نخستین 200 خط.
مامان؟ مامان؟ مامان؟
جونم، عزیزم؟ چی شده؟
توش هیولا داره؟
نه، عزیزم. این یکی هیولا نداره.
یه رازی رو بهت بگم؟
هیولاها از من میترسن.
پس تا من رو داری، از هیچی نترس، عشقم.
من چی؟ از من هم محافظت میکنی؟
نظرت چیـه؟ مراقب مامانی هم باشیم؟
ای پدرسوخته.
یهکم از اون پفوفیلی که برات خریدم رو بده ببینم.
چقدر شوره. حالم بَد شد.
من برم دستشویی. پیش مامانی میمونی؟
نگران نباش.
سلام، کارآگاه.
چی میخوای؟
دخترتـه؟
- شیرینی میخوری؟ - نمیخوره.
شکر دندون رو خراب میکنه.
عزیزم، حالم یهکم بَده.
ببخشین، ولی مجبوریـم بریم.
میخوام آخرش رو ببینم.
- بعداً باز میآیم. - بریم.
دخترم رو ازم گرفتن، مونیکا.
راستی چشمهاش به باباش رفته.
مونیکا، ولش کن.
لوسی رو ببر توی ماشین. دَرها رو قفل کن.
بریم، لوسی. نگران نباش.
نمیدونه یه دختر داره... مگه نه؟
هیچی بَدتر از این نیست که بچهی یه مادر رو ازش بگیرن.
بَدتر از اون هم هست. مثلاً الان میکُشمت
و یه جایی دفنت میکنم که هیشکی پیدات نکنه.
و دخترت هم
تا آخر عمر به این فکر میکنه که مادرش
بهش اهمیت نداد و دنبالش نیومد.
لوسی دربارهی دیشب چیزی نگفت؟
نه بابا، داره با خیال راحت هویج میخوره.
اون زنه از همون فرقه بود، نه؟
- یهوقت با ما کاری نکنه؟ - توی این چیزها دخالت نکن.
میخوام کمکت کنم.
خودم هوای همهمون رو دارم. نگران نباش.
به هِیتلی میگم پیگیری کنه.
- بگو. - یه جسد توی کانلویینگ پیدا کردن.
- کانلویینگ کجاست؟ - یه ساعت راهـه.
الان میآم.
کرافورد همینـه؟
چه عجب یه همکار گرفتی.
خیلی وقتـه تنها بودی.
خوشتیپ که هست.
بس کن.
- حالا پروندهت چی هست؟ - مامان.
میدونم نمیتونی بگی. ولی گفتم محض اطمینان بپرسم.
خدافظ، عشقم.
مماچ.
خدافظ.
یه روز برات خورش مخصوصم رو درست میکنم.
آویشن هم میزنم که انگشتهات رو بخوری.
دهنم آب افتاد.
بیصبرانه منتظرم، آنجلا.
اوهاوه، گیر افتادم.
مادر باحالی داری.
اون دختره که الان باهاش بودی، «سوفی کار»ـه.
چندین بار دستگیرش کردم.
سابقهش مثل اعتمادبهنفس تو زیاده.
اگه بخوام سمت دخترهایی که تو دستگیر کردی، نرم...
توی این شهر تکوتنها می مونم.
مطمئنـم خوش نداری زیاد از خونه دور بشی.
- چطور مگه؟ - هیچ مادری نمیخواد از بچهش دور بشه.
واسه درددل نیومدیم.
سعی کن ذهنت رو خالی کنی و برای پرونده آماده بشی.
خدای بزرگ.
حالا چرا اینجا؟
مردم اینجا جسد دفن میکنن، نه که به نمایش بذارن.
کارول، اول تو پیداش کردی؟
یه زمانی خوابوخوراکم درست بود، مونیکا.
ولی این شغل لامصب...
فقط من و مهندسی که پیداش کرد، اینجا بودیم.
نمیخواستم مزاحم خواب بقیه بشم.
فکر کنم... نهایتاً ۲۰ سالشـه.
- چقدر از جاده فاصله داریم؟ - تقریباً ۸۰ متر.
ردپایی نیست...
رد کشیدهشدنِ جسد هم نیست.
وضعیت وحشتناکیـه، ولی بدنش کثیف نشده.
- زیادی تمیزه. - پس یعنی...
یه جای دیگه کُشته و تمیز شده و تا اینجا آوردش؟
میتونی یه جسد رو تا اینجا حمل میکنی؟
من که ورزشکارم بابا.
آها، پس قاتل زورش زیاده.
- و مذکره. - مذکر؟
آره.
جسد با وسواس تنظیم شده.
حالت دستهاش مثل دعاست.
ولی چرا اینجا؟
خیلی جَوونـه.
بالاخره با تَمی قرار میذاری؟
خوش اومدی.
باز پنجههات رو خشک نکرد، آره؟
ای بابا. حداقل خوبـه بیرون میبرت.
(شعار یکی از جنبشهای ملی معروف بریتانیا در جنگ جهانی دوم)
چیزه... من رفتم.
دوست دارم یهکم با هم وقت بگذرونیم.
بعدش جای دیگهای نری.
باشه.
خط تلفن قطع شده.
خرابی بعداز ساعت ۱۰ دیشب گزارش شده.
- قاتل میخواسته جسد پیدا بشه. - آره.
یعنی توی تاریکی از اون دکل بالا رفته.
مرتیکهی مریض.
- بالاخره اومد. کارآگاه ایوان دیلون. - صبح بهخیر.
سفر راحتی داشتی؟
توی راه از منظره و موسیقی لذت بردی؟
ببند، کانِر. اینجاها رو بلد نیستم.
مکانیابم من رو از وسط چندتا مزرعه رد کرد.
خب، چیکار کنم؟
بهجای مکانیاب، کتابچهی نقشه بخر.
ساعتهای ۱۰ شب، قاتل سیم تلفن رو قطع کرده.
هر ماشینی توی اون ساعت اینجا بوده باشه، سریع لو میره.
پس دوربینها بررسی بشه و از مردم پرسوجو کنین.
به روی چشم.
بهزودی خبرش همهجا میپیچه.
تا نریختن سرمون، باید دست بجنبونیم.
دوباره هم میکُشه، نه؟
- ای وای. - میشناسینش؟
بله، میشناسمش.
شیر داشته باشه؟
غذا چی میل دارین؟
رابرت.
دیر کردی!
بله... عع... شرمندهام.
میگه شرمندهام و همچنان مثل مجسمه بهم خیره شده.
آها، بله...
رفتم. شرمنده.
ببین... مشتری آمریکایی داریم.
عاشق لهجهی اسکاتلندیهائـن.
الکی بهشون گفتم نِسی رو به چشم دیدم.
(هیولای «نِسی» توی فرهنگ اسکاتلندیها یه نماد مشهور به حساب میآد که گفته شده توی دریاچهی لوخنِس در هایلندز زندگی میکنه.)
- برم انعامها رو درو کنم. - موفق باشی.
چیزی نیاز ندارین؟
همهچی عالیـه. ممنون.
اسم قربانی «جِیسون مورگان»ـه.
مطمئنـی؟ منتظر تأییدیه نباشیم؟
نه، مطمئنـم.
پنج سال پیش، برادرش نیکول گم شد.
من بازرس پرونده بودم.
خدایا... دوتا پسر از یه خونواده؟
پیداش نکردی؟
بپیچ راست.
اون زمان شایعه شده بود
که پدر ناتنیش، بارکلی، اون رو کُشته...
ولی شواهد نشون میداد که نیکول فرار کرده.
- نیروی پشتیبانی خبر کنیم؟ - از یه خونه میترسی؟
سلام!
کسی نیست؟
سلام، بارکلی.
نیکول بالاخره از سوراخش دراومد؟
واسه جیسون اومدم، نه نیکول.
جیسون پسر خوبیـه. مثل داداشش نیست.
دلیلی نداره واسه اون اومده باشین.
آخرین بار کِی دیدینش؟
- چرا میپرسه؟ - ساکت.
دفعهی قبل که اومدی، حامله بودی.
بچه بهسلامتی دنیا اومد؟
جسد یه پسر جَوون رو پیدا کردیم.
- جیسون نیست. - مطمئنـی؟
- کاملاً. - به نظرم جیسونـه.
- جسد نزدیک کانلویینگ بوده. - امکان نداره.
ببخشید، آخرین بار کِی جیسون رو دیدین؟
جنابعالی؟
کارآگاه کانر کرافورد هستم.
ما دشمن شما نیستیم، ولی تا جواب ندید، نمیریم.
دیروز دیدیمش. شبش پیش دوستش موند.
الانهاست که برگرده.
و دیگه باهاش حرف نزدین؟
همکارهام توی راهـن.
باهاشون برین که هویت جسد تأیید بشه.
اون جیسون نیست.
- بارکلی، وایستا. - توی اتاقشـه.
- ای خدا. - تا هویتش تأیید نشده...
خانم مورگان، صبر کنید لطفاً...
اتاقش باید دستنخورده بمونه.
لطفاً آروم باش. وایستا.
تکون نخور!
بهش زنگ بزن.
جیسون. جیسون!
- بارکلی، وایستا. - جیسون!
به هیچی دست نزنین.
چرا گوشیش رو نبرده؟
- چه بلایی سرش اومده؟ - میخوام همین رو بفهمم.
نه که واسه نیکول چیزی فهمیدی.
کِنِدی، من چیز کنم...؟
خانم مورگان، بریم پایین صحبت کنیم.
No comments yet. Be the first to leave one.