپه ها برسه
نميدونم
بانوي من
چرا اينقدر مهمه؟
واقعا هيچ رازي ندارين؟
تو چي...
از وقتي برگشتين رفتارتون با من تغيير کرد
و رفتارتون با محافظ شاه هم تغيير کرد
براي اينکه...چطور ميتونم همونجور با تو رفتار کنم؟
مطمئني وقتي با وليعهد بودين اتفاقي نيوفتاده؟
نه
بعد از کشته شدن وليعهد سوهيون
و بعد از اينکه همسر شاهزاده يک سال تو زندان بود
هيچ اتفاقي نيوفتاد؟
نه
حتي وقتي با بچه هاي شاهزاده به جزيره جيجو رفتين
چيزي نشد؟
نه,هيچي نشد
و شما نميدونين اون چه جور ادميه؟
نميدونم
واقعا هيچ رازي رو از من مخفي نميکني؟
8 سال قبل, جزيره جيجو
همشونو کشتيم...
و سه پسر وليعهد سوهيون
کشتن وليعهد و شاهزاده کافي نبود؟
چطور تونستي بچه هاي بيگناه رو بکشي؟
چطور ميتوني به خودت بگي انسان؟
تا حالا با اسلحه شليک نکردي؟
مطمئني پُره؟
اسلحه رو بزار زمين و فرار کن
اگه اينکارو کني تعقيبت نميکنم و نميکشمت
نه! نه. هيچ وقت خواهش ميکنم اينکارو نکن
خواهش ميکنم بچه هارونجات بده هرکار بخواي ميتوني با من کني
اين بچه...
ميتوني منو بکشي و شاهزاده جوان رو نجات بدي...
اگه اينجوري بزرگ بشه نميفمه که شاهزاده است
خواهش ميکنم...خواهش ميکنم مواظب اين بچه باش
من بايد مواظب خودم باشم...
تو بايد مواظب وو يانگ باشي من مواظبت هستم
مثل يه حشره زندگي ميکنم
به جاي درس خوندن وادارش ميکنم کار کنه
مثل يه روستايي بزرگش ميکنم
جوري بزرگش ميکنم که هيچ کس اونو نشناسه
اين ارزوي شاهزاده مرحوم هم بود
خواهش ميکنم, خواهش منم اجازه بدين اين ارزو براورده بشه...
خواهش ميکنم اجازه بدين اروزي وليعهد و شاهزاده مرحوم براورده بشه
اسمت چيه؟
اسمم سو يون است
اگه دنيا اون بچه رو بشناسه ميکشمت
نونا اوه, تو هم اينجايي
آره, چول سئوک
من هيچ رازي ندارم
علت رفتارت رو دقيقا بگو
اون مرد کيه؟ بين شما دوتا چه اتفاقي افتاده؟
اينطوري نيست
نميتوني اينطوري رفتار کني چي شده؟
چه وليعهد سوهيون باشه چه بچه هاش
هيچ اشتباهي تو بخش تو نبودپس من خيلي نگران نبودم
ولي زود هويت اون سه قاتل و ساچو رو پيدا کن
بله
شاه هم خيلي نگرانه
چه خبر از ماينهوي؟
در جريانه
درمورد ساچو چي؟
اين هم درحال جريان
در جريانه؟
در جريانه؟
هميشه درجريان بوده تا کي ميخواد در جريان باشه؟!
اينقدر براي تو کم وزنه؟
اعليحضرت
اين اتفاق اهميتش از بدست اوردن دارايي کمتره؟
چطور ميتونين اينو بگين؟
شنيدم داري پول جمع ميکني تا بتوني فرار کني
اين براي تفکيک کردن هرگونه ارتباطي بين من و اعليحضرته
نبايد هيچ ارتباطي بين من و شما باشه
حتي اگه مجبور بشم تمام داراييهاي دنيا رو جمع کنم...
براي باقي نگهداشتن اون اثر اينکارو ميکنم
خواهش ميکنم به من اعتماد کنين
همينطور خواهش ميکنم مراقب سلامتتون باشين و ديگه نگران نباشين
حتما کسي به قاتلها هشدار داده
ببين کي بوده
بله
و شماها در بازار تحقيق کنين
بله, قربان
توجه!
با تلاش بي اندازه شما
جنگ گروه که از کنترل خارج شده بود متوقف شده
و صلح کامل برقراره
شنيدم اعليحضرت هم براي اين موفقيت خيلي خوشحال هستن
اين دقيقا کاريه که شماها بايد کنين
اگه کاري که قراره بکنين انجام بدين
چطور ممکنه کس ديگه اي بياد اينجا؟
بله
غير از اين اعليحضرت تصميم گرفته...
براي کار بزرگي که انجام دادين بهتون پاداش خوبي بدن
لباس مامورين رو بپوشين...
و براي وارد شدن به قصر اماده بشين
بله, عاليجناب
پس خوبه
کارتون عالي بود!
نايوري حالا که جايزه گرفتي ميتوني يه چيزي به ما بدي...
براي جايزه بهتون الکل ميدم
و براي ستوان که کار بزرگي انجام داده
من بهتون امتياز ميدم!
واي! من يه جعبه ميوه برات ميفرستم
کارتون عالي بود!
خيلي خوشحالم!
نميدونم چطوري ازت تشکر کنم
من بانمک نيستم
No comments yet. Be the first to leave one.