نخستین 184 خط.
زمانی بود که حتما باید سکس خشن میداشتم
در احساس کردن یک چیز واقعی ناتوان بودم
هیچ چیزی واقعی نبود
هر بوسه نصف ارزش خود را داشت
و فقط میخوای به رهایی برسی
ما باید بخونیم
به مردم کمک میکنه عمیقاً امیدوار بمونن
فکر میکردم باید با آدمای درست آشنا بشی
بهشون نزدیک بشی
افرادی که میتونن بهت کمک کن تا از حصار عبور کنی
پرواز کرد
اون رفتش
میخواستم تجربه کنم
به خودم گفتم
هر تجربهای از تجربه نکردن بهتره
میخواستم زندگی کنم
آهنگ خودم رو بخونم
میخوای شنا کنی، ملیسا؟
این دکتره
هر سال براش مهمونی میگیریم
شادی کن
به سلامتی دکتر
به سلامتی ابدیت
خجالت نکش
مشکلی نیست. یه چیز خاصه
یه چیز خاصه
یه چیز خاصه
این آدما رو دوست داری؟
چرا؟ چه مشکلی باهاشون داری؟
- من حتی اونارو نمیشناسم - خب برو باهاشون آشنا شو
باید یکی رو انتخاب میکردی
یه دختر هست...
اسمت چیه؟
دوباره از اول شروع کنیم چون میخوام زبونتون
سه برابر اینی باشه که هست
بله قربان
تو هر چیزی دست داشت
پول، شهرت
فکر میکردم میتونه به من کمک کنه
اگر وظیفه خودم رو درست انجام بدم
احتمالاً دوست پسر داری؟
بهم گفت خوشگلم
اسمش چیه؟
اصلاً دروغ بگو
میتونی هرچی دلت میخواد بگی
من باهاش مشکلی ندارم
بهت دروغ گفتم
مردم، شما آینده رو میسازید
شما تصمیم خواهید گرفت چه اتفاقی برای دنیای ما بیافته
چه اتفاقی بیافته برای پرندگان آسمان
برای ماهیان دریا
و برای آب آشامیدنی
شما تصمیم خواهید گرفت چی به سر دنیا بیاد
شما، مردم آینده را خواهید ساخت
و آینده الان فرا رسیده است
فکر میکنم باید بهش بگی
در مورد رابطهمون
ما با هم بودیم
حتی قبل از اینکه با ما آشنا بشه
درسته
- داری میبینی؟ - آره
قدیمیه، از قبل بودش
این تابستون اونجا بودم
کار چی؟ امسال مشغولی؟
چندتا شغل مختلف دارم
دنبال یک شغل مناسبی؟
- آره، دارم تلاشمو میکنم - آره؟
پدر نگران منی؟
فقط میخوام بدونم مشغول چه کاری هستی
دارم زیادی فضولی میکنم؟
یه نفر هست، اما...
واقعاً نمیدونم چه اتفاقی میافته
خیلی خب
کارش خوبه، مثلاً پول در میاره؟
- واقعاً؟ - اوهوم
پس یه موزیسین حرفهایه؟
- اوهوم - خیلی خب، خوشحالم اینو میشنوم
امکانش هست باهاش ملاقات کنم؟
یه روزی شاید
بهش اعتماد داری؟
میدونی، همیشه مارو بیخبر میذاری
من و مامانت میخوایم بیاییم بهت سر بزنیم
واقعاً دلش برات تنگ شده
ما فقط خوشحالی تو رو میخوایم
حالا هر کاری هم که بکنی
میدونم
من کی هستم؟
به مردم آپارتمان نشون میدم
سگها رو میگردونم
فکرد میکردم همیشه میشه غلت خورد و رقصید
آهنگ به آهنگ زندگی کرد
بوسه به بوسه
این برای چیه؟
جای گنج رو نشون میده
من عاشق روح تو هستم
بگو آه
آه
اوه، نه
چی شده؟
بذار ببینم
روح منو میتونی ببینی؟
هنوز اونجاست؟
چی انقدر خندهداره؟
چقدر این آدم رو میشناسی؟
چطور اجازه میده توی خونش بمونی؟
تو نباید بهش اعتماد کنی
چرا؟
به نظرم باید مراقب باشی
اون گفت: بهم اعتماد کن
- باید با هم یک کار ضبط کنیم - منم اعتماد کردم
میدونم کارت اجرای زنده و از اینجور چیزاست
ولی دلت نمیخواد کمی پول دربیاری؟
تمام خواستههای من رو به واقعیت بدل میکرد
تو استعداد داری
یکی از اینا میخوای؟
میخوای مثل من بشی؟
از کجا همچین کتی گرفتی؟
راه رفتن آدم رو تغییر میده
صدتا از این کتها برات ردیف میکنم
چند وقته اینجا زندگی میکنی؟
حدود دو هفته
خوشم نمیاد ازش
گذاشتم واسه فروش
همه رو
افتخارات، عناوین
هیچکدوم شون وجود ندارن
چی میبینی؟
استخر؟
اون یه استیجه
همش مثل یه سقوط آزاد میمونه
تو خیلی مغروری
فکر میکردم غرور چیز خوبیه
آدما به اندازه کافی مغرور نیستن
خودخواه
متکبر، خودبین
اگه خوبی خودتو میخوای تا جایی که امکان داره از این آدم فاصله بگیر
آدمای اطرافش رو تغییر میداد
اونا رو مجبور به هر کاری میکرد
مثل من
اینجوری مارو تنها میذاره
چون میخواد آزاد باشه
تمام عمر سعی کرده که آزاد باشه
اما نمیدونه چطور
تو اونی نیستی که فکر میکنی
اون تو رو دوست نداره
اینجوری دوسِت دارم
میخواستم مثل اون آزاد و رها باشم
این رابطه رو ادامه دادم
اجازه دادم خُرد بشم
نمیتونی؟
خُب چرا نمیتونی؟
بهم اعتماد میکنی انگشتتو بکنی این تو؟
اون هرکاری انجام میداد
هر سمی رو دفع میکرد
انواع عشق، رنج و دیوانگی رو میشناخت
وقتی جوونی تمام قوانین رو یاد بگیر
چون باعث میشه مامان و بابا خوشحال بشن
بعدش همشون رو بریز دور
خودشون میخوان خودشون میخوان که بندازیشون دور
برای اینکه بتونه به ناشناختهها برسه
آزمایش میکرد
اونا میخوان با یه سری اسم بترسوننت
مثل شرارت
از اینکه هر کاری رو که دوست داشتم انجام میدادم خوشت میومد
توی ماشین تو رو درک کردم
میفهمی که
مثل یک دریا میمونه
هر چیزی وارد و خارج میشه
احساس خوشحالی و نشئگی میکنیم
و بعدش، چند ساعت بعد
عمیقترین غم و غصهها میاد سراغمون
من به اندازهی کافی به عشق اعتقاد نداشتم
میترسیدم من رو با خودش بسوزونه
آمادهی رنج کشیدن باش
نترس
من شوهرم رو دیدم
اون پسرو توی اتاق دیدم
و عاشقش شدم
من
توی یک نگاه عاشقش شدم
و با هم زندگی کردیم
زندگیِ زیبا و سختی بود
با خودم فکر میکردم قراره باقی عمرم رو با اون باشم
اما اون مُرد
No comments yet. Be the first to leave one.