نخستین 200 خط.
فردا مي بينمت بت
اوکي
فردا مي بينمت
اطلاعاتي در مورد يک خانه مصرف مواد
اينجا اطلاعات مستقيمي هست
... از يک خبررسان که
من اومدم
سلام
سلام مامان
سام؟ - سام؟ فقط همين -
سلام مامان
من يه دوش فوري مي گيرم
شما دلتون مي خواد زنگ بزنيد پيتزايي؟
اگه منظورت بله بود مي توني زنگ بزني و سفارش بدي
و براي من پپروني نداشته باشه
سلام
آره، حتما
به مامان بگو من پنج دقيقه ديگه برمي گردم، باشه، فنقلي؟
اون گفته که فقط پنج دقيقه بيرون مي ره
و الان چهار ساعته که رفته
بله
نه، نمي دونم کي بهش زنگ زده
آخرين کسي که ديده؟
برادر کوچکش
گري؟
گري کين؟
برو يه پتو بيار
چيزي نيست، پسر. ما کمکت مي کنيم
چي شده؟
واي خداي من
"او يکي است"
.: پرونده هاي مجهول :. :. فصل دوم - قسمت دهم .:
marjan.zandieh ارائه اي ديگر از مرجان
گري کين. شانزده ساله. سال دوم دبيرستان
دانش آموز متوسط. مدافع تيم فوتبال
يکي از اعضاي کلوپ محلي اچ چهار
از بچه هاي مطرح ويسکانسي نيست
اما هنوز نورچشميه مامانشه
اين يعني چي؟ - کسي نمي دونه -
گزارش پليس چي مي گه؟
قرباني يه تلفن داشته و بعد خونه اش رو ترک کرده
دوازده ساعت بعد اون توي جنگل پيدا شده در حالي که فقط شورت به تنش بوده
اون قادر نبوده که اطلاعاتي بده
هيچ مدرکي از تجاوز جنسي وجود داره؟ - نه -
به نظر شوخي بچه مدرسه اي نمياد؟
قرباني هاي ديگه مسکن خورده و بيهوش بودند
تا زماني که بي گناهيشون ثابت شد
مشخصات اونها هيجان زده همراه با ترس گزارش داده شده بود
قرباني ها؟ منظورت اينه که کساي ديگه هم هستند؟
يکي در وينسکانسين شرقي، سومي هم تو مسير شهر
همه با کلمات مثل هم که با ماژيک مشکي نوشته شده
قسمت جالب اين داستان چيه؟
کلانتر محليِ دلتا گلن، وينسکوسين
فکر مي کنه که مي دونه چه بلايي سر بچه ها اومده
چي؟
اون فکر مي کنه که اونها به تصرف دراومدند
چيزي هست که فکر مي کنم اول شما بايد ببينيدش
اونها بهش مي گن کليساي موزه قرمز
اونها پيرو کسي به اسم اودين هستند
اونها سه سال پيش از کاليفرنيا اومدند
و يه مزرعه خريدند - براي چي اسمش موزه قرمزِ؟ -
خب، اودين و بقيه اونها سبزيخوار هستند
اونها
با 500 راس گاو و گوساله رو آزاد کردند
که بهش مي گن زمان بربريت
احتمالا يکي از اونها گاودار محلي بزرگيه
خب، تا بزرگي رو به چي ببيني
که وسط يه مزرعه گاو يه کليسا راه بندازي
تفاوتشون کاملا معلومه، مگه نه
مي دوني کلانتر
از نمونه کوچيکي که الان ديديم متوجه شديم چي مي گي
با اون توصيفاتي که از
فعاليتشون کردي زياد خوشايند به نظر نميان
خب، من ديگه چيزي نمي گم
شما خودتون مي تونيد ببينيد
اين اودينه
امروز يک شکرگذاري از سرورمون و سالارمون داريم
که در اين زمان منتظر است
که عصر برج دلو آغاز شود
هجده سالِ زميني از زمان پيدايش
از پادشاهي جديد
راهنما امروز با من مانند يک پيام آور صحبت مي کند
که ما ممکن است از مرگ آزاد شويم
و روح را پشت سر بگذاريم
به سرعتي که ادامه پيدا مي کند
ما بايد با تعاليم آگاه شويم
از مهارت هايي که براي نجات بشريت است
اونها واکين هستند - اين دعا را تکرار کنيد -
واکين چيه؟ ما -
روح هاي دوم از جسم هاي اول هستيم
ما روح هاي دوم از جسم هاي اول هستيم
حامل پيام و نگهبان هاي آيين
از يک روشنگريِ جديد
به انتقال روح اعتقاد دارند
ارواح روشن که جسمهاي ديگران را تسخير مي کنند
ماموريت خوبان و رنج
مبارزه ما متعالي است
و راهنماي شما، راهنماي ما
مبارزه ما متعالي است
و راهنماي شما، راهنماي ما
ما راه به سمت سرآغازي جديد رهنمون مي دارد
ما راه به سمت سرآغازي جديد رهنمون مي دارد
امروز ما شاهداني داريم
سه انسان که باور ندارند
ما آنها را تشويق مي کنيم
و قلبها و ذهنهايمان را باز مي کنيم
براي آموختن
که کشتار گوشت
کشتار نفس خودشان است
و بايد راه را بياموزند
من فقط يه قسمت رو يادم مياد
کدوم قسمت رو؟
.. من تو جنگل بودم و
من حس کردم
يه روح تو جسم منه
چه روحي رو مي گي، گري
من دقيقا متوجه نيستم تو چي مي گي
اين
اين ممکنه روح يه حيوون باشه
نمي تونم توصيفش کنم
يه چيزي
از من رد شد
و تو يادت نيست که چه کسي بهت زنگ زد؟
هيچي از اتفاق يادت نمياد
بعد از اينکه اون شب خونه رو ترک کردي؟
تا به حال با کسي از موزه سرخ در تماس بودي؟
من اونها رو مي بينم
فکر مي کني کارهايي که اونها مي کنن
دليل اتفاقي که برات افتاد باشه؟
حالا، چيزي رو که به من گفتي رو بگو، گري
سلام - سلام -
اسمت چيه؟ - استيوي -
تو توي همه عکسها هستي
بايد برادر گري باشي
من دنا هستم
استيوي، فکر مي کني
برادرت ممکنه چه کسي رو اون شب ديده باشه؟
اون هيچي نگفت؟
اسکالي، بيرون مي بينيمت
اين پسر قبلا تو هيچ دردسري نبوده؟ - گري؟ -
آره - نه، من از وقتي بچه بود مي شناسمش -
اون همسن پسر منه
اون بعضي وقتها آبجو مي خوره اما مثل موقعي که تو هم شونزده سالت بود
حداقل، اينطوري بود
تفاوت خاصي تو اون مي بيني؟ - آره، آره -
گري کين براي فوتبال زندگي مي کرد
اون ورزشکار خوبي هم بود. حالا اون حتي لباس هم نمي خواد بپوشه
موزه قرمز، اونها با محلي ها چطور رفتار مي کنن؟
هيچ کس زياد به اونها توجه نمي کنه
اما حداقل بيرون که ميان؟ مغازه دارها بهشون جنس مي فروشن؟
يا همچين چيزي؟ - خب، يه تنش معقولي وجود داره -
اما بيشتر رفقا ترجيح مي دن که ازشون دوري کنن
مي توني يه متل خوب اين دور و بر بهمون معرفي کني؟
حتما. شما مي مونيد؟ فکر مي کنيد ممکنه چيز ديگه اي باشه؟
من مي خوام برگردم و دوباره اون کليسا و اون يارو اودين رو ببينم
اگه تو يه متل خوب بهمون نشون بدي و يه جايي براي غذا خوردن
شما جاي درستي اومديد
مي دوني مولدر
با همچين دنده کبابي، من مي گم که موزه قرمز
مي خواد کاسبي اونها رو کساد کنه
ممنون
خب
تو بهم يه چيزهايي در مورد واکين ها گفتي
اما من مطمئن نيستم که نکات ظريف رو گرفته باشم
اين يه جور مذهب عصر جديد برپايه يک ايده قديمي هست
که اگه تو، نااميد يا مايوس باشي
و بخواي دار فاني رو ترک کني
روحت باز ميشه و آسيب پذير ميشي
يه روح جديد جايگزين ميشه
يه روح جديد و روشن
با اين توصيف، ابي لينکولن و ميخائيل گورباچف واکين بودند
و چارلز کولسون و مشاورِ نيکسون
اما نيکسون نه؟ - نه -
حتي اونها نمي خواستند از نيکسون شکايت کنند
پس تو هنوز ادعاهاي کلانتر رو تائيد مي کني؟
نمي دونم
در صورتي که هيچ توضيح احتمالي ديگه اي نباشه
اين يه تئوري هست
خب، من يه چيزي بهت مي گم
من امروز تو آپارتمان يه چيزايي ديدم
واقعا؟ - عباي قرمزي -
آره، چرا؟ چي شده؟
دور بزن، مرد
برگرِ علفي، کي بهت گفته بيايي بيرون؟
قدرت قانوني تو شهر هست
کله قنداقي، داريم با تو حرف مي زنيم
گاو کوچولوت کجاست؟ - ازش شير دوشيدي؟ -
داريم با تو حرف مي زنيم، علاالدين
چه مرگته، کله عبايي؟
هان؟ - هيچي -
ولش کنين. ولش کنين
برو خونه
برو . برو خونه
بعدا مي بينمت، قرمزي
شما مشکلي داريد؟ - آره. کي از تو پرسيد؟ -
من ديدم چهار نفر به يه نفريد، مشکل دارم - مولدر -
آره خب، چرا خانم کوچولوت رو تنها گذاشتي؟
تور تفريحي تون رو از دست مي ديد - اون اسلحه داره -
خب، چي کار مي خواد بکنه؟ شليک کنه؟ -
برو به بابام زنگ بزن، کيتي. فکر کنم دوست داره اين رو بشنوه
No comments yet. Be the first to leave one.