نخستین 200 خط.
[در هر دو زبانهای گرجی و ترکی تبعیض جنسیتی وجود ندارد و در آن جنسیت خنثی است]
عصبانیه که دوباره ماشین رو بردی.
واسم مهم نیست.
هوی پسر!
میشنوی چی میگم؟
باز چی میخوای؟
دوباره ماشین رو برده بودی بیرون؟
نه. ماشین چیه؟
نبردی؟
رفته بودم لب مرز دنبال یه سری گردشگر ترک.
گردشگر ترک چیه دیگه؟
به اصرار خودت سعی میکنم پول در بیارم دیگه.
با این ریخت و قیافه جلوی زنم نشستی؟
برو توی اون یکی اتاق کارت رو بکن.
واسه چی؟ پوشیدهام دیگه.
میگم برو!
یه سری خانم اومدن جلوی خونه.
ای بابا.
لیا خانم؟
لیا خانم.
روسو دختر، بیا اینجا! مهمان داریم!
نشناختی؟
نه.
شاگرد قدیمیت؟ زازا؟
چاق شدیها.
اینجا چیکار داری لیا خانم؟
دنبال یکی از آشناهای خواهرزادمم.
قبلا اینجا زندگی میکرد.
جدا؟
آره، میگن از مرز رفته استانبول.
بیا داخل از زنم خبر بگیر.
حتما یه چیزی میدونه. خوشاومدی.
روسو!
ببخشید که بیخبر مزاحم شدم.
این چه حرفیه. بفرمایید بشینید.
پسر!
یه بطری خوب بیار!
خانم باکلاس و سرشناس هستن...
مثل شما که نیست.
آینده گرجستان رو نگاه کن...
به چه روزی افتادیم.
بیخوریام. همه بیخودیان.
لیوانها رو بیار!
اومدم.
خب لیا خانم...
به سلامتی.
ببخشید که این حرف رو از من میشنوین.
کدوم حرف؟
توی کلبهها آدمهای سالمی زندگی نمیکردن...
فاحشه بودن.
منظورم این نیست که خواهرزاده شما...
اسم خواهرزادتون چی بود؟
اسمش رو گذاشته...
تکلا.
چی؟ آشنای شماست؟
نه.
یکی از همون دخترهای تراجنسیتی رو میگه دیگه.
حرف دهنت رو بفهم پسر!
به حرف برادرم گوش نکن.
خواستم کمکش کنم!
تسلیت میگم لیا خانم.
واقعا خیلی غمانگیزه که چنین اتفاقاتی...
همینطوره.
پسر.
بله؟
تو میشناسیش؟
نه، صرفا یه چند باری دیدمش. همین.
یه سریشون با هم زندگی میکردن، ولی بیرونشون کردن.
خیلیخب پس...
اصلا واسه چی دنبالش میگردی لیا خانم؟ ولش کن بره.
باز هم معذرت میخوام که بیخبر مزاحم شدم.
خواهش میکنم.
خانم!
وایستا خانم!
میری استانبول دنبال خواهرزادت بگردی؟
چون نشانیش رو دارم.
بگو.
یه لحظه...
دیدی؟
این چیه دیگه؟
ترکی نوشته.
- گرجی بنویس. - میشه من هم باهات بیام؟
مامانم هم اونجا زندگی میکنه...
شاید بتونم پیداش کنم و یه شغلی گیر بیارم.
یکم ترکی بلدم!
سلام. من آچی هستم. حال شما؟
یکم انگلیسی هم از یوتیوب یاد گرفتم.
میتونم مترجمت بشم.
سلام. حال شما؟ چقدر؟
- آدرسش واقعا اینه؟ - به خدا راست میگم.
محض اینکه یکی خبرش رو گرفت آدرسش رو داده بود.
قبلا با هم گاهیاوقات یه سیگاری میکشیدیم.
بهم گفته بود اونجا یه سری دوست داره.
آدرسشون این بود. رفت که با اونها زندگی کنه.
هر دومون سود میکنیم.
- قبوله. - قبوله؟ خدایی؟
وایستا ببینم. کی قراره بریم؟
- الان. - همین الان؟
وایستا ببینم، یعنی همین الان؟
- کارت شناسایی داری؟ - آره، خونهست.
فردا صبح بیا لب مرز پیشم.
وای بر من.
خانم!
خانم!
- چی شده؟ - بذار برسونمت خونه.
چی میخوای؟ چی شده؟
بذار ببرمت!
گفتم فردا صبح بیا پیشم.
- کجا زندگی میکنی؟ - توی خولو.
کارت شناساییم دست برادرم بود، باهاش درگیر شدم که ازش بگیرمش.
زدم توی صورت مزخرفش رو ترکوندم! اگه بودی میدیدی.
پس تو خالهاش هستی؟
درسته.
یعنی مادرش خواهرت بود؟
خاله یعنی همین دیگه.
- خب خواهرت کجاست؟ - فوت کرده.
حالا واسه چی میخوای تکلا رو پیدا کنی؟
به مادرش قول دادم که پیداش کنم و برگردونمش خونه.
خواسته قبل از مرگش بود.
گمونم برادرم تکلا رو خوب بشناسه.
خیلی پیش میاومد یواشکی بره به کلبهها سر بزنه.
خوشحالی که قراره...
بس کن دیگه.
نمیخوام کل مسیر زر بزنی. خب؟
هرطور تو بگی خانم.
از مشروب و مواد هم خبری نیست. فهمیدی؟
من رو چی فرض کردی؟
حواست به جاده باشه.
چرا وایستادی؟ در رو ببند دیگه.
هیزم تموم کردم.
شب اینجا خیلی سرد میشه.
کمک کن.
برو از حیاط همسایه گوجه و خیار بیار.
شوخیت گرفته دیگه؟
برو دیگه.
مترجم: «تارخ علیخانی» تلگرام: aManOfWar@
بیدار شو.
همراه خودت پولی هم داری؟
نه، نه راستش.
پس فهمیدی واسه چی خیار میخوایم.
- خانم لیا؟ - چی میخواین؟
مامانم دید که از باغمون گوجه و خیار قرض گرفتین.
گفت شاید یکم پلاموشی هم بخواید.
که اینطور؟
- پسره کیه؟ - به شما ربطی نداره.
داری میری مسافرت؟
آره بابا. به مامانت بگو رفتم پاریس!
پاریس؟
وای!
بریم.
ممنون.
به هیچجام نیست. قرار نیست برگردم.
گذرنامه یا کارت شناسایی؟
یه لحظه.
ممنون.
سلام.
سلام.
دقیقا همون شکلیه.
چه انتظاری داشتی؟
مگه اینجا یه کشور دیگه نیست؟
صبر کن استانبول رو ببینی.
وایستا ببینم، مگه قبلا رفتی استانبول؟
یه بار.
خب چطوری بود؟
یادت رفت توی ماشین چی گفتم؟
آره ببخشید. حرف نمیزنم لیا خانم.
ولی حتما باحال بوده دیگه؟
بدک نبود.
- سلام. - سلام.
سلام.
همه اینها.
واسه برداشت چای میرین ریزه؟
آره.
طلا هم قبول میکنین؟
بله.
مال خواهرمه. واسه عروسیشه.
قبلا مال مادربزرگم بود.
باعث خوششانسی میشه.
طی این سالها فروختیمشون، ولی این رو نگه داشتم.
- میخرمش. - چقدر؟
- دو هزار و پونصد لیر. - چی داری میگی؟
داره سرت کلاه میذاره. نفروش.
پول بلیط اتوبوس رو تو میدی؟
نه.
خجالت بکش!
توی باتومی سه برابر این پول میدن.
پدرسگ!
ساکت شو پسر.
ظاهرا طلافروشی هم بلده.
ممنون.
چورچخلا.
چی؟
چیه؟ حالا اونجایی که دهنی شده رو نخور.
میخوای؟
شوخی میکنی؟ چاچا آوردی؟
مگه نگفتی از مشروب خبری نیست؟
خیلی گرمه.
شاید بخاطر یائسگی باشه.
چیه؟ مامانبزرگم هم همینطوری شد.
No comments yet. Be the first to leave one.