نخستین 200 خط.
... آنچه در کتاب سياهان گذشت
مي! مي، نه
مي - اون فقط پنج پوند ارزش داشت -
ليندو به آپيبلي کمک کرده که مي رو به يه خونواده تو ساوانا بفروشن
مي زندهاس؟
وبا اون رو کشت
مردان خوب، کساني هستن که باور دارن که بردهداري کار شيطاني هست، حالا دوست داريم که جمعيتي
از سياهان آزاد در آفريقا داشته باشيم
و من براي اين تصميم به اونها ملحق ميشم
بريم خونه
.::© ارائه اي پرافتخار از مرجان ©::. .::© IMDB-DL Translate Team ©::.
"کتاب سياهان" "فصل اول - قسمت ششم "
در پانزدهم ژانويه، 1972، پانزدهمين کشتيِ ما از بندر حرکت کرد
و به سمت سيرا لئونه راه افتاد
يکي از سه
کشتي که مردها و زنهايي مثل من رو که تو آفريقا به دنيا اومده بودند رو ميبرد
به اضافه بچهها، تعداد ما 1200 نفر بودند
اونجاست
اونجاست
اونجاست. ميبيني؟
از بچگي
من يه چيزهايي از کوهي با شکل گردن و سر شير يادم بود
وقتي که شکل اون کوه که مثل شير بود، پيدا شد
من شک داشتم که بازهم به وطن خودم برگردم
ما اسم جديدمون رو ميذاريم ... شهر آزاد
اين مردها از لندن براي حفاظت از ما اومدند
لطفا از اين محدوده
خارج نشيد. بيرون از اين محدوده از شما محافظتي نميشه
از دست تاجرهاي برده و مخصوصا آفريقاييهاي متخاصم
ما نميتونيم سرنوشت خودمون رو مشخص کنيم؟
درواقع، بله، البته
اما انجمن اين شانس رو
به شما داده که شما رو به اينجا بياره و
اونها اين جمعيت رو فرماندهي ميکنن تا مطمئن بشن که موفق ميشيم
برادرها ... برادرها
خواهرها، خواهش ميکنم
الان وقت بحث کردن نيست
حالا، شما چشمهاتون رو داريد
کمکم کنيد ببينم
ميتونين 500 تا خونه ببينيد که ساخته شده
که بتونيم خستگي درکنيم؟
ميتونيد جايي براي عبادت ببينيد؟
شما سيستمي داريد
که ما بتونيم غذا جمع کنيم
و شکار کنيم
و با هم تقيسم کنيم؟
هان؟
اوکي، بابا موزس - بله -
بريم بسازيم
انگليسيها با کشتيهاشون ما رو از نوااسگوشيا
آوردند و حتي چادري براي اسکان نداشتيم
پس ما شهر آزاد رو از اول ساختيم
با مدرسه و کليسا و خانهها شروع کرديم
همونطور که با تيمنيها معامله ميکردم و زبانشون رو ياد ميگيرفتم
تو روياهام اولين خونهاي رو تصور ميکردم که مال من بود
و سفري که با سه دور کامل ماه
تا سرزمين پدري من فاصله داشت
بيا، بيا، بخور
تسليم نشو
تسليم نشو. تسليم نشو. تسليم نشو
تسليم نشو، تسليم نشو
تسليم نشو
چي شده؟ - اونها دارن بردهها رو ميبرن -
به سمت دريا - وقتي ما به کلارکسون نياز داريم اون کجاست؟ -
اون تو مسير کشف جزيرهاس
آروم
من رو ببر پيششون - چي؟ -
من رو ببر پيش اونها، سريع
بيايين، دارن ميبرنشون، دارن ميبرنشون
الان اين آدمها رو آزاد کنيد. آزادشون کنيد
چکاوارا، نه - آزادشون کنيد، مثل ما -
چکاوارا
من پادشاه اين مردم هستم. لطفا اين مرد رو رها کن
بيا
همگي، بريد عقب که کسي صدمه نبينه - آقاي پارک، نه -
ما بايد بذاريم برن - ما نميذاريم اينها رو به اسارت ببرن -
ما نميذاريم
و اونها رو نميبرن - برگرد عقب -
شما نميتونيد اين بردهها رو نجات بديد
نه - آروم -
آروم
عقب وايسا
تو بايد ايمان داشته باشي
بريد عقب
بريد عقب
تو ما رو به آزادي راهنمايي کردي، بابا موزس
ما رو به آفريقا هدايت کردي
نه
خانم ديالو، تسليت ميگم براي کسي که از دست داديد
ممنونم، دکتر فالکونبريج
شما من رو ميشناسيد - کاپيتان کلارکسون بهم در مورد شما گفته بود
کاپيتان کلارکسون، شخص محترمي هستن
اون گفت که شما درگير تجارت برده بوديد
بله
اما بعد از اين کار کنارهگيري کرديد - بله -
به من گفتند که دوست داري خونهات رو پيدا کني
بله
بله، من دنبال يه آفريقايي ميگردم که من رو به دهکدهام ببره
من ميتونم کمک کنم - من نميخوام بريم -
خيلي خطرناکه - ما بايد بريم -
اين تنها شانسي هست که بريم خونه
چرا بايد هميشه تو تعقيب و گريز باشيم؟ ما ميتونيم همينجا هم همديگه رو دوست داشته باشيم
ما تاحالا هزاربار بايد مرده باشيم
يکي ما رو اينجا آورد
حالا يکي ميتونه برمون گردونه - من تو رو از اينجا بردم -
من از اينجا بردمت
ممنون
آرمسترانگ، پيرمرد
اين خانمي هست که برات در موردش پيغام داده بودم
ويليام آرمسترانگ
آميناتا جيالو
فالکونبريج بيا يه دست گلف بزنيم
قبل از اينکه بريم يه چيزي بخوريم
... درسته
فالکونبريج به من گفت که وقتي بچه بوديد
شما رو از يه دهکده بردند - بله، درسته -
از کجا ميدونيد که از اين نقطه برده شديد؟
من گلف رو يادمه
ممکنه خونهات رو ويران پيدا کني
خونههاي بردهها خراب شده و جوامع کلا از بين رفتن
من ميخوام خودم اين رو ببينم
من يه بشکه عرق نيشکر دارم براي فروش
اگه قيمت عادلانه باشه، اما اگه نباشه، نميتونم کمکي کنم
چرا با اين آدمها تجارت ميکني؟
تمام چيزي که ميدونم اينه که من عاشق آفريقا هستم. همه اين کار رو ميکنن
انگليسيها، فرانسويها، آمريکاييها
حتي اونهايي که در رگشون خون آفريقايي جريان داره هم
اين تجارت رو ميکنن و هميشه ادامه داره
اين چه چيزش واقعا براي شما بده؟
شما به نظر سلامت مياييد لباسهاي راحت، غذا براي رحمت
ما به اسيرهامون غذا ميديم
بهشون گرسنگي نميديم. بايد سودمند باشه
من حالم بد شد وقتي شنيدم که مخالفان بردهداري لندن شکايت کردند که
ما اسرامون رو داغ ميزنيم. من تاحالا همچين چيزي نديدم
ميشه يه لحظه صورتتون رو برگردونيد، لطفا؟
برگرديد
ميتونيد الان برگرديد
اين نشوني هست که من باهاش
.. با داغ بردگي شما
وقتي که يازده سالم بود
اين حرف گ هست
و او
من هيچ وقت نميدونستم که معني اون چيه؟
گرانت اوسوالد
کمپاني هست که تو بانز آيلند راه افتاد. اوسوالد اسکاتلندي بود
شما نميدونيد
که هزاران بلا و مصيب وحشتناک
در انتظار اسراتون هستن
من بايد درست فهميده باشم که شما چيزي تو اين سفر نميخوايد
فردا، ممکنه بازرگان رو ببينيد
چرا من بايد با يه زن احمق که
به نظر آفريقايي مياد ولي مثل يه توباب رفتار ميکنه مذاکره کنم؟
من ميخوام به روستايي به اسم بايو برم
به اندازه سه دورکامل از ماه
به سمت شمال شرق، نه به دوري سيوگو تو رودخونه جوليبا
من با توباب مذاکره نميکنم
من يه بشکه عرق نيشکر دارم
هزار بشکه عرق نيشکر
يک بشکه عرق نيشکر بدون يه قطره آب
تو مثل يه مرد معامله ميکني
دوباره هم رو ميبينيم
کي؟
هروقتي که من برگردم
من رو تو اينجا ميشناسن
اسم من آلاسان هست، يه تاجري فولايي بزرگ
من يه راهنما پيدا کردم که من رو ببره خونه
من اونجا بودم وقتي تو رو از خونهات بيرون آوردن
من بايد اونجا باشم وقتي برميگردي
ممنون که اومدي
من چهارشب ديگه برميگردم انگلستان
نه، نوا اسگوشياييها اونجا رو به تاراج بردن - وقتشه -
وقتشه که من برم
ديگه نميخوام خانوادهام رو منتظر بذارم
ميفهمم
اما بايد يه کار شخصي انجام بدم
تو و چکاوارا بايد با من بياييد به انگلستان
کاپيتان کلارکسون، من تازه اومدم آفريقا
الان نميتونم - اما ما بهت احتياج داريم -
حرکت ضدبردهداري به تو نياز داره
ما داستان و صداي تو رو ميخوايم
کوايکرها دارن سعي ميکنن که پارلمان رو مجاب کنن تا تجارت بردهداري رو رها کنن
و با معامله، من بردهها رو تو ساحل آفريقا ميخرم
اونها رو از درياها رد ميکنم و به آمريکاييها ميفروشم
اين قدم اوله، بردهداري وجود داره
اما ديگه مرد، زن يا بچهاي وجود نداره که با کشتيهاي بردهداري برده بشه
چطور .. چطور من ميتونم دليل اين کار باشم
تو از بردگي نجات پيدا کردي
صداي تو ميتونه هزاران بريتانيايي رو حرکت بده
وقتي که زمان انتخاب اعضاي پارلمان هست اين مهمه
صداي تو ميتونه راي جمع کنه
... کاپيتان کلارکسون، من
به من بگو جان، لطفا
.. جان
من دوست دارم
من بايد دوباره راه خونهام رو پيدا کنم
خب، تو کاري رو ميکني که ميخواي
آميناتا
خب، به سلامتي موفقيتت
اسماعيل
آلاساني، بدون برده به کجا سفر ميکني؟
No comments yet. Be the first to leave one.