نخستین 164 خط.
تا اونجایی که یادم میاد ، همیشه داشتم روی یه طناب راه می رفتم
این تنها راهی بود که می تونستم خودم رو ثابت کنم
هیچ طناب ایمنی ای نیست
اگه بیوفتم ، می میرم
پس مهم نیست چی بشه ، نمی تونم از روی طناب بیوفتم
چون هیچکس هیچوقت نجاتم نمیده
به اینکه عضلاتم چقدر همیشه سفت و منقبض میشند عادت کردم
و اینکه چطور بخاطر سخت بودن نفس کشیدن نفس نفس میزنم
زندگی کردن برای مردم راحت نیست
بزرگسالها اغلب این موضوع رو بهم میگن
پس وقتی اوضاع سخت می شد ، فکر می کردم زندگی باید همینجوری باشه
... اما
اینطور نبود
این راه تنها راه نبود
اگه جایی باشه که تنش یا سختی نفس کشیدن نداشته باشه
جایی که مجبور نباشم از افتادن بترسم
و بتونم راحت باشم
... من
یعنی ساکورا-سان امروز هم غایبه ؟
یه چیزی توی چت براش فرستادم
! فهمیدم
اگه امروز هم نیومد ، یه سر میرم ملاقاتش ! و براش یه مقدار پروتئین می برم
ها ؟ اونو هر روز با خودت میاری ؟
! این پروتئین رو اینجا نگه می دارم
! ساکورا-سان
صبح بخیر
نگران بودم امروز هم غیبت بکنی
از دیروز کمتر رنگت پریده
ساکورا-چان ، حتی تو هم هر از چند گاهی تب میکنی
اون حرفت بی ادبی بود ، کیریو-کون
وقتهایی هست که بخاطر شدت ورزش کردن تب میکنم
مگه چقدر ورزش میکنی ؟
ها ؟ چی شده ، ساکورا-سان ؟
شاید هنوز کامل خوب نشدی ؟
پس مشکلی نیست
! و با هر چی در توان داری بپر وسط معرکه
... یه چیزی هست
که می خوام به همتون بگم
تا الان ، اینکه همه ی کارها رو تنهایی انجام بدم برام عادی بود
فکر می کردم اون کاریه که باید بکنم
اما ، نتونستم
... و همه ی چیزهایی که اعصابم رو خرد کرده بودند رو
سر شماها خالی کردم
من ضعیف و ضایعم
مطمئنم همه ی شما از اینکه یکی مثل من کاپیتان رده ی تحصیلیتون شده ناامید شدید
اما من همچین آدمی هستم
... پس ، مثل اون روز ، کاملاً مطمئنم که
برای همه دردسر درست میکنم
... پس
... پس
ببخشید
! سـ سـ سـ ساکورا-سان
ای درد گرفت
اون دیگه برای چی بود ؟
تقصیر خودته که اونجا وایساده بودی
! حرکت خوبی بود ، سوگیشیتا
! بفرما ، بووم
... چیکار
! ساکورای لعنتی ، کله خر
! مزخرف گفتن رو تموم کن
ساکورا-چان ، اون یه کمی زیادی بی رحمانه نیست ؟
باید بگم ، هیچ اخلاقیاتی توش نیست
بهم برخورد
... می دونی
شاید فکر کنی همه ی جنبه های رقت انگیزت رو به ما اعتراف کردی
اما با اولین نگاه اینکه چقدر دست و پا چلفتی پردردسر و پررو بودی واضح بود
اما خوب که چی ؟
ناراحت شدی که همه کتک خوردند و بطور جدی نگران اون موضوع شدی
چرا باید ناامید بشیم ؟
ما هم همون کار رو با تو کردیم و وقتی تو اون کار رو با ما کردی ، چرا باید معذرت خواهی بکنی ؟
فکر کردی با یه همچین چیزی اذیت میشیم ؟
! مزخرف نگو
همچین آدمهایی توی این مدرسه نیستند
هرچقدر هم دست و پا چلفتی یا اعصاب خرد کن باشی ، بخاطر اینکه بخاطر دوستانت با کله پریدی وسط معرکه فوق العاده ای
! من ... ما واقعاً از اون اخلاقت خوشمون میاد
بدنم احساس سبکی میکنه
می تونم خیلی راحت نفس بکشم
نمی دونستم همچین جایی وجود داره
از اینجا خوشم میاد
دلم می خواد اینجا بمونم
ساکورا-کون ، اینکه دردسر درست بکنی یا اذیت بشی چیز بدی نیست
بنظر میاد تمام این مدت تنها بودی پس شاید یه شبه اتفاق نیوفته
سر فرصت بهش عادت کن
خوب ، به هر حال ، کاپیتان رده ی تحصیلی ! ما خیلی کم ما رو می شناسه
! موافقم
! پس ، ساکورا
امروز بعد از مدرسه ، قراره همگی با همدیگه ! غذا بخوریم و وقت بگذرونیم
! شما ها فقط دنبال بهانه اید که غذا بخورید
! عالیه ! بریم کباب بخوریم
! احمق ، ما همچین پولی نداریم
! من کباب سیخی سرخ کرده می خوام
! مونجا
! کیک
ساکورا ، تو تصمیم بگیر ، مهم نیست چی باشه
ها ؟ تصمیم گیری در مورد همچین چیزهایی هم بخشی از کار کاپیتان رده ی تحصیلیه ؟
ساکورا-کون ، هر چیزی که دلت بخواد بخوری خوبه
ها ؟ چیزی که دلم بخواد بخورم ؟
! گوشت ، گوشت ، گوشت ، گوشت ! کباب سیخی سرخ کرده
! مونجا ، مونجا ، مونجا ! کیک ، کیک ، کیک
! گوشت ، گوشت ، گوشت ، گوشت ! کباب سیخی سرخ کرده
املت برنج
اوه ، خوب بنظر میرسه
پس فکر کنم میریم پوتوس
همه جا میشیم ؟
! کوفته برنجی های کباب شده ی خوشمزه ای هم دارند
چی ، واقعاً ؟
خوشحالم که ساکورا-کون الان بهتر شده
نیره-کون ، چیزی شده ؟
ها ؟ چی ؟ چی گفتی ؟
امروز چت شده ؟
معمولاً وقتی ساکورا-کون به خودش شک میکنه تو دخالت میکنی و یه حرفی برای گفتن داری
امروز یه کمی حواس پرتم
در هر صورت ، عالیه که ساکورا-سان الان بهتر شده
کافه پوتوس
می خواهید برای همتون املت برنج درست کنم ؟
! احمقی چیزی هستید ؟ اینجا که رستوران نیست
! چای بخورید ، چای
! لطفاً یه کاریش بکن
! املت برنج اینجا بهترین املت برنج دنیاست
ای بابا
ساکورا
اوه ، سلام
الان بهتری ؟
بابت دیروز شرمنده
یه موقع دیگه میام و قابلمه رو پس میدم
چی ؟ هنوز تب داری ؟
! بیا دیگه ، شخصیت اصلی باید اون پشت بنشینه
! باشه ، هلم نده
شخصیت اصلی ؟
! واقعاً املت برنج پوتوس حرف نداره
مگه نه ؟
همین دیروز تخم مرغ خریده بودم
! خیلی خوب
ساکورا به همه ی جنبه های ضایع خودش اعتراف کرد
پس چرا یه مهمونی بزرگ اعتراف به اینکه چقدر هممون ضایعیم نداشته باشیم ؟
! خوبه ! پس تو اول شروع کن ، تاکاناشی
! تو شروع کن
... باشه ، راستش من
نمی تونم حشرات رو تحمل کنم
مخصوصاً بخش پایینی بدن اونهایی ... که پوسته ی سختی دارند
از فکر کردن بهش هم مورمورم میشه
و اون خیلی هم خوب مبارزه میکنه
... کی فکرش رو می کرد که نقطه ضعفش حشرات باشه
! خیلی خوب ، نفر بعدی منم
... من
از اشباح می ترسم
وقتی شبها میرم دستشویی باید تمام چراغها رو روشن کنم ، چون خیلی می ترسم
و وقتی موهام رو می شورم هم نمی تونم چشمهام رو ببندم
چشمهات نمی سوزه ؟
می سوزند ، اما بهتر از بستن چشمهامه
تو هم می ترسی ، مگه نه ساکورا-کون ؟
منظورم اینه ، مهم نیست چقدر تمرین کنم ، نمی تونم ! اشباح رو شکست بدم ! حتی نمی تونم لمسشون کنم
باشه ، فهمیدم ! اما چرا داری لخت میشی ؟
... خوشحالم اگه متوجه میشی
که همه همینطوری هستند
همه نقطه ضعفها و جنبه های رقت انگیزی دارند
اما اونها چیزی نیستند که بخاطرشون بترسی یا خجالت بکشی
همه همینطوری هستند
و سوو-چان ، نقطه ضعف تو چیه ؟
من ؟ فکر کنم از شیرینی مانجو می ترسم
سوو-چان ، داری در مورد نمایش راکوگو حرف میزنی ، درسته ؟
شیرینی مانجو ؟ منظورت همونه که می خوریم ؟
مسمومیت غذایی یا همچین چیزی گرفتی ؟
ببین ، ساکورا-چان حرفت رو باور کرد
No comments yet. Be the first to leave one.