نخستین 188 خط.
اگه پلیس چیزی میدونست تا الان دستگیر شده بودیم، نه؟
نگران پلیس نباش. خواهرش از زندان آزاد شده
تا یارو رو پیدا نکنه ولکن نیست
چی میشه اگه بتونیم
آدرس یه آدم دیگه رو بهش بدیم؟
باید چیکار کنم؟ دروغ بگی
بار برای شرکتکنندهها رایگانه
خیلی خب، من برم یکم خوشوبش کنم و بنوشم
هیچ راه میانبری وجود نداره، مخصوصاً اگه زن باشی
باید از خودت قدرت نشون بدی
به لحظهای فکر کن که توش احساس قدرت میکردی
خودشه، زن مرموز ما
شرکت شما و برند من اصلاً با هم جور درنمیآن
بهم بگو که برادرم رو کشتی
وگرنه روی همین صندلی میمیری، مارتین
کار من نبود
بهترین آژانس بازاریابی
بهترین کمپین سال گذشته در سراسر استرالیا
و استرالیا هم که ماشالا خیلی بزرگه
آره، چشمگیره
ولی به نظر میرسه یه کم از بودجهمون بیشتر باشن
واسه پول درآوردن باید پول خرج کرد، مگه نه؟
فروشمون در حال حاضر ثابته
واسه الان! ولی نباید به همین موفقیتها دلخوش کنیم
نباید به این چیزها غره بشیم، باشه؟
این قضیه به مدیرعامل «بل اسکای» ربط داره؟
مختو زده؟ نه، نه اصلاً
بحث اینه که ما باید بریم مرحله بعد
بحث اینه که اسممون سر زبونا بیفته
و، نمیدونم، آره، شاید یه ذره هم بابت
ضایع کردنِ اون هیزلِ عوضی باشه
ویکی! نه، اینجا میتونی بگی «عوضی»
اینا جوری میگن «عوضی» که انگار ما میگیم «لعنتی» یا یه همچین چیزی
باشه، خب ببین
باید به اندازهی جیبمون خرج کنیم
و متأسفانه بودجهمون نمیرسه
که بخوایم حالِ اون کلمههایی که با «ع» شروع میشن رو بگیریم
کدوم کلمههای «ع»؟
کلمهی «ع»، همون کلمهایه که همین الان گفتی
و من خام نمیشم که به زبون بیارمش
خب بگو دیگه. نه، نمیگم
میتونی بگیش. نه. نه
کسی دور و بر نیست
ما تو استرالیاییم. نمیخوام بگمش
خب، چی میشه اگه اونا قبول کنن اون متنی رو بنویسن
که ده دقیقهست داری روش کار میکنی؟
ببخشید، تولد جویسه
هی، از نظر ایموجی
چی این رو میرسونه که «دوستیمون رو دوست دارم ولی پایهی رابطهی جدیتر هم هستم»؟
تحت هیچ شرایطی
توی اون پیام ایموجی نذار
چرا نه؟ چون نشونهی درموندگیه
باید مثل کویر خشک و سرد رفتار کنی
اصلاً بهش پیام نده
باید بری رو مخش و از لحاظ ذهنی داغونش کنی
اینجوری، اگه از «اون قضیه» باخبر شد
میتونیم کنترلش کنیم
من همون بادکنک رو میفرستم
خود دانی داداش. اوه، حالا دیگه «داداش داداش» میکنی؟
من همیشه «داداش» میگفتم
آهان، درسته. اون «عوضی» جدیده
اوه، این چه صدايیه؟
تنزفورم؟
بله. لطفاً پاتو از روی کاناپه بردار
دنبال من بیاین. یا ابلفضل. باشه
چقدر پرسروصدا! من از اون شلوارها میخوام
ما در «نیون ماندی» برندهای کوچیک رو میگیریم
و متحولشون میکنیم
یا بهتره بگم «تنزفورم»ـشون میکنیم؟
و اونا رو به غولهای صنعت تبدیل میکنیم
طبق یه نظرسنجی اخیر
درصد استرالیاییها ۹۰
استفادهی مجدد از محصولاتِ کثیف قاعدگی رو غیربهداشتی میدونستن
اما ما با
شرکت لباسزیر قاعدگیِ «بلید فری» همکاری کردیم
تا این ذهنیت رو عوض کنیم
از طریق یه کمپینِ تعامل در شبکههای اجتماعی
اینفلوئنسر مارکتینگ و ارتباط با مشتری
و حدس بزن چی شد؟
پارسال با ارزشی معادل
میلیون دلار فروخته شدن ۱۵۰
خیلی تحسینبرانگیزه
خب، شما چطور میخواین بازاریابیِ «تنزفورم» رو انجام بدین؟
سوال خوبیه
ما به یه نوسازیِ کامل برای برند شما
و حضور آنلاینتون فکر میکنیم
اوه، چه خوب
یه کمپینِ چاپیِ قیمتمناسب و در دسترس
با رویکرد لاکچری
وای خدای من، عالیه. اوه
رویدادهای اختصاصی با تمرکز بر برند
این زنها واقعاً جذابن. خیلی جذابن
باشه، ولی هزینهش چقدر میشه؟
بهش به چشم هزینه نگاه نکن
به چشم یه سرمایهگذاری بهش نگاه کن
بله. چق... چقدر؟
میخوای بدونی
هزار تا ۱۰۰
هزار دلار؟ ۱۰۰
ببین، میدونم زیاد به نظر میرسه
درکت میکنم رفیق
ولی موضوع اینه که
بالاخره یه رقیب
میاد سراغت. باشه، خب، ممنون
رویش فکر میکنیم. صبر کن
صبر کن، صبر کن. نظرت چیه در مورد
نظرت چیه در مورد یه نسخهی ارزونتر و کوتاهمدت با سوددهی سریع؟
اوم
واقعبینانه بخوایم بگیم، بودجهتون چقدره؟
هزار تا ۲۰
نه، نه، نه. ما ۲۰ هزار تا نداریم
اَش، با ۲۰ هزار دلار چیکار میتونی بکنی داداش؟
خب، بیخیالِ تغییر برند بشیم و روی اینفلوئنسر مارکتینگ تمرکز کنیم
و همکاری با برندهای دیگه
باشه، ولی کمپینِ چاپی چی؟
آره، یه کمپینِ چاپی کوچیک، آره
معاملهمون شد. نه، نشد
قرارداد رو ردیف کن و بساط جشن رو راه بنداز
نه، نه، نه، هیچی رو ردیف نکن، بساطی هم راه ننداز
الان من باید به حرف کی گوش بدم؟ نه، نه، نه
لطفاً به حرف اون گوش نده. ردیف کن، باز کن
اون نمیدونه... تو
من مسئولِ امور مالیام. خب، میدونید چیه؟
اصلاً مهم نیست. درک، تو به اینا برس. تبریک میگم
تو اونجا واقعاً من رو سکهیکپول کردی
مثل آماتورها به نظر رسیدیم
ویکی، ما اینقدر پول نقد نداریم
ولی وقتی تو لازم داشتی، ما خودمون رو به آب و آتیش زدیم
هوی، اون فرق داشت
اون در موردِ... نجاتِ زندگیِ مشترکت بود؟
در موردِ نجاتِ جونمون بود
اوضاع الان خوبه. فروشمون ثابته
وقتی یه کم بیشتر جا افتادیم، میتونیم برگردیم سراغشون، باشه؟
بالاخره
نظرت چیه... بقیهی روز رو تعطیل کنیم؟
چرا؟ که بتونی بری با جویس وقت بگذرونی؟
من رو بیخیال شو
هر کاری دلت میخواد بکن. چتربازی رو آب. تماشای نهنگها
مارتین، من قرار نیست برم زل بزنم به یه مشت نهنگ احمق
میخوام کل روز رو کار کنم
چی؟
آخه تا حالا نشنیده بودم این حرف رو بزنی
مطمئنی این به اون مدیرعامل ربط نداره؟
خفه شو
شاید بتونی دنبالِ ایجاد همکاری
با کسبوکارهای همفکر باشی
به اینا میگن «کالَب»، مارتین
و من در هر صورت میخواستم همین کار رو بکنم
ماشین این طرفه
یا خدا
یکی دیگه داره میاد
فکر میکنی سوزی باشه؟
اوم
سخته بشه گفت
آخه چطوری یه زنی رو شناسایی کنیم
که شاید داخل باشه شاید هم نباشه
و شایدم اسمش سوزی باشه شایدم نباشه؟
هیچوقت نگفتم خبرنگاری کار راحتیه
خب الان چیکار کنیم؟
خب، من باید یه سری هم به
سرِ کارِ واقعیم بزنم
ولی این عکسها رو چک میکنم
با آرشیو جناییِ روزنامه تا ببینم چیزی پیدا میکنم یا نه
میخوای منم بیام؟
آخه سخته به رئیسم توضیح بدم
که چرا یه رامکنندهی حیوون بالا سرم ایستاده
اوه، از من خجالت میکشی؟
خب، تو دستیارِ پنهانیِ من توی خبرنگاری هستی
دستیار پنهانی؟ من که هرزه نیستم
آره، باشه. من همینجا میمونم و کشیک میدم
اوه، میخوای بمونی؟ آره
جویس، من نسبت به این تحقیقات متعهدم
یه ایستگاه اتوبوس درست همونجاست، اگه برات اوکی باشه
اوه. ممم
باشه
اوم، ولی تو مگه کار نداری؟
نه. اوه، آره
ولی منظورم اینه که وقتی زنگ میزنه
بهش جواب نمیدم
اون من رو پیدا نمیکنه. عمومه
من با پارتیبازی استخدام شدم
باشه
خب، سعی کن یه عکس واضح از سوزی بگیری
ولی هی، کار خطرناکی نکنیا
حتی فکرش رو هم نمیکنم
خوش بگذره تو اتوبوس. فعلاً
مراسم قشنگی بود، مون
«کش» حتماً ازش خوشش میاومد
No comments yet. Be the first to leave one.