نخستین 200 خط.
= قسمت 39 =-
نتیجه آزمایشات چی شد؟
سرطان توهمی دارن
سرطان توهمی؟
منظورتون از سرطان توهمی یعنی چی؟
در مورد توهم بارداری شنیدین؟
بله ، کسی که خیلی دلش میخواد حامله بشه
طوری که حتی شکمش بزرگ میشه
بله درسته ، بیماری آقای سو ته سو هم همینطوره
فکر میکنم ناراحتیش از یک استرس ذهنی شروع شده
ولی اون حتی خون بالا آورده
اگه این سرطان توهم باشه
یعنی حتی علائمش واقعی میشه؟
...وقتی تا این حد ناراحتی داره
....یعنی خوب غذا نمی خوره
و اکثر اوقات خوابیده
این باعث شده استرس روی معده شون شده
این علائم بر اثر التهاب و سوء تغذیه است
علائمی شبیه سرطان معده
....این دیگه
بر اثر تخیل ایشون نیست
...پس
یعنی میخواسته بخاطر این سرطان بمیره؟
فکر میکنم مسئله پدرتون همین باشه
....پس
یعنی اون نمی خواد زنده بمونه؟
.جی آن
ولش کن
....پس آقای دکتر می تونیم به
پدرم بگیم سرطان نداره
اینطوری علائم از بین میرن؟
به این سادگی نیست
ایشون احتمالا به شدت افسردگی داره
افسردگی؟
فعلا ، بهتون یک روانشناس معرفی میکنم
...پدران زیادی توی کشورمون هست
که اغلب در مورد نگرانی هاشون بادوستانشون صحبت می کنن
.:.:ترجـــمه و زيــــرنويـس::.:. .:.:( شهنــاز (شـــهلاز:.:.
خانواده مجبور نیستن با هم زندگی کنن
فقط همین کافیه که هر کدوم خوب زندگی کنن
هر مرحله ای که باشم نمی خوام درمان بشم
نتونستم برای زندگی کردنم انتخابی داشته باشم
اما می تونم مردنم رو انتخاب کنم
هنوز داری گریه میکنی؟
بابا که سرطان نداره چرا بازم داری گریه می کنی؟
از خوشحالی داری گریه میکنی؟
دلت سوخته؟
چون میدونم
میدونم چرا بابا اینطوری شده
جیگرم داره کباب میشه
خیلی شوک شدم
...ببین چقدر درد کشیده
تا اینطوری توهم سرطان گرفته
به هر حال بابا الان کجاس؟
بذار بهش زنگ بزنم
...گوشی مورد نظر خاموش است لطفا
گوشی بابا خاموشه
یعنی چی؟حالا چیکار کنیم؟
منظورم اینه که بابا کجاس؟
فعلا بیاین برگردیم خونه
ای داد - ما اومدیم -
سلام خوب شد اومدیین
این پسره داره بسته بندی رو انجام میده
این آت و آشغالارم تمیز کنین
...برای چی شما دارین بسته بندی می کنین؟ -
آقای کیم که مسئول بسته بندی بود
امروز بی خبر زنگ زد گفت دیگه نمیاد سر کار
...نبودن سو جی آن
خیلی به چشم میاد
از اونجایی که سرعت این کمه
ما نمی تونیم به موقع به کارا برسیم
تو هم باید کمک شون کنی داداش - چی؟ -
من یه جلسه مهم دارم
میخوای من کار کنم؟ تنهایی؟
تو اینترنت یه درخواست کارگر میدم
امروز قراره اولین قرار ملاقاتم باشه
بچه پررو
ممنون
داشتم زنگ میزدم
بابا دو سال پیش از مرکز توزیع اومده بیرون
دو سال پیش؟
دو سال بابا روزمزد کار کرده؟
...چطوری این دوسال
خرجی خونه رو میداده؟
هر کی که بالای 60 سال باشه اخراج می کنن
از اون زمان کسی باهاش در ارتباط نبوده
نمی تونم الانم جاشو پیدا کنم
حالا چیکار کنیم وقتی گوشیش خاموشه؟
اگه نتونیم پیداش کنیم چی؟
پیداش می کنیم
شما نگران نباش مامان
چطوری پیداش می کنیم؟
ما هیچی در مورد بابا نمی دونیم
بلاخره بابا یه وقتی گوشیش رو روشن میکنه
بالاخره میدونه ما نگرانش میشیم
اگه گوشیش شو بندازه دور چی؟
ایوای از دست این مرد حالا چه خاکی تو سرم بریزم؟
نخیرم اون هیچ وقت اینکارو نمی کنه
تو از کجا مطمئنی؟
...فعلا که تصمیم گرفته
از خانواده فرار کنه و تنهایی بمیره
چون بابامه
بابا هیچ وقت مارو ول نمی کنه
گذاشته رفته چون فکر کرده ما بهش نیازی نداریم
میدونه اگه بهمون زنگ نزنه میریم پیش پلیس
حتما یه بارم که شده گوشی شو چک می کنه
در ضمن شاید بخاطر نتایج بیمارستان کنجکاو باشه
ولی به نظر نمیاد اصلا نگران باشه
برای اینکه میدونه ما پیداش میکنیم
چیزی برای نگرانی وجود نداره وقتی بابا مریض نیست
ما الان وقت داریم برا پیدا کردنش
کارایی که میخوام انجام بدم
سه تا آهنگ حتما باید بتونم بزنم
بالای سر قبر پدر و مادرم سخنرانی کنم
برم تئاتر یه نمایش ببینم
برم مدرسه قدیمیم
چیزایی که دلم میخواد بخورم
برنج گندر با گندم سیاه بوکومی
نودل بادوم زمینی
رستوران چینی پدر و مادر
و بولگوگی جونگیو دونگ
فکر نمی کنی برای کلاس طراحی دیر باشه؟
خوشحالم که میتونم الان انجامش بدم
خیلی خوشحالم
رشته تو که این نبوده
نمی تونی با این کلاسها یه کار خوب گیر بیاری
بخاطر این موضوع نیست که تو کلاس طراحی شرکت کردم
...الان دیگه اصلا دلم نمی خواد
...توی شرکت کار کنم
میخوام با طراحی و ساختنشون خودمو سرگرم کنم
هی بچه سن تو بیشتر از این حرفهاس که بخوای برا سرگرمی کار کنی
جی ته
بعد از اینکه برگشتم و یهو گم و گور شدم
رفته بودم کوه تا خودم بکشم
چی؟
.جی آن
میدونی وقتی آدم در حال مرگ باشه
از قدیم گفتن توی اون لحظات تمام زندگیت میاد جلو چشمت
این واقعا برای من اتفاق افتاد
اما من فقط ناراحتی هامو دیدم
چرا من اینطوری زندگی کردم"؟"
برای چی میخواستم یه کار اداری داشته باشم"؟"
...برای چی تمام جوونیمو
توی این راه گذاشتم
چون اونطور که من میخواستم نشده بود
همیشه عصبانی بودم و جلوی خودم میگرفتم
حتی از مامان و بابا عصبانی بودم
الان برای همه اطرافیانم متاسفم
...وقتی داشتم در آخرین لحظات زندگیم
به این فکر میکردم که برای اطرافیانم متاسف و پشیمونم
معنیش این بوده که غلط زندگی کردم
که اینطور
من اصلا فکرشم نمی کردم
نمی دونستم بابا دنبالت میگرده
برای اینکه تو همیشه شجاع بودی و کارتو درست انجام میدادی
متاسفم... جی آن
اینو نگفتم که برام ناراحت شی
حالا که همه چی گذشته برات گفتم
وقتی دوباره دیدمت
واقعا از دیدنت خیلی خوشحال شدم
...بخاطر همین
متوجه شدم باید روی چیزای که میخوام کار کنم
تا بعدا تاسف نخورم
همه چی به درک مسائل بستگی داره
مشکل پدرم همینطوره
تا حالا به مرگ پدر و مادر فکر کردی؟
وحشت میکنم
جی ته
متوجه شدم هر کی از یه دیگاه به دنیا نگاه می کنه
همینطور راه های دیگه ای هم هست
باید یه غذای داغ سفارش میدادم؟ هوا سرده امروز
با اشتها نمی خوری
نه ....نه خیلی هم خوشمزه است
فقط چون استرس دارم نمی تونم خوب بخورم
راستش منم همینطورم
این اولین وعده غذای ماست بعد از قرار گذاشتنمون
خب پس لازم نیست همه شو بخوریم
میخواستم غذایی بخورم که درگیرمون نکنه
چی مثلا؟ چطوری درگیر غذا نشیم؟
نکنه میخوای بازم بریم اون سینماهه؟
نه ...میخوام بریم جاهای شلوغ بگردیم
یه جاهایی مثل هونگدائه ، گارسوگیل ،سبزه میدون
...دلم میخواست یه همچین جاهایی بریم
و اونجا غذای خیابونی بخوریم
خخ
چیه؟
با نمکی
خجالتم نده
آب شدم
ببخشید که قبلا پررو بازی در میاوردم
یه چیزایی رو در مورد تو اشتباه برداشت کرده بودم
مثلا چی؟ چه سو ء تفاهمی؟
خواهر منو می شناسی که
میدونی که الان چقدر با نام گو خوشحاله
اما قبل از اون خیلی وحشت زده بود
میدونم
بخاطر اینکه قبلا خیلی اذیت شده بوده
از اینکه خواهرم اونطوری زندگی میکرد متنفر بودم
نمی تونستم درکش کنم
...بخاطر همین وقتی دیدم تو دندونپزشکی
No comments yet. Be the first to leave one.