نخستین 200 خط.
*قسمت بیست و یکم*
شاید دیوونگی به نظر برسه
اما اگه بتونم برت گردونم
هر کاری باشه میکنم
-هیونگ -...همون کسی که نجاتش دادی
چیه؟
!بازپرس پارک سون هو
!اون مجرمه
!اگه اینجوری بمیری، به جان خودم کشتمتا
!هیونگ جو
!من نمیمیرم بابا
!خانم گاهیون
چی شده زنگ نزده تشریف آوردید اینجا؟
چیزه...بعد حرفی که پشت تلفن بهم زدید نگران شدم
!شنیدم رفته بودید به ملاقات خانم لی
من خوبم
!انتظار چیزیو نداشتم
اگه همه چی یادش میومد خیلی بهتر میشد، نه؟
!همینطوره
بله
باشه پس !بفرمایید داخل استراحت کنید
با اجازه
...هیونگ من هر حرفی بزنم
به همین راحتی باور میکنی؟
اینکه ما به دست یه قاتل سریالی کشته میشیم
هیچ مدرک محکمی هم وجود نداره چرا بهم اعتماد داری؟
!هیونگ جو
سون هو که اینجا نیست، نه؟
باهات که تماس نگرفته؟
...من
!با دستای خودم آوردمش تو این خونه
گاهیون، تو خوبی؟
!هیونگ جو
!من خوبم
!حق با تو بود، گاهیون
...سون هو هیونگ
...سون هو هیونگ
!اون آدما رو کُشته
!برای جبران اشتباهاتمون خیلی دیر نشده
!هیونگ جو! تو هنوزم به بازپرسی
!خیلی زوده که تسلیم شی
بازپرس پارک، شما هم فک میکنید
هیونگ جو واقعا مجرمه؟
هر کی هر چی پشت سرش میخواد بگه !من به هیونگ جوم اطمینان دارم
هیونگ جو گفت
!به نظر مجرم کسیه که هیونگ جو رو میشناسه
...سون هو هیونگ چطور تونست
چطور؟
!همش به خاطر منه
!به خاطر من الان زندگی تو هم افتاده به خطر، گاهیون
!به همین خاطر باید بکشمت
پس همه چی از اول یه نقشه بود؟
یعنی چون من هیونگ رو نجات دادم
بقیه مُردن؟
!سروان جین ساکیونگ
بازپرس جی هیونگ جو الان کجاست؟
ما هم نهایت تلاشمون رو میکنیم !تا پیداش کنیم
خودت که خوب میدونی الان وقت نشون دادن مروت و رفاقت نیست، نه؟
ماه بعد عروسیته
تو و رئیس واحد تحقیقات منطقه ای داشتین سر چی بحث میکردین؟
محل اختفای سونبه رو که بهش نگفتی، گفتی؟
!هی! نام سون وو
!ما رسما به یه مجرم پناه دادیم
ما بازپرسیم
!و این مساله به یه تنبیه انضباطی ساده ختم نمیشه
...پس
به رئیس جانگ همه چیو گفتی؟
...جی هیونگ جو
!آره...میدونم کجاست
!فکر کردم شما باید قبل رئیس جانگ خبردار بشید
!متاسفم
-بله؟ -!رئیس
!هیونگ جو ام
هر قدر بهش فکر میکنم !بازم سر درنمیارم
...یعنی واقعا جون تک تک اونا رو
با ریست نجات دادید؟
"ریست؟"
!متوجه منظورتون نمیشم
!هیونگ جو همه چیو بهم گفته
که همراه شما
!از آینده به یک سال گذشته اومده
بازپرس جی همچین حرفی زدند؟
خیالپردازیم خوبه !برا همین باورش خیلیم سخت نیست
...احیانا
آیا به شما گفت که چرا
تصمیم به ریست گرفت؟
دلیل؟
!حتما دلیل خیلی مهمی داشته
!شما باید راجع بهش کنجکاو باشید
چیزی که من راجع بهش کنجکاوم اینه که
تمام افرادی که به همراه هیونگ جو ریست کردند
!به نظر، بی ارتباط به من نیستند
به همین خاطر حس میکنم که شما
!احتمالا از آینده من باخبر باشید
آینده؟
بر طبق تجربیات من
!هیچ کس قادر به چیره شدن بر مرگ مقدر شده ی خودش نیست
!حتی یک نفر
...و این یعنی
تا زمانیکه تمام اون افراد بمیرند
!شما در امان خواهید بود
!این تمام چیزیه که من ازش مطلع هستم
یک مورد دیگه
این دیگه چیه؟
!جناب پارک سون هو !بهتره بگم این سرنوشت شماست
!بزودی بهش دست پیدا خواهید کرد
!سرنوشتی که همیشه رخ داده
به نظرت واقعا این راه کارسازه؟
!باید تلاش خودمو بکنم
!دیگه چاره ای برام نمونده
...شاید
!این همون دلیلیه که به خاطرش ریست کردیم
...شاید
!باید این اتفاق می افتاد
!هیچ کس قادر به چیره شدن بر مرگ مقدر شده ی خودش نیست
!حتی یک نفر
!هیونگ جو
!وایستا
!وایستا
!بازپرس جی
!مارو، بیا غذا بخوریم
!مارو، بیا ببینم
!مارو، بیا بریم قدم بزنیم
چیه، سون وو؟
چی؟
هی، چه خبر شده؟
!منم نمیدونم
بازپرس پارک، حرف دیگه ای به شما نزدم؟
مصمم بود تا مجرم واقعی رو دستگیر کنه
پس واسه چی خودشو تحویل داد؟
یعنی واقعا جی هیونگ جو کشتتشون؟
شما اون عکسها رو گرفتید، مگه نه؟
آقای هوانگ موافقت کردند که علیه شما در ارتباط با درخواستتون از ایشون
!شهادت بدن
با تصاویر موجود در فلش
!به سادگی مظنون شناخته خواهید شد
اون تصاویر مدرکی دال بر حضور شما بر سر صحنه جرم بودند
!کم کم به معاونتِ در جرم، متهم خواهید شد
به نظرتون در اون شرایط باز هم لی شین به شما کمک خواهد کرد؟
!قاتل احتمالا شما رو دیده
!حتی ممکنه بمیرید
مگه لی شین براتون چیکار کرده که تا این حد براش فداکاری میکنید؟
!خانم سونگ ...اگر شما به ما کمک کنید
قادر خواهیم بود
تا هم از شر لی شین !و هم قاتل خلاص بشیم
!ازتون درخواست میکنم
!خانم سونگ
اگه میخواستی در هر حال خودتو تحویل بدی
پس برای چی اوضاع رو پیچیده تر کردی؟
به لطف جنابعالی، رئیس ناچاره که
به طور رسمی از مردم عذرخواهی کنه، میدونی؟
حالا که به اینجا رسیدیم !بیا راهُ برای هم هموار کنیم
به قتل به جونگ ته و کو جه یونگ اعتراف میکنی؟
!بازپرس جی هیونگ جو
جی هیونگ جو و شین گاهیون چه نقشه ای کشیدن؟
!تو حتما میدونی
!حرف بزن چرا خودشون تحویل داد؟
...نمی...نمیدونم
!من هیچی در این مورد نمیدونم
احیانا لی شین باهاتون تماس نگرفته؟
!به احتمال زیاد، خانم سونگ بهش گزارش داده
!زنگ نزده
یه مشکلی برای همسرم پیش اومده !باید فورا خودمو برسونم به آسایشگاه
!بعدا بهت زنگ میزنم
مساله جدی ای که پیشامد نکرده؟
باید برم ببینم باز با هم حرف میزنیم
!الان فقط این دو نفر باقی موندن
!این دستبندها رو سر صحنه جرم پیدا کردیم
!و مشخص شد که متعلق به شما بودند، بازپرس جی
همچنین اثبات کردیم که از طریق این گوشی جعلی ...با به جونگ ته
!و کو جه یونگ تماس گرفتی
همچنین پیامکهایی که چطور !از طریق اونها به دامشون انداختی
تو اولین فردی بودی که جسد به جونگ ته
!رو پیدا و به ما گزارش کرد
!احتمالا این هم یک سناریوی ساختگی بوده
ما این زخم ها رو بر روی شکم این دو نفر
!پیدا کردیم
طبق گفته پزشکی قانونی
!قاتل یک نفر بوده
شما هم همین فکر رو میکنید، قربان؟
!که قاتل یکی بوده؟
!اینکه این یک قتل سریالیه
داری از من میپرسی؟
اگر بتونیم بر سرنوشتمون غلبه کنیم
چه سودی به حال تو خواهد داشت؟
...همیشه میگی
"!میخوام ببینم بر سرنوشتتون غلبه میکنید"
"!به همین خاطر، یک شانس دوباره بهتون دادم"
که چه سرنوشتی مقدر شده
!یا تغییر پیدا کرده
به همین خاطر این آزمایش رو انجام دادم
اگر سرنوشت افرادی که همین حالا هم مُردند رو تغییر بدم
و برای ریست متفاعدشون کنم داستان به کجا ختم خواهد شد؟
به چه دلیلی تا این حد به خاطر ما پیش میری؟
این یک کشمکش حقیقی برای تاب آوردنِ
!دورانی هست که دیگر هیچ امیدی باقی نمونده
به یک سرگرمی نیاز داشتم !تا بتونم این سال کسالت بار رو از سر بگذرونم
دیدن اینکه کسانی هم هستند که بیشتر از ...رنجی که من میکشم، رنج میکشند
!باعث میشد آرامش پیدا کنم
...با عجز و درماندگی میخواستی یکی رو نجات بدی
No comments yet. Be the first to leave one.