نخستین 200 خط.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(درخـت ها ایستاده میـمیرند)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
:::::::::(قسمت سوم) :::::::: ::::@AirenTeam::::
خانم رییس
رسیدن
این ری مون سونگـه
و کناریش همسرشه
...مون سونگ
خیلی بزرگ شدی
ممنون
خیلی خوش تیپی، نوه من
مادربزرگ
معذرت میخوام
من هیچ خاطره ای از شما به جز دوران بچگیم ندارم
و حتی اون خاطرات هم مبهمن
و فکر می کردم برای باقی عمرم
...تنها خانوادهای که دارم
جین سوکه
با این حال میخواستم ببینمتون
،چون دنبالم میگشتین، مادربزرگ
مون سونگ الان خیلی استرس داره
این اولین باره که به جنوب میایم
خیلی برامون جدیده
و یکم هم ترسناک
شما از دورترین جای ممکن روی کره زمین اومدین
...من فقط
خیلی خوشحال شدم که دیدمتون
میتونیم دوباره همدیگه رو آروم آروم بشناسیم
خیلی خب
بریم تو
بریم تو
...خب پس
من تنهاتون میذارم تا باهم صحبت کنین
،به حرفایی که میزنم با دقت گوش کنین
باید حداقل یه سری اطلاعات پایه رو بدونین
درباره اینکه چه شخصیت هایی رو قراره ببینین
،اول از همه
بزرگترین ارباب جوان، پارک سه جون
آدم آرومیه، سرد و منطقیه
،اگه قرار باشه کسی توی خانواده به شما شک کنه
اون اولین نفره
آدم خطرناکه
...و
دومین ارباب جوان
پارک سه گیو
اون غیر قابل پیش بینیه
همین که شماها سر و کلتون پیدا شده حتما دیوونهش میکنه
همینطور، ازونایی نیست که احساساتش رو مخفی کنه
پس قیافش داد میزنه که به چی فکر میکنه
پسر وسطی سادهی یه خانواده فوق پولدار
احتمالا زیاد باهاش چشم تو چشم نشین
پس بهتره زیاد بهش اهمیت ندین
عجیب غریبه
و جوانترین خانم
پارک سه یون
با اینکه به نظر یه زن کاری و مغرور به نظر میرسه
دختر مهربون و با ملاحظهایه
،اگه کسی توی اون خونه باشه که کمکتون کنه
حتما اونه
آدم خوبه
نونای خوب
چون مادربزرگ الان اینجا نیست اینا رو میگم
،ولی اگه دربارهی وضعیت مادربزرگ نشنیده بودم
اصلا اینجا نمیومدم
مگه یه خانواده
با وقت گذروندن با هم ساخته نمیشه؟
...راستش منم هیچ
پیوند احساسی ندارم
که مارو خانواده کنه
ولی بازم تنها خانوادهای که برام مونده، مادربزرگه
پس، حداقل تا وقتی که فوت کنه
وظیفمو به عنوان یه نوه انجام میدم
شنیدیم که خیلی بیمار هستن
مون سونگ فقط تا وقتی که مادربزرگ فوت کنه اینجا میمونه
پس لطفا زیاد معذب نباشین
اوه، قضیه اینه؟
...که اینطور
هی، دونسنگ
!تو خیلی آدم با ملاحظهای هستی
...هیونگ، هی، پس
آدمای خوبی ان
توی یه خانواده پولدار، کی از یه داداشی که
یهویی از غیب پیداش شده استقبال میکنه؟
فرض کن بخواد موی دماغ بشه
نگران از دست دادن سهمشون میشن
آره، درسته
پس باید بهشون بگیم فقط تا وقتی که مادربزرگ زندهس اینجا میمونیم
و وقتی مادربزرگ فوت کنه غیب میشیم انگار از اول نبودیم
باید از اولش این قضیه رو واضح کنیم
تا وقتی داریم کارمونو میکنیم
هیچ رابطهی پر تنشی ایجاد نشه
درست میگی
اونطوری کمتر بهمون توجه میشه و کمتر سوال میپرسن
اونا احتمالا میگن، "قبل از اینکه برید "از وقت گذروندن کنار مادربزرگ لذت ببرین
تا وقتی اینجایین راحت باشین
و اگه سوالی داشتید بپرسین
نه، مون سونگ
ایرادی نداره اینطوری صدات کنم؟
آره، مشکلی نیست
...اوه
نمیتونم؟
اوه، نه، یعنی میتونی
پس آره، مون سونگ
...من
میخوام که اینجا زندگی کنی
،راه طولانی رو برای اومدن پشت سر گذاشتین
پس میخوام هرکاری که میتونم براتون بکنم
،نمیدونم حق دارم اینو بگم بهتون یا نه
...ولی اینجا
بهتر از جایی که ازش اومدین نیست؟
صبر کن، خواهر شوهر جان
...نباید اول خودمون بحث کنیم و به توافق برسیم
سعی کنین توی این مدت به اینجا عادت کنین
میدونم تعارف کردین
...ولی ممنون
که اینو گفتین
،توی این مدتی که اینجا میمونم
همهی تلاشم رو میکنم
بله
ممنون
غیر رسمی صحبت کنین
همه باهم فامیلیم
پس خیلی بهم نزدیکیم
زود باشین بخورین، باید گرسنه باشین
...پس، فعلا
...خب
...شما چی مادربزرگ
من خوبم، شما بخورین، بخور
...پس
ببخشید
مادربزرگ
خیلی خوشمزهس
اوه، واقعا؟
خوشت اومد؟
...بله، واو
،منظورم اینه که
چطوری انقدر خوشمزه شده؟
توی جنوب
آب هم شیرینه؟
از بین کل سوپهای برنجی که تا حالا خوردم
این بهترینشه
من تونستم با فروش این سوپ برنج، هتلمو بسازم
واقعا؟
مادربزرگ، میشه یه کاسه دیگه بخورم؟
!البته، البته
بده به من، برات میارم
!بشین، عیب نداره
جین سوک، چطوره؟ خوشمزه نیست؟
عالیه
...خیلی خب
مراقب باش، داغه
...ولی
چطوری تونستین بیاین جنوب؟
...خب، درباره اون
تونستم بدون مشکل خاصی
بیام جنوب
چون رفیق سانگ چول خیلی بهمون کمک کرد
بازم، از شمال به جنوب اومدن
فرایند سادهای نیست
باید توسط سازمان اطلاعات ملی هم بازرسی بشین
مثل یه مسافرت ساده نیست که راحت بلیت بخرین و بیاین
...خب، آره
...قضیه اینه که
رفقای زیادی توی شمال هستن که اسمشون توی دفتر ثبت اعضای خانواده ثبت نشده
من چینی کرهای ام
،چون رفیق مون سونگ سرپرست خانواده من شد
پس نهایتا تونست ملیت چینی بگیره
ما خیلی خوش شانس بودیم
برای همین جنوب اومدن خیلی راحت تر شد برامون
،تا زمانی که رفقایی که اینجا هستن ساکت بمونن
هیچ مشکلی پیش نمیاد، مگه نه؟
اوه، چینی کره ای؟
پس که اینطور
اگه میدونستم توی چینی، زودتر پیدات میکردم
ببخشید که زودتر پیدات نکردم
نه نه مادربزرگ
خوب نیست که تونستیم اینطوری همو ببینیم؟
،آخرین باری که همو دیدیم
توی دورهمی خانواده های جدا شده ...وقتی تقریبا انقدری بودی
...به همدیگه
قول انگشتی دادیم
تا دوباره همو ببینیم
...احیانا
...یادت میاد
اون موقع چی بهم گفتی؟
...خب مادربزرگ
،شاید چون خیلی وقت پیش بوده
...ولی راستش
یادم نمیاد
...ولی
یه چیزی رو یادم میاد
ترسناک بود
،تا زمانی که دستمو گرفته بودی نمیفهمیدم
ولی وقتی دستت رو رها کردم
همه آدمایی که از کنارم رد میشدن
برام وحشتناک شدن
...چون اونموقع
خیلی کوچولو بودم
این شرایط برام خیلی گیج کننده بود
...فقط تونستم دور شدن تدریجی شما رو
No comments yet. Be the first to leave one.