فصل 1

هماهنگ با نسخه‌های زیر

[AnimWorld] Haite Kudasai, Takamine-san E10 [A'SvinaDONE] @Megatools v2bot @megatools ch
ناشر @Megatools_v2bot

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2025-06-12
تعداد دانلود: 103
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

لطفاً بپوشش تاکامینه‏-‏سان

بارون میاد‏،‏ و شیروتا یخ می‌زنه

بارون میاد‏،‏ و شیروتا یخ می‌زنه‏.‏

امروز روزیه که رئیس قراره بهم درس بده‏.‏‏.‏‏.‏

یا قرار بود باشه‏.‏‏.‏‏.‏

وای‏،‏ تاکانه‏-‏چان‏،‏ اتاقت حسابی مرتبه‏!‏

راستش باید ازت تشکر کنم که نه‌تنها اجازه دادی تو گروه مطالعتون باشم‏،‏

بلکه یه دفترچه هم بهم قرض دادی‏!‏

حدود ۳۰ دقیقه قبل‏.‏‏.‏‏.‏

وقتی داشتم می‌رفتم خونه رئیس‏،‏

اتفاقی به الی‏-‏چان برخوردم‏.‏

وقتی بهش گفتم قراره تو خونه رئیس یه گروه مطالعاتی داشته باشیم‏،‏

اونقدر اصرار کرد که بذارم اونم بیاد‏،‏

و حالا اینجاییم‏.‏

پس با ریاضی شروع می‌کنیم؟

خوبه‏.‏ من زیاد توش خوب نیستم‏،‏

برای همین امیدوارم تو بهم یاد بدی‏،‏ تاکانه‏-‏چان‏.‏

رئیس به‌وضوح ناراضیه‏.‏

فکر کنم واقعاً با الی راحت نیست‏.‏‏.‏‏.‏

الی‏-‏سان‏،‏

اگه نیاز به درس خوندن داری‏،‏

نمی‌تونی از دوست‌دخترت بخوای بهت درس بده‏،‏ نتیجه بهتری نمی‌گیره؟

اگه حاضر شده با یکی به بی‌ادبی—

ببخشید‏،‏ کلمه اشتباه بود

با دختری به شیرینی تو‏،‏

حتماً با نهایت سخاوت بهت درس می‌ده‏.‏

اوه‏،‏ منظورت روریکاست؟

آره‏،‏ اخیراً انقدر با کارش مشغول بوده که به‌سختی باهام وقت می‌گذرونه‏.‏

خب‏،‏ اگه دنبال هم‌بازی می‌گردی‏،‏

چرا مهدکودک رو امتحان نمی‌کنی؟

دشمنی غوغا می‌کنه‏!‏

صبر کن‏،‏ گفت ‏»‏دوست‌دختر‏«‏؟

دوست‌پسر نه؟

یادم اومد‏،‏

الی‏-‏چان تو دبستان گفته بود دخترا رو بیشتر از پسرا دوست داره‏.‏

یه سؤالم دارم‏.‏

این فرمول‌های جمع مثلثاتی‏.‏‏.‏‏.‏

اصلاً نمی‌فهمم چی به چیه‏.‏

دستش بهش خورد؟

نه‏،‏ اون فقط اتفاقی بود‏.‏‏.‏‏.‏

عمداً این کارو کرد؟‏!‏

صبر کن‏،‏ نکنه الی‏-‏چان امروز اومده که با رئیس یه کاری بکنه؟

نه‏،‏ نه‏.‏ زیادی دارم توش غرق می‌شم‏.‏

شیروتا‏-‏کون‏.‏

ب‏-‏بله؟

می‌تونم ازت بخوام بری سوپرمارکت یه کم نوشیدنی و تنقلات بگیری؟

اوه‏،‏ پس برای منم یه چیزی بگیر‏!‏

اوه‏.‏‏.‏‏.‏

تنها گذاشتن این دوتا فکر خوبی نیست‏.‏‏.‏‏.‏

ولی‏.‏‏.‏‏.‏

حالا‏.‏

بله‏!‏

عالی شد‏.‏

یه چیزی هست که می‌خوام باهات خصوصی صحبت کنم‏.‏

چه تصادفی‏.‏ منم یه چیزی می‌خوام بگم‏.‏

مستقیم می‌رم سر اصل مطلب‏.‏ می‌شه لطفاً بری خونه؟

نظارت روی درس خوندن هردوتون با هم خیلی زحمته‏.‏

آره‏،‏ حتماً‏.‏ واقعاً متأسفم‏.‏

بعد از اینکه سؤالم رو بپرسم می‌رم خونه‏.‏

چیه؟

تو و کو‏-‏چان الان با همید؟

چی؟

دقیقاً چرا باید با یکی مثل شیروتا‏-‏کون قرار بذارم؟

پس می‌گی هنوز با هم نیستید؟

مگه گوش نمی‌دی؟

نمی‌تونم تخیلات تو رو کنترل کنم‏،‏

ولی لطفاً سعی نکن اینا رو به من تحمیل کنی‏.‏

اوه‏،‏ اشکال نداره‏،‏ لازم نیست قایمش کنی‏.‏

ولی گفتم—

ولی می‌دونی‏.‏‏.‏‏.‏

کو‏-‏چان خیلی کُنده‏.‏ فکر کنم برات سخت باشه‏.‏

کو‏-‏چان اعتمادبه‌نفسش پایینه‏،‏

برای همین فکر کنم حتی متوجه نمی‌شه تو داری بهش سیگنال علاقه می‌دی‏،‏

هرچقدرم که تلاش کنی‏.‏

حالا که گفتی‏.‏‏.‏‏.‏

هرچقدر جسورانه یا با اراده بهش نزدیک بشم‏،‏

واکنشاش ان‌قدر کمه‏،‏

حس می‌کنم اصلاً منو به‌عنوان یه دختر نمی‌بینه‏.‏‏.‏‏.‏

این باعث می‌شه احساس ناامنی کنم‏.‏

اوه‏،‏ می‌دونستم‏!‏

‏.‏‏.‏‏.‏ این چیزیه که یه دوستم وقتی برای مشاوره پیشم اومد گفت‏.‏

اینکه ان‌قدر واضح سعی کرد قایمش کنه خیلی بامزه‌ست‏!‏

خب‏،‏ اون دوستت چه جور حرکتایی کرده؟

خب‏،‏ تا جایی که شنیدم‏،‏

سعی کرده با لباس گربه‌ای بهش بچسبه‏،‏

یهو وقتی داشته حموم می‌کرده رفته پیشش‏.‏‏.‏‏.‏

حسودیم شد‏!‏

می‌گم‏،‏ منطقیه که اعتمادبه‌نفست به‌عنوان یه دختر کم بشه

اگه با این‌همه تلاش واکنشش کم باشه‏،‏ نه؟

راستی‏،‏

این دوستم ان‌قدر خوشگله که می‌تونه جنگ راه بندازه‏.‏

دیوونه‌کننده‌ست‏!‏

عجیبه که هنوز هیچ کاری نکرده‏!‏

ت‏-‏تو هم فکر می‌کنی؟

اه‏،‏ زیادی جوگیر شدم‏.‏

ولی کو— یعنی این پسر

اصلاً واکنش نشون نداده‏،‏ نه؟

چیزی نیست که برای اون کرده باشه؟

آره‏،‏ فکر کنم چندتا چیز بوده‏.‏

مثلاً دویدن به پارک چون نگران امنیت دوستم بود‏،‏

نگرانی بیشتر برای حال دوستم تا تکالیف خودش‏،‏

تلاش زیاد برای برنامه‌ریزی یه قرار‏،‏

و چیزای دیگه‏.‏

ولی بین همه اینا‏،‏

چیزی که منو خوشحال‌تر کرد اینه که داره خیلی تلاش می‌کنه

تا تو همون دانشگاه من قبول بشه‏.‏‏.‏‏.‏

این چیزیه که اون دوستم گفت‏.‏

از شدت بامزگی دارم می‌میرم‏!‏

ولی در حالی که این پسر هیچی براش نیست

و عملاً نمونه کامل یه آدم معمولیه‏،‏

وفاداریش از حد گذشته‏.‏

برای همین نگرانم که کارایی که می‌کنه از روی علاقه نباشه‏،‏

بلکه فقط از حس وظیفه اخلاقی باشه‏.‏‏.‏‏.‏

این چیزیه که دوستم بهم گفت‏.‏

آره‏،‏ اصلاً دلیلی برای نگرانی نیست‏!‏

لطفاً به دوستت بگو‏!‏

همین که یکی بخواد برای یه نفر کاری انجام بده

خودش یعنی دوستش داره‏.‏

تازه‏،‏ اگه داره برای بهتر کردن نمره‌های بدش تلاش می‌کنه

تا بتونه بره همون دانشگاه‏،‏

یعنی بیشتر زندگیشو برای اون گذاشته‏.‏‏.‏‏.‏

این کاری نیست که بتونی بکنی مگه اینکه واقعاً یکی رو دوست داشته باشی‏.‏

مگه من گفتم اون پسر نمره‌هاش بده؟

اوه‏!‏ آآ‏،‏ منظورم اینه‏.‏‏.‏‏.‏ فقط یه جورایی فکر کردم‏.‏

خ‏-‏خب‏،‏ فکر کنم این یه کم جالب مفید بود‏.‏

اون دوستم شاید خوشحال بشه اگه اینو بهش بگم‏.‏

حتماً بگو‏.‏

ولی به هر حال‏.‏‏.‏‏.‏

واقعاً فقط برای این موضوع اومدی؟

مطمئن بودم اومدی یه تصادف جور کنی تا بتونی به من دست بزنی‏.‏

اوف‏!‏

م‏-‏معذرت می‌خوام‏!‏

واقعاً قصد نداشتم‏،‏

ولی وقتی دیدم می‌تونم یه کم دست بکشم‏،‏ دیگه نتونستم‏.‏‏.‏‏.‏

تعجب می‌کنم چرا هنوز دستگیرت نکردن‏.‏

لازم نیست خودتو به سطح یه مزاحم برسونی‏.‏

اگه فقط ازم بخوای‏،‏ خودم می‌ذارم دست بزنی‏.‏

چی؟‏!‏ واقعاً؟‏!‏ می‌تونم؟‏!‏

تا وقتی جلوی بقیه نباشه‏.‏

این‌جوری نیست که دست زدن تو برام فرقی کنه‏.‏

برگشتم‏.‏

نکنه این دوتا حالشون خوب نباشه‏.‏‏.‏‏.‏

اگه الی شوخی‌شوخی بخواد یه دستی بکشه چی؟

تنبیه رئیس وحشتناک می‌شه‏.‏

این چه قیافه‌ایه؟

ان‌قدر حس خوبی داره؟

اونجا حسابی شلوغه‏.‏

دارن درباره چی حرف می‌زنن؟

چقدر نرمه‏!‏

و نرم‏!‏

می‌شه ان‌قدر فشارشون ندی؟

قلقلکم می‌ده‏.‏

چقدر نرمه‏!‏

و نرم‏!‏

می‌شه ان‌قدر فشارشون ندی؟

قلقلکم می‌ده‏.‏

نکنه‏.‏‏.‏‏.‏

نه‏،‏ امکان نداره‏.‏

قلقلکم می‌ده‏!‏

شکممو لیس نزن‏.‏‏.‏‏.‏

می‌دونی‏،‏ این هر روز پیش نمیاد؟

این‏.‏‏.‏‏.‏ قلقلکم می‌ده‏.‏

شکممو لیس نزن‏.‏‏.‏‏.‏

می‌دونی‏،‏ این هر روز پیش نمیاد؟

وقتی نبودم چی شد؟

کمی بعد‏،‏

فهمیدم این فقط یه تخیل بود که ذهن خلاقم ساخته‏.‏

ولی انگار درست فکر می‌کردم که این دوتا یه کم به هم نزدیک‌تر شدن‏.‏

لطفاً

بپوشش،‏ تاکامینه‏-‏سان

لطفاً بپوشش

تاکامینه‏-‏سان

چند روز بعد از شروع ترم دوم‏.‏‏.‏‏.‏

گفتن تا بعدازظهر بارون میاد‏،‏

ولی حالا بند اومده‏.‏

انگار این چتر واقعاً لازم نبود‏.‏

خوشحالم که زود بند اومد‏.‏

منم همین‌طور‏.‏

دیگه لازم نیست یونیفرم خیس تنم باشه‏.‏

من خیلی این کت رو دوست دارم‏.‏

شنیدم یونیفرمامون خیلی پرطرفداره‏.‏

طراحیش هم خوبه‏،‏

ولی قبل از اینکه تو رو داشته باشم‏،‏ واقعاً بهم کمک می‌کرد‏.‏

اگه چند بار پشت سر هم از قدرتم استفاده می‌کردم‏،‏

یونیفرم تابستونیم از عرق و اینا شفاف می‌شد‏.‏

برای همین هر بار که از قدرتم استفاده می‌کردم‏،‏ باید عوضش می‌کردم‏.‏

ولی با این کت‏،‏

دیگه نگران این نبودم و می‌تونستم چند بار ازش استفاده کنم‏.‏

آها‏.‏‏.‏‏.‏

صبر کن‏،‏ پس یعنی پارسال زمستون‏.‏‏.‏‏.‏

ماه خوش‌آمدگویی

این احتمال زیاد بود که رئیس‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏سوتین یا شورت نپوشیده باشه؟‏!‏

شیروتا‏-‏کون؟

این نگاه خالی شدید چیه تو صورتت؟

داری می‌گی تعریف من از خوبیای کت برات خسته‌کننده‌ست؟

ن‏-‏ن‏-‏نه‏،‏ اصلاً‏!‏

پس چرا یه بازی نکنیم تا حوصلمون سر نره؟

بازی؟

یه لحظه برگرد‏.‏

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left