Attack on Titan

Attack on Titan (進撃の巨人)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

Specials

هماهنگ با نسخه‌های زیر

 Shingeki no Kyojin (Attack on Titan) Season 1 BluRay E01-E25 Edited
ناشر ALIXSBZ
http://forums.animworld.net/ Translators : Sabzchidori

برچسب‌ها

BluRay
تاریخ انتشار: 2022-01-12
تعداد دانلود: 97
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 158 خط.

. ‏‏‏‏‏‏‏ اون روز ‏‏‏‏،‏‏‏‏ بشریت دوباره به یاد آورد

. ترسی که از حمله ی اونا توی جونمونه

. و حقارتی که با زندگی توی قفسی که بهش می گیم دیوار ، تحمل می کنیم

! ‏‏‏‏‏‏‏‏ همگی آماده ی مبارزه بشید

! ‏‏‏‏‏‏‏ فقط یه غوله

! ‏‏‏‏‏‏‏ اونو نابود می کنیم و اولین مقرِ بیرون دیوارِ بشریت رو درست می کنیم

! ‏‏‏‏ هدف نزدیک می شه

! ‏‏‏‏ مثل تمرین به پنج گروه تقسیم شید

! ‏‏‏‏ ما حواس هدف رو پرت می کنیم

! ‏‏‏‏ همه ی تیم های حمله ‏‏‏‏،‏‏‏‏ حرکتتون رو شروع کنید

! ‏‏‏‏ از طرفین بهش نزدیک می شیم و می کشیمش

! ‏‏‏‏ قدرت آدما رو ‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏ بچش و فراموش نکن

Sabzchidori & Sfmking کاری از

هیچ کس اسم گل های له شده رو به یاد نداره

پرنده هایی که سقوط کردن ‏‏‏،‏‏‏ منتظر باد بعدی هستن تا دوباره پرواز کنن

دعای خالی ما رو نجات نمی ده

روح مبارزس که می تونه دنیامون رو عوض کنه

از قدرت استفاده کن و به اون خوک ها توجهی نکن

خوک هایی که به میل به جلورفتن می خندن

علاقمون به زندگی راحت ‏‏‏،‏‏‏ این حقیقت جعلی رو قوی تر کرده

اما ما در اصل ‏‏‏،‏‏‏ مثل گرگ های گرسنه ‏‏‏،‏‏‏ آزادیم ‏‏‏!‏‏‏

حقارتِ اسیری رو بذار توی مشت هات و با سختی ها بجنگ

چه بدنت اسیر باشه چه نباشه ‏‏‏،‏‏‏ طعمت رو تیکه پاره می کنی ‏‏‏!‏‏‏

همینطور که بدنت با میلی روز افزون شعله می کشه ‏‏‏،‏‏‏

سریع کمانت رو بردار و پیکانی آتشین پرتاب کن

برای تویِ دو هزار سال بعد

سقوط شیگانشینا ‏( قسمت اول ‏‏)

ها ‏‏‏،‏‏‏ میکاسا ؟

. دیگه وقتشه برگردیم

تو اینجا چیکار می کنی ؟

توی خواب هفت پادشاه بودی و فک کردی هنوز داری خواب می بینی ؟

. ‏‏‏ نه ‏‏‏،‏‏‏ فک می کردم هنوزم دارم یه رویای خیلی طولانی می بینم

خوابم درباره ی چی بود ؟

. ‏‏‏ یادم نمیاد

اِرِن ‏‏‏،‏‏‏ چرا گریه می کنی ؟

ها ؟

سال 845 ‏‏‏،‏‏‏ محله ی شیگانشینا

بشنوید مردم ‏‏‏!‏‏‏ دیوارها با دانش خداوند ساخته شده ‏‏‏!‏‏‏

این دیوارها ‏‏‏،‏‏‏ ساخته ی خداونده ‏‏‏!‏‏‏

هیچ موجودی جسارت نمی کنه از این دیوارها بالا بیاد

. به کسی نگی ها ... که داشتم گریه می کردم

نمی گم ‏‏‏.‏‏‏

اما اگه نمی دونی چرا داشتی گریه می کردی ‏‏‏،‏‏‏

شاید بهتر باشه بابات معاینت کنه ؟

! چرت و پرت نگو

نمی تونم که همچین چیزی رو به بابام بگم ‏‏‏!‏‏‏

داشتی بخاطر چی گریه می کردی ‏‏‏،‏‏‏ اِرن ؟

. هاینز - سان

میکاسا از دستت عصبانی شده ؟

چی ؟

من چرا باید گریه کنم ؟

بوی گند مشروب می دی ‏‏‏!‏‏‏

. ‏‏‏‏ چه عیبی داره خنگ خدا

بازم دارید مشروب می خورید ؟

تو هم میای با هم بخوریم ؟

نه ، امم ... پس انجام وظیفه چی ؟

آره ‏‏‏،‏‏‏ امروز مراقب دروازه بودیم ‏‏‏.‏‏‏

.کل روز اینجا بودیم و خب‏‏‏ دیگه گشنه و تشنم شده بودیم ‏‏‏

اما چیزی نمی شه که هر چندوقت یه بار یه ذره مشروب بخوریم ‏‏‏.‏‏‏

اما با این مستی ، وقتی موقعش برسه ، می تونی بجنگی ؟

ها ؟ وقتی موقعش برسه ... کِی رو می گی ؟

! معلومه دیگه

! دیوارو بشکنن و بیان تو شهر اونا وقتی

. نگاش کن

ارن ‏‏‏،‏‏‏ همچین چیزایی رو بلند بلند نگو ‏‏‏.‏‏‏

. خیلی جیگر داری . پسرِ دکتر یائگر

. اگه واقعا دیوار رو هم بشکنن ‏‏‏،‏‏‏ کاری که باید می کنیم

... اما می دونی

. توی این صد سال ، یه دفعه هم این اتفاق نیوفتاده

درسته ‏‏‏،‏‏‏ ولی ‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏

بابام گفت توی همچین وضعیت هاییه که بیشتر از همه در خطریم ‏‏‏!‏‏‏

دکتر یائگر اینو گفته ؟

.خب ‏‏‏،‏‏‏ حق هم گفته ‏‏‏

قبلا یه بار این دهکده رو از طاعون نجات داده ‏‏‏.‏‏‏

هر چی ازش تشکر کنیم کمه ‏‏‏.‏‏‏

اما این غول ها ‏‏‏،‏‏‏ داستانشون فرق می کنه ‏‏‏.‏‏‏

وقتی دیوار رو می ساختیم ‏‏‏،‏‏‏ می دیدم که غول ها کلِ مدت نزدیکمون می چرخن

اما به عنوان یه سرباز می گم ‏‏‏،‏‏‏ فک نمی کنم بتونن این دیوار 50 متری رو کاری بکنن ‏‏‏.‏‏‏

یـ ‏‏‏-‏‏‏ یعنی ‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏ حتی فکرِ مبارزه باهاشون هم تو سرت نیست ؟

نه ‏‏‏.‏‏‏

چی ‏‏‏!‏‏‏؟

پس چرا از این به بعد به جای محافظ های شهر به خودتون نمی گید دیوار چین ها ‏‏‏!‏‏‏؟

زیاد هم کلمه ی بدی نیست ها ‏‏‏!‏‏‏

. اما ارن ‏‏‏... وقتی مردم می بینن سربازا دارن می جنگن ‏‏‏،‏‏‏ می دونن فاجعه اتفاق افتاده

. وقتی ما هیچ کاری نمی کنیم و مسخرمون می کنن ... یعنی همه دارن راحت زندگیشونو می کنن

. آره ، ممکنه یه بار هم از اینجا بیرون نریم و فقط اینجا بخوریم و بخوابیم و زنده بمونیم

اما اینجوری ‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏ داریم مثل ‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏

. گاو و گوسفندا ... زندگی می کنیم

این پسر واقعا چه زبونی داره ها ‏‏‏!‏‏‏

تو هم که از پسش بر نمیای ‏‏‏،‏‏‏ نه هاینز - سان ؟

خب ‏‏‏،‏‏‏ آره ‏‏‏.‏‏‏

هی ‏‏‏،‏‏‏ ارن ‏‏‏!‏‏‏

تو خیلی دیوونه ای ‏‏‏،‏‏‏ بچه ‏‏‏!‏‏‏

نکنه اون بچه ... می خواد به گروه شناسایی ملحق بشه ؟

. ارن ‏‏‏،‏‏‏ من فک می کنم فکر گروه شناسایی رو باید از سرت بیرون کنی

چیه ؟ تو هم می خوای مسخرشون کنی ؟

. بحث مسخره کردن یا نکردن نیست

گروه شناسایی برگشت ‏‏‏!‏‏‏

! دروازه ی جلویی باز می شه

بریم ‏‏‏،‏‏‏ میکاسا ‏‏‏!‏‏‏ قهرمانا برگشتن ‏‏‏!‏‏‏

لعنتی ‏‏‏،‏‏‏ نمی تونم چیزی ببینم ‏‏‏.‏‏‏

چرا اینقدر تعدادشون کمه ؟

. انگار همشونو یه لقمه کردن

وقتی از دیوار بری بیرون ‏‏‏،‏‏‏ آخر و عاقبتت همینه ‏‏‏.‏‏‏

موسی ‏‏‏!‏‏‏ موسی ‏‏‏!‏‏‏

پسرم ‏‏‏،‏‏‏ موسی رو ‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏ نمی بینم ‏‏‏.‏‏‏

پسرم کوش ؟

. مادر موسائه

. برو بیارش

فقط همین تیکش رو تونستیم برگردونیم ‏‏‏.‏‏‏

اما ‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏ پسرم ‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏ به یه دردی خورد ،‏‏‏ مگه نه ؟

اون ‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏ ممکنه یه قهرمان نبوده باشه ‏‏‏،‏‏‏

اما حداقل به بشریت کمک کرد بتونیم جلوی حمله ی اون غول ها وایسیم ‏‏‏،‏‏‏ مگه نه ‏‏‏!‏‏‏؟

معلومه ‏‏‏!‏‏‏

نه ‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏

توی این ماموریت ‏‏‏،‏‏‏ ما ‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏

نه ‏‏‏،‏‏‏ توی این ماموریت هم مثل بقیه ی ماموریتا

! نتونستیم هیچی بفهمیم

من مایه ی سرشکستگیم ‏‏‏.‏‏‏

فقط چپ و راست سربازا رو به کشتن دادم ‏‏‏!‏‏‏

. و نتونستیم هیچی درباره ی ماهیت غول ها بفهمیم

. عجب وضعیتی

واقعا ‏‏‏.‏‏‏

یعنی همه ی کاری که ازمون برمیاد اینه که خودمونو به عنوان ناهار بهشون تقدیم کنیم ؟

چیکار می کنی ، بچه اسگل ؟

هی ‏‏‏!‏‏‏ چیکار می کنی آخه ‏‏‏،‏‏‏ میکاسا ‏‏‏!‏‏‏؟

هی ‏‏‏،‏‏‏ بیا اینجا بینم ‏‏‏!‏‏‏

میکاسا ‏‏‏!‏‏‏ باشه ‏‏‏،‏‏‏ فهمیدم بابا ‏‏‏!‏‏‏

چیکار می کنی !؟

! هیزما پخش و پلا شد همه جا

ارن ‏‏‏،‏‏‏ نظرت درباره ی ملحق شدن به گروه شناسایی عوض شده ؟

. کمکم کن ... اینا رو جمع کنم

. کمک لازم نداره که

اطلاعاتِ قابل ارائه ی فعلی

درباره ی دیوارها ‏( بخش اول )‏‏‏ ‏‏‏.‏‏‏ انسان ها در سه لایه دیوار زندگی می کنن ‏‏‏.‏‏‏ بیرونی ترین لایه ‏‏‏،‏‏‏ دیوار ماریاس ‏‏‏.‏‏‏ لایه ی بعدی ‏‏‏،‏‏‏ دیوار رُزه . و بالاخره دیوار داخلی ، دیوار سیناس

اطلاعات قابل ارائه ی فعلی

درباره ی دیوارها ‏)‏‏‏‏‏ قسمت دوم )‏‏‏ ‏‏‏.‏‏‏ فاصله ی بین دیوارها ‏‏‏،‏‏‏ تقریبا یکیه ‏‏‏،‏‏‏ بین ماریا و رُز 100 کیلومتر بین رُز و سینا 130 کیلومتر ‏‏‏،‏‏‏ و 250 کیلومتر هم بین سینا و بخش مرکزی ‏‏‏.‏‏‏

ما برگشتیم ‏‏‏.‏‏‏

. خوش اومدید

! وای ‏‏‏،‏‏‏ ارن

. اِ ارن ، انگار امروز بلانسبت یه کم تلاش کردی

آ ‏‏‏-‏‏‏ آره خب ‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏.‏‏‏

چیه ؟

گوشِت قرمز بود ‏‏‏.‏‏‏

داشتی دروغ می گفتی ‏‏‏.‏‏‏

میکاسا بهت کمک کرد ‏‏‏،‏‏‏ مگه نه ؟

ها ؟ بابا ‏‏‏،‏‏‏ داری می ری بیرون ؟

برای کار ؟

آره ‏‏‏،‏‏‏ باید یه نفر رو توی دیوار داخلی ببینم ‏‏‏.‏‏‏

دو سه روز دیگه برمی گردم ‏‏‏.‏‏‏

ارن می خواد به گروه شناسایی ملحق بشه ‏‏‏.‏‏‏

... میکاسا مگه نگفتم اینو

ارن ‏‏‏،‏‏‏ آخه چی پیش خودت فکر می کنی ‏‏‏!‏‏‏؟

می دونی چند نفر بیرون اون دیوارا کشته شدن ؟

می دونم ‏‏‏!‏‏‏

... پس چرا

ارن ‏‏‏.‏‏‏

چرا دلت می خواد بری بیرونِ دیوار ؟

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left