Beef - First Season

Beef - First Season

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 1

هماهنگ با نسخه‌های زیر

BEEF S01E05 WEBRip x264-ION10
BEEF S01E05 WEBRip x265-ION265
BEEF S01E05 1080p WEBRip x265-RARBG
BEEF S01E05 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
BEEF S01E05 1080p WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
BEEF S01E05 720p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-WDYM
BEEF S01E05 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
BEEF S01E05 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-WDYM
BEEF S01E05 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-CAKES
BEEF S01E05 1080p NF WEB-DL x265 10bit HDR DDP5 1 Atmos-WDYM
ناشر Hossein_Hidden
█⫸ حـسـیـن هـیـدن | 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

برچسب‌ها

webrip
web
x264
BRip
x265
1080
720p
720
HEVC
2CH
Web-DL
web-dl
WEB-DL
HD
تاریخ انتشار: 2023-04-06
تعداد دانلود: 82
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

تـرجـمـه از: حـسـیـن Hossein Hidden

‫سمت راستت هستم.

‫- دوچرخه‌ات مدل اس‌ال‌آر 9 هست؟ ‫- دقیقاً.

‫ایول. قبلاً یکی از اینا داشتم.

‫- جدی؟ ‫- اما دیگه سوار دوچرخه‌های کربنـی نمی‌شم.

‫آلمینیوم از همه بهتره.

‫آره، تو فکر عوض کردنـش بودم.

‫تا کجا میری؟

‫- میرم تا «اولد تاپانگا» و برمی‌گردم. ‫- اوه ایول، منـم همینطور.

‫- خیلی خوبـه که امروز یه پارتنر دوچرخه سواری دارم. ‫- همینطوره.

‫بهرحال من جورج هستم.

‫هی. ‫من زین هستم.

«خصومت»

‫بازداشت خونگیِ کوفتی ‫حالا هم این؟

‫باورم نمیشه وسط این همه چیز ‫زونا گرفتم.

‫بخاطر استرس هست، رفیق.

‫قدرت ذهن. ‫قدرت تلقین.

‫- البته این بیشتر ویروس هرپس هست. ‫- خفه خون بگیر بابی.

‫هی، هرپس زوستر رو میگم.

‫- انقد نگو هرپس. ‫- این ابله مرغونـه.

‫علم همه چیز نیست. ‫این کمکـت می‌کنه آروم بشی.

‫آروم بشم؟ ممنون مایکل. ‫آخه چطوری آروم بشم؟

‫اونا من رو محکوم به عبور از مرزهای ایالتی، ‫سرقت‌های بزرگ و تعرض کردن. به گا رفتم.

‫کارم ساخته‌ست، حاجی.

‫پسر عموتـه.

‫تحویلـش نگیر. ‫می‌خوام حس بدی بگیره.

‫هی، خیلی وقتـه ندیدمـت مرد. ‫کلات چقد حقـه.

‫گور بابات.

‫- خیلی هم خب. ‫- سلام دنی.

‫بیا داخل. ‫خوشحالـم که می‌بینمت.

‫دارم به جای جفتمون می‌افتم زندان، ‫و این چیزیـه که آوردی؟

‫- کیک سارا لی؟ ‫- من...

‫همینطوری وایسادم یچی گرفتم.

‫حالا هرچی. ‫بیا ریدیفـش کن.

‫تیکه‌ها رو بزرگ بزرگ ببُر. ‫پونزده ثانیه بزارش تو ماکروویو.

‫خیلی خب. ‫این دیگه...

‫فکر میکنی گلوتن داشته باشه؟

‫همه‌چی گلوتن داره.

‫هی، میدونی

‫سعی کردم به پلیس ها بگم ‫همه‌اش کار تو نبوده

‫اما حرفـم رو باور نمی‌کردن.

‫- جدی؟ به پلیس ها گفتی؟ ‫- گفتم. مثلاً...

‫اونا می‌دونستن کامیون و کسب و کار ‫به اسم تو هست واسه همین...

‫اگه تو یه یخچال نمی‌دزدیدی ‫هیچ کدوم از اینا اتفاق نمی افتاد.

‫آخه کی مینی یخچال رو ثبت می‌کنـه؟ ‫یعنی چی آخه؟

‫اگه برادرت کامیون رو نمی‌دزدید هیچکدوم ‫از این اتفاق ها نمی افتاد.

‫اینا همه‌اش تقصیر اون زنیکه گل فروش.

‫آره، اون زنیکه گل فروش هزینه‌های حقوقی ‫من رو پرداخت می‌کنـه؟

‫اون 20 هزارتایی که بهم بدهکاری رو میده؟

‫داشتم پیش خودم فکر می‌کردم که عمراً ‫اگه این زنیکه یه خودساخته باشه.

‫بعد از اون همه چرندیات درمورد ‫ریختن شیر توی دهن؟

‫- خفه شو، دروغگو. چی داری میگی؟ ‫- داری چه کوفتی میگی؟!

‫اون زنیکه گل فروش، شیر، ‫چی میگی آخه؟

‫اصلاً تو کونـم نمی‌رفت که این .چرا با یه مرد سفید پوست ازدواج نکرده

‫و حدس بزن چی

‫همسرش میشه پسر یکی از ‫هنرمندهای بزرگ ژاپنی.

‫رفیق، با پول هنر ازدواج کرده.

کلی چیز خفن دارن .که می‌تونیم بدزدیم

‫نه، جدی میگم. همه چی رو درمورد ‫آثار پدرش بهم گفت.

‫- حالا داری با شوهره می چرخی؟ ‫- نگران نباش، اسم واقعیـم رو که بهش نگفتم.

‫خودم رو زین معرفی کردم.

‫- اوه! ‫- یا خدا.

‫اون بیرون داری بالماسکه بازی در میاری؟!

‫این کاری که میگم رو میکنی. ‫کارت توی کلیسا رو تموم می کنی،

‫و بعدش من اون چک رو نقد می‌کنم. ‫نقدش می‌کنم!

‫تو کار می‌کنی، من نقد می‌کنم.

‫و بعد من هی دوباره نقد می‌کنم.

‫تا زمانی که بتونم پول یه وکیل رو بدم که از زندان بیرون نگه‌ام داره، هی نقد می‌کنم، خب؟

‫ریدیفه؟

‫به نظرت جوابـه؟

‫اون رو می‌بینی؟

‫من اونجا بودم. توی آشوب‌های کی تاون. ‫فقط توی قاب نیستم.

‫اگه از لنز های بازتر استفاده می‌کردن، ‫می‌رفتم توی کتاب های تاریخ.

‫اوه رفیق، این خیلی خوبـه.

‫می‌خواید امتحان کنید؟

‫این خیلی سنگینـه، رفیق.

‫لعنت به این کار.

‫این دیگه چه کوفتیـه، بابی؟ ‫درمورد اسلحه چی بهت گفتم، رفیق؟

‫- چی؟ ‫- بیخیال، اینجا کلیساست.

‫- بزارش توی ماشین. ‫- آروم باش. یادم رفتم.

‫دیک رو یادته؟ ‫اون و دوستـش رو یادته؟

‫من دیک‌ هارو نمی‌شناسم، رفیق. ‫این روزا دیگه کی اسم بچه‌اش رو می‌زاره دیک؟

‫معاون معاون رییس جمهور سابق، دیک چینی ‫رو میگم، رفیق.

‫یه تیز زد توی صورت دوستـش، رفیق.

‫باشه. ‫می‌زارمـش توی ماشین.

‫قضیه معاطعه دانشگاه هاروارد ‫درمورد کلاغ‌ها رو شنیدی؟

‫- من وارد لیست انتظار هاروارد شدم. ‫- می‌دونم.

‫یه یارویی رو شبیه به دیک چینی کردن ‫و اونـم می‌رفت سر به سر کلاغ‌ها می‌گذاشت،

‫بعد کلاغ‌ها می‌رفتن قضیه رو به همدیگه می‌گفتن.

‫از اون به بعد چینی هرجای کشور که می‌رفت

‫کلاغ‌ها دهنش رو سرویس می‌کردن.

‫می‌رفتن توی صورتـش غار غار می‌کردن ‫و بهش نوک می‌زدن.

‫وارد لیست انتظار دانشگاه تگزاس در آستین هم شدم.

‫عجب.

‫هی، مرسی که برای اینا کمک کردید بچه‌ها.

‫ما فقط اومدیم اینجا تا بهمون ‫پول بدن، رفیق.

‫- به اندازه کافی پول نمی‌گیرید، درسته؟ ‫- می‌دونی منظورم چیـه؟

‫هی، شنیدم دو سال پیش شروع کردید ‫به کار کردن برای آیزاک.

‫درست شنیدم؟ بجای کار باهاش، گفتی کار براش؟

‫از وقتی بچه‌ بودیم همیشه این کار رو می‌کرده

‫بهتون میگه که مساوی هستید ‫اما همیشه اون میشه رئیس گله.

‫- صد سال عمراً بشه رئیس گله. ‫- حتی سگ گله هم نیست.

‫آره، نه، اون مثل زیتا می‌مونه. ‫کاترین زیتا جونز.

‫چی؟

‫ایول.

‫آره. ‫اصلاً وسعت دید نداره.

‫آره، ولی خب من دارم. ‫فقط کسی جز خودم نمی‌تونه ببینتـش.

‫اون ایدۀ سرقت آثار هنری؟

‫- بدجوری خوب بود. ‫- آره.

‫ممنون مرد.

‫سیستم امنیتیش رو آپگرید کرده

‫اما من قبلاً که وارد شدم، ‫پس دوباره هم می‌تونم.

‫آخرین بار چی دزدیدی؟

‫اوه، آه...

‫من...

‫همه جای دستشویش شاشیدم.

‫خیلی ها.

‫چقد خفن.

‫بهش گفتم که یه پیمانکارم ‫و رفتم داخل.

‫خب ما هم می‌تونیم همین رو بگیم.

‫آره.

‫نه، اون رو دیگه انجام دادیم، ‫می‌دونی...

‫خب می‌دونی، اما اصلاً ایده بدی نیست.

‫من مثل آیزاک نیستم. ‫ما واقعاً براریم.

‫چی توی سرته؟

‫- زین، رفیق خودم. ‫- آره.

‫ممنون که اومدی، مرد. ‫می‌دونم دیر اطلاع دادم.

‫مرد، مرسی که دعوتـم کردی.

‫معمولاً باید برم سر رهبری کردن تمرین گروه کر، ‫اما امروز بیکارم.

‫من می‌شناسمـت.

‫- شرمنده. با آدمای جدید یکم عجیبه. ‫- اوه، نه، این...

‫بیا داخل.

‫اوه مرد، چه خونه قشنگی.

‫چه آشپزخونه قشنگی، مرد.

‫ممنون زین.

‫من می‌شناسمـت.

‫عزیزم، ما این کار رو نمی‌کنیم. باشه؟ ‫اینطوری به مهمون‌های جدیدمون خوش آمد نمی‌گیم.

‫یه لحظه بزار بهش آب نباتی چیزی بدم.

‫- اوه، من یکم اسمارتیز دارم. ‫- جدی؟ توی جیبت؟

‫خیلی شیرینی دوست دارم.

‫میشه لطفاً یکم بهم بدی؟

‫اگه زین یکم بهت بده دیگه نمیگی ‫می‌شناسمت؟

‫همیشه کلی از اینا توی ماشینـم دارم

‫- پس هرموقع خواستی، فقط بگو. باشه؟ ‫- باشه.

‫- میشه برم دستشویی؟ ‫- آره. مستقیم سمت چپ.

‫ممنون.

‫بخاطر خبر بدم مجازاتـم نکن

‫اما فکر می‌کنم لوله‌هاتون نشتی داره.

‫از پشت کاشی‌ها صدای چکه شنیدم.

‫قیر توش.

‫- جدی؟ ‫- آره، فکر کنم.

‫ای داد بیداد.

‫باید به ایمی زنگ بزنـم.

‫- این کارای خونه دست اونـه. ‫- رفیق، خودمون ردیفـش می‌کنیم.

‫می‌دونی چیـه؟ بزار یکم ‫تحقیق کنیم.

‫- من تحقیق می‌کنم. ‫- نه، زحمتـت میشه.

‫اصلاً مشکلی نیست. ‫من دارمش.

‫- جدی؟ ‫- آره، دارم دنبال لوله کش می‌گردم.

‫ممنون، مرد. ‫تو بهترینی.

‫بهترین می‌فهمه کی بهترینـه.

‫هی.

‫خوبه. دنی یه پیام داده پر از ‫چرت و پرت هایی که باید بخریم.

‫من حرفـم همینه رفیق. ‫بلاخره، یه نقشه کوفتی.

‫- هی؟ ‫- هی؟

‫لباس بند دار. ‫از اینا می‌خوایم.

‫نه، رفیق. کشاورز ها از اونا می‌پوشن.

‫- لوله‌کش ها هم می‌پوشن. ‫- نه، نمی‌پوشن. بازی که نیست.

‫- کجا یه کشاورز دیدی؟ ‫- چند هفته پیش رفتم سیب چینی.

‫بیا این کوفتی رو بخریم.

‫خیلی خب.

‫و اینجا جاییه که همه‌چی انجام میشه.

‫واو. ‫چقد خفن.

‫اونا چی هستن؟

‫اوه، اه...

‫اونا آثار پدر مرحومم هستن.

‫درسته. یادمه که بهش اشاره کردی.

‫- درسته. ‫این تازه از گالری برگشته.

‫- تاماگو، جام مقدس. ‫- واو.

‫قصد توهین به پدرت رو ندارم

‫اما فکر می‌کنم این آثار اونقدر ها خفن نیستن

‫در مقایسه با اونا آثار خلاقانه خفنی ‫که تو درست می‌کنی.

‫جدی؟

‫آره، وقتی درمورد هنر زیبا می‌شنوم ‫همچین چیزی رو تصور می‌کنم، می‌دونی.

‫بهم یه حس...

‫نمی‌دونم چطوری توصیفـش کنم. ‫توی توصیف کردن زیاد کارم خوب نیست.

‫هنر رو هرطور هم که تفسیر کنی خوبـه.

‫هرچی به ذهنت میاد رو بگو.

‫می‌دونی، منظورم اینه که ‫نمی‌دونم درست میگم یا نه، اما...

‫نمی‌دونم، یه جورایی...

‫غمگینـم می‌کنن.

‫حسی میده انگار...

‫چیزی درونـم گیر کرده،

‫نمی‌دونم، مثلاً توی سینه ‫یا توی پاهام.

‫نمی‌دونم، همینطوری چیزایی که ‫به ذهنـم می‌رسه رو دارم میگم.

‫واو، آم...

‫تو خوبی؟ چیز بدی گفتم؟ ‫چیز بود...

‫نه، نه. عالی توصیف کردی. ‫آم...

‫نمی‌دونم

‫بعضی وقتا حس می‌کنم که ‫کلاه بردارم، می‌دونی؟

‫وقتی پدرم از دنیا رفت

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left