نخستین 50 خط.
Ah lahmlahlah
Ah lahmlahlah
Ah lahmlahlah
يه دختري رو آخرهاي سال گذشته ملاقات کردم
گفت اگه ناپديد شدم نگران نشو
بهش گفتم من واقعا دنبال يه اشتباه ديگه نيستم
به يه دوست قديمي زنگ زدم فکر ميکردم مشکل ميتونه صبر کنه
ولي بعد پريدم توي ماجرا
يه هفته بعد برگشتم
فکر کنم اون فقط دنبال عاشقي بود که بسوزونه
ولي براي دو-سه شب وقتم رو بهش دادم
بعد متوقفش کردم تا وقتش درست بشه
براي چند ماه دور شدم تا راه هامون دوباره بهم برخورد
بهم گفت دنبال يه دوست نميگشتم
شايد بتوني حوالي ساعت 10 بياي دم اتاقم
عزيزم يه ليمو و به بطري شراب جين بيار
تا ديروقت بين ملحفه ها خواهيم بود
عزيزم اگه منو ميخواستي فقط بايد ميگفتي
داره ميخونه
با عشق من بازي نکن
اون قلب خيلي سرده
که روي دستمه
نميخوام اونو بدونم عزيز
با عشق من بازي نکن
بهش گفتم ميدونه
هدف بگير و دوباره پر کن
نميخوام بدونمش عزيز
Ah lahmlahlah
Ah lahmlahlah
براي چند هفته من
فقط ميخواستم اون رو ببينم
روزها رو با نوشيدن و پيتزا سفارش دادن ميگذرونيم
قبل از اين تنها راهي که بهش برسم يه اس ام اس بود
حالا توي خونه امه و از جوري که باهاش رفتار ميکنم خوشش مياد
اريتا ميخونيم
مثل يه ويژگي همه جاي آهنگ
هيچ وقت نميخواد بخوابه فکر کنم من هم نميخوام
ولي من و اون به يه شکل پول درمياريم
چهار شهر، دو تا پرواز توي يه روز
هيچ وقت داستان راجع به اون اجراها نبوده
ولي شايد جمع شيم و بفهميم
ترجيح ميدادم يه فيلم بذارم و باهات روي مبل بشينم
ولي بايد سوار هواپيما شم
حالا يا از دستش ميديم
کاش نوشته بودمش
که چجوري اتفاقات افتاد
وقتي داشت ميبوسيدش چطور؟ من سردرگم بودم
بايد خودش بفهمه وقتي من اينجا نشستم و ميخونم
با عشق من بازي نکن
اون قلب خيلي سرده
No comments yet. Be the first to leave one.