نخستین 199 خط.
هتل مکونگ ساختهی استاد آپیچاتپونگ ویراستاکول
من دیروز اینو به اسپانیایی نواختم، آره؟
آره
چطور نواختمش؟ خیلی سخت به نظر میرسه
چرا دارم اینو یه اوکتاو پایینتر میزنم؟
یه دقیقه وایسا
لعنتی....ملودی خودم رو فراموش کردم
چیکار میشه کرد؟
هر تیشرتی که اسم جو روش هست
فقط یه جفت شلوار جین دارم
اینا
باعث میشن که دور شکمم بهتر به نظر برسه
باید وزنت رو کم کنی
قبلا هفتاد و نه کیلو بودم حالا شدم هفتاد و سه کیلو
واقعا تنگه
شلوارای جین همیشه تنگن
به نظرم تو این تیشرت سیاهه بهتر به نظر میرسی
من کلی از این سیاهها دارم
این که عکس سگ روشه یا این که یه گردن روشه؟
من اونی که طرح دیسکو داره رو میپسندم
نقرهایه
اینو میگی؟ ِآره
خانومه میگفت: لائوسی باش
فکر کنم سیل های تایلند
سلاح زمردین بوداست
که داره تلاش میکنه باهاشون به لائوس برگرده
خوبی؟
حال به هم زنه
چه اتفاقی براش افتاد؟
ظاهرا توسط یک شبح که بهش میگن پوب خورده شده
سگت بود؟ آره
دل و رودهش
مثه تو فیلما ریخته بود بیرون
پوب یه شبح مادهی ترسناکه
از وقتی دو ماهش بود باهام زندگی میکرد
بیچاره
دیروز هنوز با هم بودیم
جدی؟ آره،باهاش بازی میکردم
چطوری اومدی اینجا؟
من اینجا زندگی میکنم
تو خونهی خاله جین؟ آره
خونههه که سقفش سبزه
چرا سگت رو اونجا دفن کردی؟
اون خونهمه مزارع موز
قبلا اینجا رو ندیده بودم
ولی من دیده بودم
من فقط خاله جین رو میشناسم
کس دیگهای رو اینجا نمیشناسم
شما؟ فون....و شما؟
تونگ
پس خاله جین به دختر داره
دفعهی بعد میام جلو و بهت سلام میکنم
خوبه
سگ بیچاره
تا حالا دربارهی روحها شنیدی؟ پوبها؟
آره، ولی نمیدونستم توی روستامونم یه پوب وجود داره
خاله جین بهم گفت که
پوبها انسان ها و دام ها رو میخورن
آدم میخورن؟
این چیزیه که شنیدم ولی مطمئن نیستم
عمو مان هم همینو میگفت؟ میشناسیش؟
میشناسمش
مواظب باش
ترسناکه
اسمت رو بهم گفتی؟
آره
چه حافظهای من فون هستم
من تونگم
ممکنه اسمم رو فراموش کنی ولی صورتم رو هرگز فراموش نمیکنی
و من میدونم تو کجا زندگی میکنی
روح سرگردان من محکوم شده که زیر آب بمونه
اونجا تاریک و سرده
نمیدونستم که یه شبحم.....یه پوب
دخترم، ببخشید
واقعا ببخشید
میدونم.....که انسان نیستم
ولی نمیتونم اینو بهت بگم
خجالت میکشم
لطفا منو ببخش
روز زیباییه
امروز شنا میکنی؟
نه....جریان آب خیلی شدیده
باهام میای؟
نه، نمیتونم شنا کنم
میتونی پشت منو بگیری
اینجوری بیشتر میترسم
امروز صبح پیامی به دستت رسید؟
آره
از طرف چه کسی؟
....اولش نمیدونستم، ولی
جز تو کی میتونه باشه؟
جدی؟ هیشکی؟
دیگه کی میتونه باشه آخه؟
قبول داری؟ نه
تیشرتت قشنگه
تو خریدیش، یادت میاد؟
البته، خوب یادمه
میتونیم؟
البته
مراقب باش یه دقیقه وایسا
این گلدونه چیه روی زمین؟
توش روح پوب زندانیه
یادت میاد.....همون که سگ منو خورد
آره
این گلدون تبرک یافتهست؟
آره....یه راهب تبرکش کرده؛ ولی دوباره باید متبرک بشه
اونا پرنسس رو میپرستن
اینی که اینجاست....نه بقیهشون
اونا تصویرش رو توی همهجای خیابون آویزون کردن
اونا میگن که اون همهشون رو نجات میده
اون کلی هدیه دریافت کرده
کلی هدیه
فقط برای خودش
تا حالا دیدیش؟ نه
وقتی اومد من اینجا نبودم
اومد چی رو ببینه؟
روستامون رو
چرا؟
اومد تا ببینه مردمش چجورین
مثه اومدن به یه گردش؟ آره، یه همچین چیزی
برای نظارت اقتصادی روی برنامهی خودکفایی
ما چیزایی شبیه به اون رو نمیکاریم
ما تا وقتی که پرنسس بیاد ازشون مراقبت میکنیم
وقتی که میره، ماهیها به کاهوی تند تبدیل میشن
آیا به طور مرتب میاد؟ بقیه چطور؟
مرتب که نه
پوب بی همتاست
دلت میخواد اینجا ببینیش؟ برام مهم نیست
مادرت چطوره؟ توی بانگکوک که بودیم
توی اخبار
مادربزرگم رو جلوی صف دیدیم
خیلی باحال بود
بزرگترا اینجورین دیگه
وقتی خانوادهی سلطنتی داره رد میشه،معلومه که اینجوری میکنه
ولی نسل شما ستاره های سینما رو دوست داره
من که نه چرا؟
من طرفدار ستارههای سینما نیستم
خداییش دوستشون نداری؟
نه، منظورم اینه که اگه یه ستارهی سینما بیاد اینجا نسبت بهش بی تفاوتم
مردم اینجا میگن
اگه صورتت رو عمل زیبایی میکنی، زیبا میشی
اونجور چیزا براشون جالب نیست
ترسناکه ادامه بده، ادامه بده
چقدر زشت.....آخه مگه چقدر مقاومت کردیم؟
....ماساتو
پاشو و به خورشید نگاه کن
من چهارده یا پونزده ساله بودم
تفنگ داشتی؟
ارتش، عشق به ملت
و عشق به جامعه رو توی وجودمون نهادینه کرده
فوق العاده بود
ما مثل سربازای واقعی آموزش داده شدیم
اونا بهمون تفنگ دادن
و چگونگی پر کردنش رو هم بهمون نشون دادن
میدونی چطور باید پرشون کنی؟
بلدی تیراندازی کنی؟ آره یه چیزایی یادم هست
برای هر کدوممون
یه استاد وجود داشت
اونا ما رو توی موقعیت شلیک قرار میدادن
همه چی خیلی منظم بود
حالت دراز کش
و تفنگ به دست
یکی از سادهترین حالتها بود
حالت ایستاده
در حالیکه روی یک زانو نشسته بودیم
حالتی برای دست گرفتن اسلحهی ام_۱۶ بود
ام_۱۶ بدجور لگد میزد
انقدر بد لگد میزد که گاهی پرت میشدم رو زمین
خیلی بهمون خوش میگذشت
من در طول این دو سه ماه
هیچ حس ترسی نداشتم
ماه؟ آره
ازمون خواسته شده بود که ملتمون،روستامون و خودمون رو دوست داشته باشیم
برای محافظت از این چیزا، حاضر بودم جونم رو هم بدم
اونا هر روز تمرینمون میدادن
تا اینا برامون تبدیل به باور قلبی بشه
دوست پسرت
همونی که باهاش چت میکردی؟
اگه فرودگاه بسته باشه چی؟
میادش اینجا؟ آره
قراره اینجا بمونه
اینجا؟ باهم اینجا میمونیم
باهاش ازدواج میکنی؟
نمیدونم....فعلا که با همیم
اسمش چیه؟ فرانک
فرانک....آلمانیه؟ نه
تایلندیه.....نه بابا آمریکائیه
آلمانی حرف میزنه
دو سال تو ارتش آلمان بوده
به خاطر این سیلها
دیروز به صاحبخونه زنگ زدم صاحبخونه؟
آره.....ازش پرسیدم
خواهرت کی میره؟
گفتش که مغازه
حتی تو زمان سیل هم باز میمونه
تا وقتی دیگه برق نباشه؟
اونا اعلام کردن که سفر چند روزهشون از فردا شروع میشه
جدی؟
امروز بیست و شیشمه از بیست و شیشم تا سیام
No comments yet. Be the first to leave one.