نخستین 166 خط.
نگفتم؟ نگفتم؟
! اين ماشين خيلي سريعه
. چـ - چـه دست فرموني ... داري
خوشت اومد ؟
. شايد باورت نشه ، اما من خيلي تمرين مي کنم
! از اسباب بازي هايي که کيريتسوگو برام آورده ، اينو بيشتر از همه دوست دارم
اسباب بازي ، هان ؟
. فقط مي تونستم توي محوطه ي قلعه سواري کنم
! اما رانندگي اينجا يه چيز ديگس
فک نمي کني بهتر باشه يه راننده ي حرفه اي استخدام کنيم ؟
نه ، اينجوري ديگه حال نمي ده
! منظورم اينه ، خطرناکه
اگه دشمن بهمون حمله کنه چي ؟
... اينم حرفيه
! وايسا
. آيرسويل
. از ماشين بيا بيرون و نزديکم بمون
... اين حس
. يه سرونت
کاري از
Sabzchidori
&
Sfmking
هر چقدر دستم رو توي اين دنياي تکراري دراز مي کنم فايده نداره
هميشه اشکاي خالي قلب سياهم رو ذوب مي کنن
وقتي احساساتم توي قلبم به تپش در ميان
نمي تونم بي تفاوت بمونم ، ميام کنارت تا ازت محافظت کنم
وقتي تکه هاي اميدي که گم کرديم رو برمي دارم و به سمت آينده اي روشن تر پيش مي رم
به آرزوهايي که دنبالشون بوديم مي رسيم و مي درخشيم
ما نورمون رو کنار زديم و شکمون رو نابود کرديم
دلم مي خواست ببينمت و ديدمت
اين شب هاي پر اشکو بغل کن
و از غم بنال
آروم آروم آينده اي که جلومونه ، ما رو از زندانِ عقايدمون رها مي کنه
بوسه اي که حس مي کني رو قبول کن و به جلو برو
به هر جايي که بايد بريم
معجزه هاي آلوده ، نشونه اي از زندگيِ واقعين
:هماهنگ سازي
Dogtor
. اومدم دنبالت ، باکره ي مقدسم
مي شناسيش ؟
. تا حالا نديدمش
چطور مي توني همچين حرفي زني !؟
مي خواي بگي قيافه ي منو فراموش کردي ؟
. فراموش ؟ اين اولين باره مي بينمت
. شايد منو با يه نفر ديگه اشتباه گرفتي
! منم ! جيل ده ره
! همه ي اين مدت منتظر اومدنت بودم و همه ي عمرم منتظر بودم يه معجزه اي بشه و دوباره به هم برسيم
! اينهمه راهو توي زمان ، فقط براي همين اومدم ، جان
جان ؟
. اسمت برام آشنا نيست و نمي دونم اين جاني که مي گي کيه
... نه
يعني واقعا يادت رفته توي زندگيِ معموليت کي بودي ؟
. چون اسمتو بهم گفتي ، طبق رسم شواليه ها منم اسممو بهت مي گم
. اسمم آرتورياس
. جانشين اوتور پندراگون و پادشاه بريتانيا
. توي اين مبارزه ، توي کلاس سابرم
! چقدر وحشتناک ! چقدر مصيبت بار
! حافظت رو از دست دادي و ديوونه شدي
... نفرين به تو ، خدا
! نفرين به تو
چطور تونستي زن روياهاي منو اينجوري شکنجه بدي !؟
! ديگه بسه ! اين مسخره بازيو تموم کن
! بيدار شو
. ديگه خودتو سابر صدا نکن
. جنگ جام مقدس ديگه تموم شده
! بدونِ هيچ مبارزه اي ، جام ، من رو انتخاب کرده
! چون ، تنها آرزوم ، زنده شدنِ جان ده آرک ، همين الان برآورده شده
. اگه بيشتر از اين دعاي ما روح هاي قهرمان رو مسخره کني ، ضربه ي بعدي زمين رو نمي شکافه
! حالا ، وايسا
يعني قلبت اينقدر به روي همه بسته شده ، جان ؟
. خيلي خب
. چون اتفاقاي بدي توي راهه ، براي ملاقاتِ بعدي خودمو آماده مي کنم
. قسم مي خورم ، جان
. روحت رو از نفرين خدا نجات مي دم
. چقدر آدم خسته مي شه وقتي با يه نفر که اصلا به حرفت گوش نمي ده ، سر و کله بزني
. دفعه بعدي قبل از اينکه زبون بچرخونه ، مي کشمش
. آدمايي مثل اون اعصابمو به هم مي ريزن
. البته ، با شرايطي که دارم شايد بهتر شد که گذاشت رفت
. با وضعيت دست چپم ، بهتر شده که لازم نشد باهاش بجنگم
. فک نمي کردم از تعقيب کردن ارباب سابر ، همچين جايزه اي نصيبمون بشه
. کستر رو هم پيدا کرديم
. معلومه ، اونم تعقيب کنيم
. نه ، نه
. با شستت بايد اين کارو بکني
. خوب بود
. عالي
. خوش اومديد ، آقا
! بي خيال
! خداي نفرين شده
! تا همين امروز ، خدا هميشه روحِ جان رو توي مشتش گرفته و ول نمي کنه
منظورت از جان ، همون دخترس که توي گوي ديدي ؟
! بايد بهش ثابت کنيم
! خدا ديگه خيلي وقته رفته و عشقش ديگه پوچه
! ديگه هيچ کارِ بد يا جرمي عقوبتش مجازاتِ الهي نيست
. آره ، مي دونم چي مي گي
! خيلي باهات حال مي کنم
! در هر حال
. بازم جسد نياز داريم ، بازم کفر نياز داريم
! بايد يه تپه ي کفرآميز از جسدِ آدماي قرباني شده درست کنيم
... امم ، يعني مي خواي بگي
از الان به بعد به جاي کيفيت ، تعداد مهمه ؟
! آره ! خوب گرفتي
. کارت خوبه ، ريونوسکه
. اول با اون 11 تايي که توي سلولن شروع مي کنيم
. بعدش بازم بچه پيدا مي کنيم و بازم تدارکاتمونو پر مي کنيم
. اما خيلي حيفه
. برنامه عادي رو قطع کرديم تا اين خبر فوري رو بهتون برسونيم
انفجار غيرعادي
انفجار غيرعادي
انفجار غيرعادي
. انفجاري غيرعادي توي انبارِ بندرِ شهر فويوکي اتفاق افتاده
... مي ريم پيش گزارشگري که توي صحنس
چرا امشب کارِ سابر رو تموم نکردي ؟
. يکي که هيچ ، دوبار فرصت داشتي
. تازه يه علامت فرمان هم حروم کردم
يعني جنگيدن با سابر اينقدر بهت حال مي داد ؟
. همچين چيزي درست نيست
. به شرفم به عنوان يه شواليه قسم مي خورم که سرِ سابر رو براتون ميارم
الان قسم خوردن به چه دردي مي خوره !؟
. معلومه بايد همچين کاري بکني
! تو باهام قرارداد بستي تا برام جام رو بياري
و حالا داري مي گي ، فقط مي خواي سابر رو بکشي ؟
! بدجوري اشتباه کردي
فک نمي کني تو اشتباه مي کني ، لرد ال - ملوي ؟
... سولا - او
. لنسر کارش خوب بود
فک نمي کني اين تو هستي که شرايط رو اشتباه درک کردي ؟
. سابر واقعا سرونت قوي ايه
. نمي تونستم بذارم فرصتي به اين خوبي براي شکست دادنش از دست بره
. اون الان زخمي داره که درمان نمي شه
. مي توني باهاش کاري نداشته باشي و هر وقت خواستي بکشيش
اگه اينقدر از قدرت سابر مي ترسي ، چرا نرفتي سراغِ اربابِ سابر ؟
. فقط قايم شدي و تماشا کردي
. آدم ديگه بيچاره تر از اين نمي شه
. کِينِث
مطمئنم مي دوني چه برتري اي نسبت به بقيه ي ارباب ها داري ، مگه نه ؟
. توي قراردادِ ارباب - سرونت يه تغيير ويژه اعمال کردي
. علامت هاي فرمان مالِ تو شد ، من هم به عنوانِ اربابِ ذخيره و تامين کننده ي جادو هستم
. الکي که نمي گن نابغه ي قدرتِ احضاري
. اما بايد توي شروع کار محتاط باشيم
اوه ، واقعا ؟
با اينحال لنسر رو تحت فشار قرار دادي تا
. ديگه بسه
. يه کلمه بيشتر بگي ، به اربابم توهين کردي
. به عنوان يه شواليه ، همچين اجازه اي بهت نمي دم
... نه ، منظورم اين نبود
. ببخشيد . زياده روي کردم
چي ؟ چه خبر شده ؟
. فهميدم
. طبقه هاي پايين آتيش گرفته
. معلومه آتيشِ عمديه
عمدي ؟
اونم امشب ؟
. مي خوان مردم ساختمونو خالي کنن
يعني ... مي خوان حمله کنن ؟
. حتما ارباب سابر مي خواد هر چه سريع تر نفرينِ دست سابر رو از بين ببره
. لنسر ، برو پايين و کارشو تموم کن
. ايندفعه نذار قسر در بره
. باشه
. خدا کنه مهمونمون از نمايشگاهِ جادوهايي که براش آماده کردم لذت ببره
. يه نمايشگاه محشر که توي کلِ طبقات هست
. دفاع 24 لايه اي
. سه تا مولدِ جادو
. ده ها روح و ديو که مثل سگ نگهبان مي چرخن
. يه عالمه تله
No comments yet. Be the first to leave one.