نخستین 200 خط.
دوستت دارم، دوستت دارم..
سيريل! سيريل!
موقعيت کاري..براي منشي هست
پس آژانس نبايد اسم من رو به شما ميداد
تايپ و تندنويسي من خيلي خوب نيست
پس دستيار
با وظايف ساده تر منشي
من همه جزئيات رو براش فرستادم، تورو انتخاب کرد
واقعا؟
تو معلمي؟
مسئول بازي بودم، بله
معلم ها توي مرتب کردن خوب اند
خانم آون انتظار مهمانان زيادي دارند
کجاي کشور؟
ساحل دِوون. جزيره سرباز
ساحل؟
اودري درباره اش از مجله ها برام گفته
مگه نه اودري؟
چندتا ستاره فيلم هاي هاليوود قرار بوده بخرنش
ولي نه، متعلق به آقا و خانم آونه
شما ملاقاتشون کرديد؟
نه همه چيز با نامه انجام شده
يک جزيره؟
کنار دريا؟
جزيره ها معمولا کنار دريا هستند
جعبه رو لطف ميکني اودري
نميدونم..شايد..شايد من مناسب نباشم..
تو کسي هستي که خانم ميخواد
و حقوق خيلي خوبي هم ميدن
يه موقعيت دائمي پيشنهاد ميدن، اگه کارت خوب باشه
درسته ولي... - براي مخارج فعلي. -
و.. اين براي يه نمايشه؟
در انتهاي غربي کشور؟
و اسم من هم ثبت ميشه توي برنامه؟
خانم ها و آقايان!
سکوت لطفا
شما متهم به جرايم زير هستيد
اوه خداي من! لعنتي!
لعنت بهت، حرومزاده احمق!
خيلي خب، اينم بقيه..
من خانم کليتون هستم
منشي خانم آون
شما آقاي ناراکوت هستيد؟
کس ديگه اي که علامت دستش نيست! تا الان دو نفر رو بردم
يه خدمتکار پير سختگير و يه خانم جوان جذاب
مثل آرنج يه نوازنده ويولون تو اين بندر رفت و آمد کردم
سگ هاي دريايي، رفتار خودشون رو دارن
خب،بعدازظهر بخير
ژنرال مکآرتور
خداي من! ملاقاتتون باعث افتخاره
وارگريو هستم - قاضي وارگريو؟
افتخار از منه قربان
از قضاوت بازنشسته شدم ديگه
شما آقاي..؟
لمبورد. فيليپ
و شما قربان؟
ديويس
مياين يا نه؟
خب..بريم؟
از اين طرف.. اين بالا..
بعدازظهر بخير!
به جزيره سرباز خوش آمديد
درسته..بفرماييد.
ببخشيد،مشکلي هست؟
خب، حقوق من تا همينجا ميرسه قربان
اوه، به خاطر خدا..
ديويس؟
ديويس؟
ممنون ميشم..
البته
خب، راجرز..
ميزبان هامون.. کي ميتونيم ببينيمشون؟
تا امشب تعدادمون کامل ميشه قربان
بعدازظهر بخير
توني مرستون
مشتاقم که براي شام همتون رو ملاقات کنم
يه جين و تونيک قوي بياريد اتاقم
قربان
خانم اون شرح وظايفي براي من ندادن؟
من منشي هستم - فقط اينکه مطمئن بشن شما راحت هستيد -
و هرچيزي که بخوايد داريد، خانم کليترون
حالا، اگه آقايون دنبال من بيان
خانم راجرز خانم رو راهنمايي ميکنند
خب، ممنونم ديويس..
دوست من، خانم کالمينگتون خانم کانستنس کالمينگتون
برنامه شون رو عوض کردن؟ شما ميدونيد؟
نه، متاسفانه من خبر ندارم
به طرز مسخره اي مبهمه
خب متاسفم، من تازه اين شغل رو گرفتم
نه نه نه، شما نه، خانم کليترون
منظورم کل اين برنامه است
آون ها من رو دعوت کردند تا دوستم رو ببينم و حالا اون اينجا نيست
خيلي عجيبه. واقعا خيلي عجيبه
ميخوايد کمکتون کنم؟ بفرماييد - چقدر مهربون -
تنهام بگذار
وضعت رو نگاه کن
من بايد گوشت رو چرب کنم
و سوفله درست کنم، توماس سوفله چي؟
خب، من که نميتونم لباس تنش کنم، ميتونم؟
برو ديگه
مشکلت از بچگي بوده؟
چشم هات؟
نه خانم
ناگهاني به وجود اومد
شايد شوک بوده؟ تغيير ناگهاني؟
عذر ميخوام خانم.نميدونم
بايد بدوني
عذر ميخوام خانم، نميدونم
من هميشه فکر ميکنم که يک ضعفه
که چيزي انقدر در شرايط يک نفر تاثير بگذاره
نسبتا زياده رويه، تقريبا بيهوده است
ما بايد قوي باشيم خانم راجرز مخصوصا در اين موقع ها
ما بايد شجاع باشيم..
... و پرهيزکار
و بايد بانوان انگليسي باشيم
بله خانم
و يه توصيه کوچيک..
در آينده، يه مقدار ادوکلون بزن..
..قبل از اينکه بياي بالا حضور بانوان
متوجهم که کار در آشپزخونه داغه
ولي نيازي نيست انقدر واضح نشونش بدي
عذر ميخوام خانم
محصولات کنسروي
نيروها، جنگ، جنگ
محصولات کنسروي
قاضي وارگريو، واقعا بابت آشنايي بدمون متاسفم
من مسافر بدي ام کاملا صبرم رو از دست ميدم
سر موقع رسيديم؟
دقيقا سر موقع
قربان
شما زودتر از چيزي که پيشبيني کرديم حاضريد
اون بالا چيه؟ - فقط فضاي سقف قربان -
قربان..به من گفته شده
که محل راه رفتن بالا خيلي مستحکم نيست
بهتره نريد بالا، و يه ورود غير منتظره به يکي از
اتاق خوابها نداشته باشيد قربان
از طريق سقف
ميتونم شما رو به اتاق ترسيم راهنمايي کنم قربان؟
شايد يه نوشيدني قبل از غذا وقتي منتظر بقيه مهمانان هستيد بيارم براتون؟
آقاي ديويس
به نظر ميرسه شما به يه نوشيدني نياز داريد
چقدر خوش مشرب شايد يه گيلاس کوچيک
آقاي راجرز، راه رو نشون بديد
خانم
دنبال چيزي ميگرديد خانم؟
چون اينجا زيرپله است خانم
براي کارکنان
خب، منم از کارکنانم
خانم، به ما دقيقا گفته شده
از شما به عنوان مهمان پذيرايي بشه
مهمانان به زيرپله نميان
به نظر ميرسه داريد از من ميخوايد که برم
انتظار چند نفر ديگه رو داريد؟ با آون ها؟
وقتي برسند مشخص ميشه
و چطور همه کار رو انجام ميديد، فقط دونفري؟
راجرز و من کافي هستيم
بيشتر از کافي
پس، لطف ميکنيد؟
آفرين دختر
چه عصر دلپذيري
آسمان!
چطور کسي ميتونه به خالق ايمان نداشته باشه؟
ديويس
اميلي برت
ادوارد آرمسترانگ
توي اتاق من هم يکي هست
فکر ميکنم توي همه اتاق ها هست
خب..جزيره سرباز.منطقيه
سرگرم کننده است
گمان ميکنم ميزبان هامون به شوخطبعي تمايل دارند
من نميتونم درباره ميزبانهامون نظري بدم
منشي کوچولوي خوب
ببخشيد
ما شروع خوبي نداشتيم، مگه نه؟
ولي تو پاهاي خيلي زيبايي داري
اگر تحسين نشن از غفلته - آقاي لمبورد
به نظر ميرسه شما فکر ميکنيد من مثل زن هاي مشخصي هستم
و من بهتون اطمينان ميدم که اينطور نيست
من خوشم نمياد کسي بهم نگاه کنه
من يه غريزه اي درباره آدما دارم
يه غريزه اي درباره تو دارم
من فکر ميکنم داري وانمود ميکني
يه نوشيدني، آقاي مرستون؟
جين صورتي. صورتي مثل سرخ شدن يه باکره
اسم شما رو متوجه نشدم - فيليپ لمبورد
ايرلندي.بايد کورکرون ها رو بشناسي
دوستان صميمي من
بينهايت دوست داشتني اند
هرکسي که کسي باشه بايد بشناسشون
اهل شرط بستني لمبورد؟
بستگي داره
يه وقتي امروز عصر
يکي از اين پير و پاتال هاي فاسد، شروع ميکنه به صحبت درباره جنگ
و بعد از هردومون ميپرسه که متاسف نيستيم که آخريش رو از دست داديم
و چطور بايد براي انجام وظيفه توي جنگ بعدي مشتاق باشيم
نه اينکه قراره جنگ ديگه اي هم باشه
هميشه بعدي اي هست
پس نظرت چيه؟ شرط ببنديم؟
احتمالات خيلي ضعيف اند
بهشون گوش بده. چسبيدن به زندگي
No comments yet. Be the first to leave one.